برگردان به زبان ساده
زبان شوریده کلک شعله تحریر
چنین کرد از زبان شعله تقریر
هوش مصنوعی: زبان پر تب و تاب قلم آتشین چنین سخن گفت و از زبان شعله روایت کرد.
که در دوران شاه عیسی اورنگ
که عیسی خواند پیشش درس فرهنگ
هوش مصنوعی: در زمان پادشاهی عیسی اورنگ، فردی به نام عیسی به تدریس و آموزش فرهنگ پرداخته است.
جهان کیوان خدیو عدل و انصاف
اطاعت سنج امرش قاف تا قاف
هوش مصنوعی: جهان مانند یک پادشاه بزرگ است که بر اساس عدالت و انصاف فرمانروایی میکند و همه موجودات در هر گوشهای از آن، به دستورات او گوش میدهند و اطاعت میکنند.
فلک قدری عطارد خیل تاشی
قیامت از شکوهش دور باشی
هوش مصنوعی: آسمان به قدری تحت تأثیر زیبایی و شکوه عطارد قرار دارد که در روز قیامت از آن دور خواهد ماند.
به تیغ صبحگاه و آه شبگیر
زمین و آسمان را کرده تسخیر
هوش مصنوعی: به شمشیر نور صبح و ناله شب، زمین و آسمان را تحت کنترل و تسلط خود درآورده است.
گرامی گوهر نه بحر اخضر
مسمی ذوالجلال الله اکبر
هوش مصنوعی: ستودهترین گوهر نه دریا است، بلکه نام بزرگ و والای خداوند است.
خرد کامل ترین حق شناسان
سپاس آموزگار نا سپاسان
هوش مصنوعی: عقل و دانش، بهترین راستان و حقیقتجویان را میشناساند و به این ترتیب، شایستگی را در سپاسگزاری از معلمی که مورد قدرشناسی قرار نمیگیرد، تعلیم میدهد.
به شاهی خوی درویشان گرفته
طریق رهنما کیشان گرفته
هوش مصنوعی: به سلطنت و مقام درویشان راهنمایی میکند و هدایت آنها را به عهده دارد.
اگر موری شدی از فتنه پامال
ز بازوی هما دادی پروبال
هوش مصنوعی: اگر تو مانند موری باشی که در اثر مشکلات و سختیها زیر پا رفته شدهای، به این معنی که از قدرت و توانایی خود بهرهای نبردهای، باید بدانی که درختی بزرگ و سرسبز، همانند هما، به تو کمک خواهد کرد تا دوباره پر و بال بگیری و به سمت آسمان پرواز کنی.
وگر خاری زدی برپای کس نیش
به دست خویش بردی مرهمش پیش
هوش مصنوعی: اگر به کسی آسیب زدی، باید خودت هم برای درمان آن درد اقدام کنی.
به عهدش طفل نومیدی نزاده
و گر هم زاده جان در راه داده
هوش مصنوعی: هیچ امیدی به آینده نبسته است و اگر هم امیدی به دست آید، جان خود را برای آن فدای میکند.
چنان آسوده عهدش از حوادث
که در مستی نگشتی فتنه حادث
هوش مصنوعی: او آنچنان آرام و مطمئن به وعدهاش است که حتی در مستی و آشفتگی، به فتنهها و مشکلاتی که پیش میآید، توجهی نمیکند.
جوانی زادش از عهد می اندود
تو گفتی وصل یوسف عهد او بود
هوش مصنوعی: جوانی به خوشی و شادمانی گذرانده ميشود و تو فکر میکنی که پیوند و همراهی با محبوبش، همچون وصال یوسف، برای او بوده است.
بهشتی بود عهد ناشناسی
زبان پرمدح در دل ناسپاسی
هوش مصنوعی: در دنیایی که هیچ کس به زبان پرستش و ستایش توجهی ندارد، یک بهشت وجود دارد که ناشناخته مانده است.
زمین شوره هرجا ابر می شست
بغیر از شکر شکرش نمی رست
هوش مصنوعی: هر کجا که باران میبارد و زمین شورهزار است، جز در جایی که شکر کاشته شده، دیگر محصولی نمیروید.
نبودی در چنین خرم بهاری
مقیم خاک را در دل غباری
هوش مصنوعی: در این روزهای شاداب بهاری، نبودن تو باعث شده است که دل از غم و غبار پر شود و ویران باشد.
بجز نوعی که از ناکس نهادی
مرادش شد شهید نامرادی
هوش مصنوعی: فقط نوعی از افرادی که هیچ ارزشی ندارند و به هدفی ناکام رسیدهاند، به مرگ نامطلوب دچار میشوند.