برگردان به زبان ساده
در بیان مرخص نمودن جناب علی اکبر سلام اللّه علیه را، و امر به تمکین و تسلیم فرمودن، گوید:
هوش مصنوعی: در بیان آزاد کردن جناب علی اکبر سلاماللّه علیه و دستور به تسلیم و اطاعت فرمودن، گفته شده است:
خوش نباشد از تو شمشیر آختن
بلکه خوش باشد سپر انداختن
هوش مصنوعی: خوشحالی و خوشبختی در آن نیست که در برابر دیگران به ستیز و جنگ بپردازی، بلکه در این است که از کینه و درگیری دوری کنی و به صلح و سازش روی بیاوری.
مهر پیش آور، رها کن قهر را
طاقت قهر تو نبود دهر را
هوش مصنوعی: عشق و محبت را پیش بکش و از کینه و دشمنی دست بردار. زیرا قدرت تحمل ناراحتیها و مشکلات به خاطر قهر تو از توان دنیا خارج است.
بر فنایش گر بیفشاری قدم
از وجودش اندر آری در عدم
هوش مصنوعی: اگر بر نابودی او تأکید کنی، قدم از وجودش برخواهی داشت و او را به نیستی خواهی برد.
مژه داری، احتیاج تیر نیست
پیش ابروی کجت، شمشیر چیست؟
هوش مصنوعی: تو مژه داری و چشمانت خود به تنهایی قادرند که بر دلها اثر بگذارند، پس نیازی به تیر و کمان برای جلب توجه و عشق دیگران نیست. ابروی کج تو به تنهایی قدرتی دارد که حرفهای زیادی برای گفتن دارد، انگار شمشیر به کار نمیآید.
گرچه قصد بستن جزو وکلت
تار مویی بس بود ز آن کاکلت
هوش مصنوعی: هرچند که قصد بستن وابستگي وکالت همچون تار مویی از موی تو کافی بود.
ور سر صید سپیدست و سیاه
آن ترا کافی بیک تیر نگاه
هوش مصنوعی: اگر شکار تو سفید و سیاه باشد، یک تیر نگاه تو برای آن کافی است.
تیر مهری بر دل دشمن بزن
تیر قهری گر بود، بر من بزن
هوش مصنوعی: اگر خواستی به دل دشمن محبت ورزی، این کار را انجام بده، اما اگر بخواهی قهری و کینهای باشی، این را به من نسبت بده.
از فنا مقصود ما عین بقاست
میل آن رخسار و شوق آن لقاست
هوش مصنوعی: از نابودی، هدف ما وجود دائمی و پایدار است؛ اشتیاق ما به آن چهره زیبا و ملاقات با اوست.
شوق این غم از پی آن شادیست
این خرابی بهر آن آبادیست
هوش مصنوعی: این غم و اشتیاقی که داریم، به خاطر شادیای است که در گذشته احساس کردهایم. این خرابی و نقصان کنونی، برای آن آبادانی و خوشیای است که زمانی وجود داشته است.
من در این شر و فساد ای با فلاح
آمدستم از پی خیر و صلاح
هوش مصنوعی: من در این آشفتگی و فساد از سر خیر و نیکی به سوی تو آمدهام.
ثابتست اندر وجودم یک قدم
همچنین دیگر قدم اندر عدم
هوش مصنوعی: در وجود من یک قدم وجود دارد و قدم دیگری نیز در عدم و نیستی.
در شهودم دستی و دستی به غیب
در یقینم دستی و دستی به ریب
هوش مصنوعی: در تجربهام، دستی از عالم شهود و دستی دیگر به عالم غیب دارم؛ در یقین خود، یکی از دستها به حقیقت و دیگری به تردید پیوسته است.
رویی اندر موت و رویی در حیات
رویی اندر ذات و رویی در صفات
هوش مصنوعی: در زندگی و مرگ، ویژگیهایی از تو نمایان است. در وجود واقعی و در صفات خود نیز جلوههایی از تو دیده میشود.
دستی اندر احتیاج و در غنا
دست دیگر در بقا و در فنا
هوش مصنوعی: دستی در حال نیاز دارد و دستان دیگر در وضعیت توانگری، یکی در بقای زندگی و دیگری در زوال آن قرار دارد.
دستی اندر یأس و دستی در امید
دستی اندر ترس و دستی در نوید
هوش مصنوعی: در زندگی، برخی از افراد در حالتی از ناامیدی به سر میبرند و برخی دیگر در جستجوی امید هستند. عدهای ممکن است از آینده و موقعیتهای ناشناخته بترسند، در حالی که دیگران تلاش میکنند به وعدهها و امیدهای بهتر نگاه کنند.
دستی اندر قبض و بسط و عزم و فسخ
دستی اندر قهر و لطف و طرح و نسخ
هوش مصنوعی: دست تو در اختیار و کنترل امور مختلفی است، از جمله زمینههای تصمیمگیری و جلب رضایت. همچنین در قدرت تو، توانایی ایجاد تغییرات و اصلاحات وجود دارد.
