برگردان به زبان ساده
در بیان عارف شدن به مراتب جانبازان راه حقیقت از در ارادت به شیخ طریقت از ر اه مراقبه گوید:
هوش مصنوعی: در مورد شناخت عارفان از درجات جانبازان حقیقت و ارادت به شیخ طریقت، از طریق مراقبه و توجه به درون، صحبت میشود.
باز هستی، طاقتم را طاق کرد
دفتر صبر مرا؛ اوراق کرد
هوش مصنوعی: حالت و حضور تو باعث شده که صبر و تحمل من تمام شود و دیگر نتوانم ادامه دهم؛ مانند این که نامه صبر من ورق ورق شده است.
یادم آمد؛ خلوتی خالی ز غیر
پیری اندر صدر آن، یادش بخیر
هوش مصنوعی: یاد من آمد که در یک جای خلوت و دور از دیگران، پیری در صدر نشسته بود. به یاد او، حس خوبی در دلم شکل گرفت.
خم صفت، صافی دل و روشن ضمیر
خضروش، گمگشتگان را دستگیر
هوش مصنوعی: خمره که شکل خمیدهای دارد، اما دلش پاک و فکرش روشن است، به گمشدهها کمک میکند.
مر مرا از حال خویش افزوده حال
خواب بود این می ندانم یا خیال؟!
هوش مصنوعی: مرگ من به خاطر وضعیت خودم، همچون در حالتی است که خوابم و نمیدانم این حالت ناشی از میباشد یا فقط خیالی است.
هشت بر زانو، سر تسلیم من
خواست تا سری کند تعلیم من
هوش مصنوعی: من به نشانهٔ فروتنی و تسلیم، زانو زدهام و خواستهام که سرم را به سمت زمین بگذارم.
پس لب گوهر فشان آورد پیش
پیشتر بردم دو گوش هوش خویش
هوش مصنوعی: لبهای او مانند جواهر میدرخشید و من پیش از آنکه عمق کلامش را درک کنم، هوش و حواسم را به او معطوف کردم.
از دم آن مقبل صاحب نظر
گشتم از شور شهیدان، با خبر
هوش مصنوعی: به واسطه وجود آن شخص خوشنما و صاحب فکر، از حال و هوای شهیدان آگاه شدم.
عالمی دیدم ازین عالم، برون
عاشقانی، سرخ رو یکسر ز خون
هوش مصنوعی: در دنیای دیگری انسانی را دیدم که عاشقان زیادی را جمع کرده بود، آنها با چهرههای سرخ و پر از شور و حال، به خاطر عشق و احساسات عمیقشان خون به دل دارند.
دست بر دامان واجب، بر زده
خود ز امکان خیمه بالاتر زده
هوش مصنوعی: با تکیه بر کارهای واجب و ضروری، از خودم و تواناییهایم فراتر رفتهام و به اوج رسیدهام.
گرد آن شمع هدی از هر کنار
پرزنان و پرفشان، پروانهوار
هوش مصنوعی: در اطراف آن شمع راهنما، از هر سو با شوق و ذوق، پروانهها در حال پرواز و رقص هستند.
ترسم از این بیشتر، شرحی دهم
تار تن را، نطق بشکافد ز هم
هوش مصنوعی: مبادا بیشتر از این، توضیحاتی درباره وضعیت خود بدهم که ممکن است زبانم از هم بگسلد و نتوانم درست بیان کنم.
ز آنکه در گوش من آن والانژاد
گفت، اما رخصت گفتن نداد
هوش مصنوعی: کسی از نسل بلندمرتبه و نجیب در گوش من سخن گفت، اما اجازه نداد که من پاسخی بدهم.