برگردان به زبان ساده
میوه فروشی که یمن جاش بود
روبهکی خازن کالاش بود
میوهفروشی اهل یمن (جایی که بهداشتن طراران زبردست شهره بوده) روباهی را آموخته و بر نگهبانی دکان میوهفروشی خود گذاشته بود.
چشم ادب بر سر ره داشتی
کلبهٔ بقال نگه داشتی
روباه، مؤدبانه و بانظم مواظب بود و از کلبهٔ میوهفروشی محافظت میکرد.
کیسهبُری چند شگرفی نمود
هیچ شگرفیش نمیکرد سود
طراری پیدا شد؛ چندین شگرفی و فن زد اما هیچکدام سودی نداشت (روباه راه را بر او بست)
دیده به هم زد چو شتابش گرفت
خفت و به خفتن رگ خوابش گرفت
وقتی که چالاکی و سرعت روباه را دید، دیده را بست (خود را بهخواب زد) و با آن (حیله) رگ خوابش را گرفت. (رگ خواب: مجازا یعنی نقطهٔ ضعف)
خفتن آن گرگ چو روبه بدید
خواب در او آمد و سر درکشید
وقتی روباه خوابیدن آن دزد گرگصفت را دید، خواب در او آمد و سر در بر کشید و خوابید.
کیسهبُر آن خواب غنیمت شمرد
آمد و از کیسه غنیمت ببرد
کیسهبُر هم آن غفلت و خواب را غنیمت شمرد و غنیمت ببُرد.
هر که در این راه کند خوابگاه
یا سرش از دست رود یا کلاه
هرکه در این راه و مسیر (دنیا) غافل شود، یا جانش را میبازد یا آبرویش را.
خیز نظامی نَه گَهِ خفتن است
وقتِ به تَرکِ همگی گفتن است
نظامی برخیز که هنگامهٔ غفلت و خواب نیست و وقت ترک همگی است.