برگردان به زبان ساده
ز کوی یار زمانی کرانه نتوان کرد
جز آستانهٔ او آشیانه نتوان کرد
هوش مصنوعی: از دیار محبوب نمیتوان دور بود، چرا که جز در آستانهاش نمیتوان سرپناهی داشت.
کسی که کعبهٔ جان دید بیگمان داند
که سجدهگاه جز آن آستانه نتوان کرد
هوش مصنوعی: کسی که حقیقت وجود خود را شناخته و به مرتبهای از درک رسیده است، به خوبی میداند که تنها محل مناسب برای پرستش و عبادت، همان هستهٔ اصلی و معنوی است و هیچ جای دیگری نمیتواند مانند آن ارزش داشته باشد.
مرا به عشوهٔ فردا در انتظار مکش
که اعتماد بسی بر زمانه نتوان کرد
هوش مصنوعی: من را به امید فردا در انتظار نکش، زیرا نمیتوان به زمانه اعتماد زیادی کرد.
ترا که گفت که با کشتگان راه غمت
اشارتی به سر تازیانه نتوان کرد
هوش مصنوعی: تو را که با دلشکستگان و عاشقان راه غمت، اشارهای به سر تازیانه نمیتوان کرد.
به پیش زلف تو بر خال بوسه خواهم زد
ز ترس دام سیه ترک دانه نتوان کرد
هوش مصنوعی: میخواهم بر روی خال تو بوسهای بزنم، اما از ترس دام سیاهش نمیتوانم این کار را انجام دهم.
فسرده صوفی ما را که میبرد پیغام
که ترک شاهد و چنگ و چغانه نتوان کرد
هوش مصنوعی: صوفی ما را آزرده خاطر کرده است، او پیامی به ما میدهد که ترک کردن دلبستگی به معشوق و ساز و آواز ممکن نیست.
مرا به مجلس واعظ مخوان و پند مده
فریب من به فسون و فسانه نتوان کرد
هوش مصنوعی: من را به مجلس وعظ و نصیحت دعوت نکن و پند و نصیحت نده. نمیتوانی من را با حقهها و داستانهای فریبنده به دام بیندازی.
بخواه باده و با یار عزم صحرا کن
چو گل به باغ رود رو به خانه نتوان کرد
هوش مصنوعی: نوشیدن شراب و همراهی با دوست را برگزین و به سفر برو، زیرا مانند گلی که به باغ میرود، نمیتوان به خانه بازگشت.
مکن عبید ز مستی کرانه فصل بهار
که عیش خوش به چمن بیچمانه نتوان کرد
هوش مصنوعی: از مستی و شادابی بهاری که فرارسیده، خود را غافل نکن. زیرا لذت واقعی در چمنزاری که بیچمن نباشد، ممکن نیست.