برگردان به زبان ساده
بیا ساقی از خنب دهقان پیر
میی در قدح ریز چون شهد و شیر
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، از دیگ پیر خرمندی شراب را در جام بریز، مانند شهد و شیر که شیرین و خوشمزه است.
نه آن میکه آمد به مذهب حرام
میی کهاصل مذهب بدو شد تمام
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که آن چیزی که به طور طبیعی و بر اساس اصول و بنیادهای یک مذهب، حرام و ممنوع شده، نمیتواند با آمدن یک فرد یا آرایی خاص تغییر کند. به عبارتی، اصول و مبانی مذهب ثابت و فراتر از نظرات شخصی هستند و نمیتوان آنها را به سادگی در هم شکست.
بیا باغبان، خرمی سازکن
گل آمد، در باغ را باز کن
هوش مصنوعی: بیا ای باغبان، خوشی و سرزندگی را به وجود بیاور. گلها به باغ آمدهاند، پس درب باغ را باز کن تا آنها بیایند و زیبایی را به ارمغان بیاورند.
نظامی به باغ آمد از شهربند
بیارای بستان به چینی پرند
هوش مصنوعی: نظامی به باغی رفت که از درهای شهر به آنجا میرسید، و بستان را با پرندههای زیبا آراسته است.
ز جعد بنفشه برانگیز تاب
سر نرگس مست برکش ز خواب
هوش مصنوعی: از زیبایی و حالت جادوگرانه بنفشه بهرهبر، و خواب نرگس مست را از سرش برطرف کن و او را بیدار کن.
لب غنچه را کایدش بوی شیر
ز کام گل سرخ در دَم عبیر
هوش مصنوعی: بوی شیرین گل سرخ به لب غنچه میرسد و آن را به شوق میآورد.
سهی سرو را یال برکش فراخ
به قمری خبر ده که سبزست شاخ
هوش مصنوعی: سرو سهی و زیبایی را ببین که با قد بلندش به سمت بالا ایستاده و درختان سبز را به پرندهای خبر میدهد.
یکی مژده ده سوی بلبل به راز
که مهد گل آمد به میخانه باز
هوش مصنوعی: به یک پرنده خوشخبر بگو که رمز و رازی در دلش دارد، چرا که باغ گل بار دیگر به زندگی و شادابی خود برگشته و به میخانه آمده است.
ز سیمای سبزه فروشوی گرد
که روشن به شستن شود لاجورد
هوش مصنوعی: از چهره سبزه دوری کن، زیرا که با شستن آن، لاجورد روشنی به دست میآید.
دل لاله را کامد از خون به جوش
فرو مال و خونی به خاکی بپوش
هوش مصنوعی: دل لاله به خاطر خون و رنجی که کشیده به شدت به جوش آمده است. بیایید با خون و گرد و غبار آن را بپوشانیم.
سر نسترن را ز موی سپید
سیاهی ده از سایه مشکبید
نسترن سفیدموی را با سایهٔ مشکبید، سیهموی و جوان (و شاداب) بگردان.
لب نارون را میآلود کن
به خیری زمین را زراندود کن
خیری: گل همیشهبهار.
سمن را درودی ده از ارغوان
روان کن سوی گلبن آب روان
هوش مصنوعی: گل را با عطری خوش و زیبا به درختان برسون و آب زلالی را به سوی باغ گلها هدایت کن.
به نو رستگان چمن باز بین
مکش خط در آن خطه نازنین
هوش مصنوعی: به تازگی روییدگان در چمن را ببین و در آن سرزمین زیبا، خطی را نکش.
به سرسبزی از عشق چون من کسان
سلامی به هر سبزهای میرسان
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و سرسبزیای که دارم، به هر سبزهای سلامی میفرستم.
هوا معتدل، بوستان دلکش است
هوای دل دوستان زان خوش است
هوش مصنوعی: هوا دلپذیر و باغ پر از زیبایی است، فضایی که دل دوستان از آن شاد و خوشحال میشود.
