برگردان به زبان ساده
کودکی از جملهٔ آزادگان
رفت برون با دو سه همزادگان
هوش مصنوعی: کودکی از جمع آزادگان خارج شد و با دو یا سه دوست دیگرش به راه افتاد.
پای چو در راه نهاد آن پسر
پویه همیکرد و درآمد به سر
کاربر: وقتی آن پسر پا در راه گذاشت، شروع به دویدن کرد و با سر به زمین خورد.
پایش ازآن پویه درآمد ز دست
مهر دل و مهره پشتش شکست
کاربر: پای او بخاطر دویدن و زمین خوردنش از حرکت بازماند و هم دلش، هم ستون فقراتش شکست.
شد نفسِ آن دو سه همسال او
تنگتر از حادثهٔ حال او
هوش مصنوعی: نفس آن دو یا سه همسال او اکنون بهطرز عجیبی تحت فشار و تنگی قرار گرفته است و حال او به شدت بحرانی شده است.
آنکه ورا دوستترین بود گفت
در بُنِ چاهیش بباید نهفت
کاربر: آنکه بیشتر از همه او را دوست داشت ولی نادان بود، گفت که باید در عمق چاهی او را پنهان کرد.
تا نشود راز چو روز آشکار
تا نشویم از پدرش شرمسار
کاربر: باید مراقب باشیم که این راز فاش نشود که باعث خجالت ما شود و ما از پدرش شرمنده نشویم.
عاقبت اندیشترین کودکی
دشمن او بود در ایشان یکی
کاربر: در نهایت، بچهای که دور اندیش ترین و داناترین بود، همان فردی بود که در جمع آنها به او دشمنی میورزید.
گفت همانا که در این همرهان
صورت این حال نماند نهان
کاربر: او گفت که در میان این همراهان، این وضعیت دیگر پنهان نخواهد ماند.
چونکه مرا زین همه دشمن نهند
تهمت این واقعه بر من نهند
کاربر: چون که همه مرا دشمن او میدانند به من تهمت میزنند و این ماجرا را به من نسبت میدهند.
زی پدرش رفت و خبردار کرد
تا پدرش چارهٔ آن کار کرد
کاربر: او نزد پدر بچه رفت و او را خبردار کرد تا پدرش برای آن مشکل راه حلی بیندیشد.
هرکه در او جوهر دانایی است
بر همه چیزیش توانایی است
کاربر: هر کسی که در وجودش گوهر دانایی باشد، بر هر چیزی تسلط و توانایی دارد.
بند فلک را که تواند گشاد؟
آنکه بر او پای تواند نهاد
هوش مصنوعی: کسی که میتواند بر آسمان گام نهد، تنها اوست که میتواند محدودیتهای آن را بشکافد.
چون ز کم و بیش فلک درگذشت
کار نظامی ز فلک برگذشت
کاربر: وقتی که تقدیر و سرنوشت از نقص و کمی و زیادی گذر کند، آنگاه نظامی گنجوی ترتیب امور از دست تقدیر بیرون برده و به مقام بالاتری منتقل میشود.