دستی اندر ارض و دستی در سما
دستی اندر نشو و دستی در نما
هوش مصنوعی: یک دست در زمین و یک دست در آسمان است؛ یک دست در رشد و پرورش و یک دست در نمایان شدن.
دستی اندر لیل و دستی در نهار
در خزان دستی و دستی در بهار
هوش مصنوعی: دست من در شب و روز در حال حرکت است و در فصل پاییز و بهار نیز همین طور.
مرمرا اندر امور از نفع و ضر
نیست شغلی مانع شغل دگر
هوش مصنوعی: من در کارها و امور خود به نفع و ضرر فکر نمیکنم، بلکه هیچ چیزی نباید مانع از انجام کارهای دیگرم شود.
نیستم محتاج و بالذاتم غنی
هست فرع احتیاج این دشمنی
هوش مصنوعی: من به خودی خود به چیزی نیاز ندارم و از نظر درونی غنی هستم؛ این حس نیازمندی تنها نتیجهی دشمنی است که احساس میکنم.
دشمنی باشد مرا با جهلشان
کز چه رو کرد اینچنین نااهلشان
هوش مصنوعی: من با جهل و نادانی آنها دشمنی دارم، چون نمیدانم چرا اینقدر نااهل و ناآگاه شدهاند.
قتل آن دشمن به تیغ دیگرست
دفع تیغ آن، به دیگر اسپرست
هوش مصنوعی: کشتن آن دشمن با یک شمشیر متفاوت است و برای جلوگیری از آسیب شمشیر او باید با سپر دیگری مقابله کرد.
رو سپر میباش و شمشیری مکن
در نبرد روبهان شیری مکن
هوش مصنوعی: در مواجهه با مشکلات، خود را محافظت کن و بیجهت به چالشهای بیمورد نپرداز. با دلایل قانعکننده و مستحکم روبرو شو، اما در برابر دشمنان ضعیف، خود را قوی نشان نده.
بازویت را، رنجه گشتن شرط نیست
با قضا هم پنجه گشتن شرط نیست
هوش مصنوعی: بدن خود را به زحمت انداختن لازم نیست، نباید با سرنوشت درگیر شد.
بوسه زن بر حنجر خنجر کشان
تیر کآید، گیر و در پهلو نشان
هوش مصنوعی: بوسهای که بر گلوی کسی نهاده میشود، مانند خنجری است که به سمت قلب پرتاب میشود، پس باید به دقت دقت کرد تا نشانهای از درد و آسیب در پهلو ظاهر نشود.
پس برفت آن غیرت خورشید و ماه
همچو نور از چشم و جان از جسم شاه
هوش مصنوعی: بعد از آن، حس غیرت خورشید و ماه از بین رفت، مانند نوری که از چشم و جان شاه جدا میشود.
باز میکرد از ثریا تاثری
هر سر پیکان، به روی او، دری
هوش مصنوعی: هر روز آسمان به زیباییهای خود میافزاید و با هر ستاره، حالتی از شگفتی و تاثیرگذاری را به نمایش میگذارد. در این میان، روزی درخشان به روی او باز میشود.
مست گشت از ضربت تیغ و سنان
بیخودیها کرد و داد از کف عنان
هوش مصنوعی: او از ضربههای تیغ و نیزه مست و گیج شده و به حالت بیخبری افتاده است و کنترل خود را از دست داده است.
عشق آمد، عقل ازو پا مال شد
آن نصیحت گو، لسانش لال شد
هوش مصنوعی: عشق آمد و آن کسی که نصیحت میکرد، سخنش در برابر عشق بیاثر شد و خاموش ماند.
وقت آن شد کز حقیقت دم زند
شعله بر جان بنی آدم زند
هوش مصنوعی: زمان آن فرارسیده است که از حقیقت سخن گفته شود و این حقیقت همچون شعلهای بر جان انسانها اثر بگذارد.
پرده از روی مراتب؛ واکند
جملهی عشاق را؛ رسوا کند
هوش مصنوعی: پردهها از روی مراحل عشق کنار میروند و تمام عاشقان را در معرض دید قرار میدهند و به نوعی در این کار رسوا میشوند.
باز عقل آمد، زبانش را گرفت
پیر میخواران، عنانش را گرفت
هوش مصنوعی: عقل دوباره به صحنه برگشته و وقتی خواسته صحبت کند، مردی از جمع میخوارگان او را ساکت کرده و کنترل اوضاع را در دست گرفته است.
رو بدریا کرد دیگر آب جو
زی پدر شد آب گوی و آب جو
هوش مصنوعی: پس از آنکه آب چشمه به دریا رسید، دیگر نمیتوان آن را به چشمه برگرداند؛ همچنین در اینجا اشاره به این است که پس از تغییرات و گذشت زمان، دیگر نمیتوان به وضعیت قبلی بازگشت.