درختان شکفتند بر طرْف باغ
برافروخته هر گلی چون چراغ
هوش مصنوعی: درختان در طرف باغ شکوفه زدهاند و هر گل مانند چراغی روشن و درخشان است.
به مرغ زبانبسته آواز ده
که پرواز پارینه را ساز ده
مرغ زبانبسته: پرنده خاموش و ساکت، همچنین این کلمه از راه شفقت و مهربانی بکار میرود. آواز ده: خبر بده، بانگ ده.
سراینده کن نالهٔ چنگ را
درآور به رقص این دل تنگ را
هوش مصنوعی: نوازنده، صدای چنگ را به گوش برسان و دل غمگینم را به رقص درآور.
سر زلف معشوق را طوق ساز
درافکن بدین گردن آن طوق باز
طوق اول: گِرد و حلقه. مصرع دوم کنایه است از اسیر (دل) کردن. باز: دوباره.
ریاحین سیراب را دستهبند
برافشان به بالای سرو بلند
هوش مصنوعی: گلهای خوشبو و تازه را به طور مرتب و زیبا بر روی درختان بلند قرار بده.
از آن سیمگون سکهٔ نوبهار
درمریز کن بر سر جویبار
هوش مصنوعی: سکههای نقرهای را که نماد بهار است، بر سر جویبار بریز.
به پیرامن برکه آبگیر
ز سوسن بیفکن بساط حریر
هوش مصنوعی: در اطراف برکه، فرش حریر را با گلهای سوسن تزیین کن.
در آن بزمهٔ خسروانی خرام
درافکن می خسروانی به جام
بزمه خسروانی: بزم شاهانه و پرشکوه.
به من ده که می خوردن آموختم
خورم خاصه، کز تشنگی سوختم
هوش مصنوعی: به من بده که نوشیدن را یاد گرفتهام، زیرا از تشنگی در حال سوختن هستم.
به یاد حریفان غربتگرای
کز ایشان نبینم یکی را بهجای
حریفان غربتگرای: یاران رفته.
چو دوران ما هم نمانَد بسی
خورد نیز بر یاد ما هر کسی
هوش مصنوعی: زمانی که ما نیز در این دنیا نخواهیم بود، باز هم ناممان در یاد دیگران خواهد ماند.
به فصلی چنین فرخ و سازمند
به بستان شدم زیر سرو بلند
سازمند: ساخته و آراسته.
ز بوی گل و سایهٔ سروبن
به بلبل درآمد نشاط سخن
هوش مصنوعی: به خاطر عطر گل و سایهٔ درخت سرو، بلبل شاد و سرزنده به صحبت و شعر گویی مشغول شد.
به گلچیدن آمد عروسی به باغ
فروزندهرویی چو روشنچراغ
هوش مصنوعی: عروسی به باغ آمده است تا گل بچیند، و زیبایی او مانند چراغی درخشان است.
سر زلف در عطفدان کشان
ز چهره گل از خنده شکرفشان
هوش مصنوعی: موهای زیبای او که به شکلی دلربا به سمت چهرهاش میافتد، مانند گلی است که از شادی و خوشحالی، شکر میپاشد.
رخی چون گل و بر گل آورده خوی
به من داد جامی پر از شیر و می
هوش مصنوعی: چهرهای زیبا و مانند گل دارد و با لطافتی که به من بخشیده، جامی پر از شیر و شراب به من داده است.
که بر یاد شاه جهان نوشکن
جز این هرچه داری فراموش کن
(و گفت) که بر یاد شاه جهان بنوش و جز این، هرچه داری و هست را فراموش کن.
نشستم همی با جهاندیدگان
زدم داستان پسندیدگان
هوش مصنوعی: من نشستم و با افرادی که دنیای اطراف را میشناسند، صحبت کردم و داستان کسانی را روایت کردم که مورد پسند و علاقهی من هستند.
