برگردان به زبان ساده
دگر برون شدنم زین دیار ممکن نیست
دگر غریبیم از کوی یار ممکن نیست
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم از این سرزمین خارج شوم، زیرا دیگر نمیتوانم از خیال معشوق دور شوم.
مرا از آن لب شیرین و زلف و عارض تو
شکیب و طاقت و صبر و قرار ممکن نیست
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به خاطر لبهای شیرین و موهای خوشفرم تو، هیچ صبری داشته باشم.
دلا بکوش مگر دامنش به دست آری
که وصل بیطلب و انتظار ممکن نیست
هوش مصنوعی: ای دل، تلاش کن تا بتوانی دستش را بگیری، زیرا وصالی بدون طلب و انتظار ممکن نیست.
من اینکه عشق نورزم مرا به سر نرود
من اینکه می نخورم در بهار ممکن نیست
هوش مصنوعی: اگر من به عشق نپردازم، فراموش میشوم و اگر در بهار شراب نخورم، زندگی برایم ممکن نخواهد بود.
در آن دیار که مائیم حالیا آنجا
مسافران صبا را گذار ممکن نیست
هوش مصنوعی: در آن سرزمینی که ما هستیم، اکنون عبور مسافران نسیم (صبا) ممکن نیست.
عبید هم غزلی گاه گاه اگر بتوان
بگو که خوشتر از این یادگار ممکن نیست
هوش مصنوعی: عبید اشاره میکند که اگر بتوان غزلی بگوییم، این یادگار از همه زیباتر و خوشتر خواهد بود. به عبارت دیگر، او معتقد است که این یادگار غیرقابل مقایسه با هیچ چیز دیگری است و ارزش و زیبایی خاصی دارد.