به چندین سخنهای زیبا و نغز
که پالودم از چشمه خون و مغز
هوش مصنوعی: من با صحبتهای زیبا و دلنشین زیادی آشنا شدم که از عمق احساسات و تفکراتم به دست آوردهام.
هنوزم زبان از سخن سیر نیست
چو بازو بوَد، باک شمشیر نیست
هوش مصنوعی: هنوز هم زبان از گفت و گو خسته نشده است، مثل اینکه وقتی بازو وجود دارد، از شمشیر ترسی نیست.
بسی گنجهای کهن ساختم
درو نکتههای نو انداختم
هوش مصنوعی: من در دل این گنجینههای قدیمی، چیزهای تازه و نیکویی را ایجاد کردهام.
سوی مخزن آوردم اول بسیچ
که سستی نکردم در آن کار هیچ
مخزن: گنج، در اینجا منظور سرودن «مخزنالاسرار» است.
وزو چرب و شیرینی انگیختم
به شیرین و خسرو درآمیختم
هوش مصنوعی: با شیرینی و لطافت به شیرین و خسرو دست یافتم و آنها را به هم پیوند زدم.
وز آنجا سرا پرده بیرون زدم
در عشق لیلی و مجنون زدم
هوش مصنوعی: از آنجا بیرون آمدم و در عشق لیلی و مجنون غوطهور شدم.
وزین قصه چون باز پرداختم
سوی هفتپیکر فرس تاختم
هوش مصنوعی: و از این داستان که بازگو کردم، به سوی هفتپیکر شیرینی سفر کردم.
کنون بر بساط سخنپروری
زنم کوس اقبال اسکندری
هوش مصنوعی: اکنون در فضای سخنسرایی، من موفقیت و خوشبختی مانند اسکندر را به نمایش میگذارم.
سخن رانم از فرّ و فرهنگ او
برافرازم اکلیل و اورنگ او
اکلیل: تاج، دیهیم. اورنگ: تخت شاهی.
پس از دورهایی که بگذشت پیش
کنم زندهش از آب حیوان خویش
هوش مصنوعی: پس از گذشت زمان و دورانی، دوباره به زندگی و شادابی خود بازمیگردم و از منابع حیات خود بهرهمند میشوم.
سکندر که راه معانی گرفت
پی چشمهٔ زندگانی گرفت
هوش مصنوعی: اسکندر که به جستجوی معنا و فلسفه زندگی پرداخت، به سرچشمهای از زندگی حقیقی دست یافت.
مگر دید کز راه فرخندگی
شود زنده از چشمهٔ زندگی
هوش مصنوعی: آیا نمیبیند که با خوشحالی و شادابی، انسان میتواند از منابع زندگی بهرهمند شود و زنده بماند؟
سوی چشمهٔ زندگی راه جست
کنون یافت آن چشمه کانگاه جست
هوش مصنوعی: به دنبال سرچشمهٔ حیات باش، اکنون که آن را یافتهای، در گذشته نیز در جستجویش بودهای.
چنین زد مثل شاه گویندگان
که یابندگانند جویندگان
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده است که افرادی که در جستجوی دانش و حقیقت هستند، مانند شاهانی هستند که بر دیگران تأثیر میگذارند و به دیگران نشان میدهند که چگونه میتوان به یافتهها و موفقیتها دست یافت. به عبارت دیگر، کسانی که به دنبال آموختن و شناختن هستند، میتوانند به دیگران راه را نشان دهند و در نتیجه به موفقیتهای بیشتری دست پیدا کنند.
نظامی چو می با سکندر خوری
نگهدار ادب تا ز خود برخوری
هوش مصنوعی: نظامی میگوید که وقتی با افراد بزرگ و سرآمد مانند سکندر همنشینی، باید ادب و احترام را رعایت کنی تا از خودت دور نشوی و به غرور و تکبر نروی.
چو همخوان خضری برین طرْف جوی
به هفتاد و هفت آب، لب را بشوی
همخوان: همسفره، همنشین.