برگردان به زبان ساده
خبر داری که سیاحان افلاک
چرا گردند گِرد مرکزِ خاک
آیا میدانی که چرا گردندگان آسمانها به دور زمین میچرخند؟
در این محرابگه معبودشان کیست
وزین آمد شدن مقصودشان چیست
در این پرستشگاه، چهکسی را معبود کرده (و به دورش میگردند)، و هدفشان از این آمدن و رفتن و تلاش چیست؟
چه میخواهند ازین محمل کشیدن
چه میجویند ازین منزل بریدن
از این سفر و محمل کشیدن چه مقصودی دارند و از این منزل بریدن و مسافرت چه چیزی را میجویند؟
چرا این ثابت است آن منقلب نام
که گفت این را بجنب آن را بیارام
چرا نام این را «ثابت» گذاشتهاند و نام دیگری را «منقلب» (تغییر کننده، دارای تغییر احوال و همچنین اشاره به بروج دوازده گانه که اولین ماه هر فصل را "ثابت" و دومین ماه هر فصل را "منقلب" مینامیدند) نام نهادهاند؟ چهکسی به اینیک گفت که «حرکت کن» و به دیگری گفت که «بیارام و ساکن باش» ؟
قبا بسته چو گل در تازهرویی
پرستش را کمر بستند گویی
قبا بسته و با لباس مرتب و تازهرو و شاد همچون گل، دارند پرستاری و خدمت میکنند (یا پرستش و عبادت میکنند)
مرا حیرت بر آن آورد صد بار
که بندم در چنین بتخانه زنار
بسیار حیرت کردم وقتی که دیدم باید در چنین بتخانهای زنار ببندم و پرستش کنم.
ولی چون کرد حیرت تیزگامی
عنایت بانگ بر زد کای نظامی
اما وقتی که حیرت و سرگشتگی، تندروی کرد و شتاب گرفت عنایت (و لطف حق) بانگ زد ای نظامی
مشو فتنه برین بتها که هستند
که این بتها نه خود را میپرستند
فتنه و آشوب و ستیزندهٔ این بتها مشو که این نگارها و بتها خود را نمیپرستند.
همه هستند سرگردان چو پرگار
پدیدآرندهٔ خود را طلبکار
همه مثل پرگاری که دور مرکزی میچرخد دارند آفریننده خود را میجویند.
تو نیز آخر هم از دست بلندی
چرا بتخانهای را در نبندی
تو نیز هم آخر از دست بلندی و رفعت چرا در بتخانهای را نمیبندی؟
چو ابراهیم با بت عشق میباز
ولی بتخانه را از بت بپرداز
همچون ابراهیم با بتها و نگارها عشق بباز اما بتخانه را از بت پاک کن.
نظر بر بت نهی صورت پرستی
قدم بر بت نهی رفتی و رستی
اگر در دیدن بتها و نگارها بمانی و خیره شوی، بتپرست هستی اما اگر قدم بر بتها بنهی و بگذری (بدان که) نجات یافتهای و رَستهای.
نموداری که از مه تا به ماهیست
طلسمی بر سر گنج الهی است
نمودار (و نشاندهنده و نمایشگری) که از عمق دریا تا اوج آسمان و از کوچک تا بزرگ هست همه طلسمهایی است که بر سر گنجهای الهی و خدایی است.
طلسم بسته را با رنج یابی
چو بگشایی به زیرش گنج یابی
طلسمها و گشودن آنها بسیار سخت و مشقتبار هستند اما وقتی که گشودی بهزیرش گنج خواهی یافت.
طبایع را یکایک میل در کش
بدین خوبی خرد را نیل در کش
طبایع و امیال نفسانی را مطیع بگردان (یا ضعیف و ناتوان کن) و با اینکار خرد و هوش را آراسته گردان.
مبین در نقش گردون کآن خیال است
گشودن بندِ این مشکل محال است
اگر فکر میکنی که میتوانی با پژوهش به طرح و نقشه زمین و آسمان پی ببری، تو در خیال و توهم ای. حل این مسئله امکان پذیر دیست.
مرا بر سرّ گردون رهبری نیست
جز آن، کاین نقش دانم سرسری نیست
در سرّ و راز هستی راه نبردهام فقط میدانم که این نقش و این گردون، بیهدف و سرسری آفریده نشدهاست.
اگر دانستنی بودی خود این راز
یکی زین نقشها دردادی آواز
اگر این راز دانستنی و یافتنی بود یکی از این نقشها بانگ میزد و آنرا افشا و آشکار میکرد.
ازین گردندهگنبدهای پرنور
به جز گردش چه شاید دیدن از دور؟
هوش مصنوعی: از این گنبدهای روشن و در حال چرخش، جز چرخش آنها از دور چه چیز دیگری را میتوان دید؟
درست آن شد که این گردش به کاریست
درین گردندگی هم اختیاریست
هوش مصنوعی: این اتفاق به درستی نشاندهنده این است که در این دوران که همه چیز در حال تغییر است، ما نیز اختیاری در انتخاب و تصمیمگیری داریم.
بلی در طبع هر دانندهای هست
که با گردنده گردانندهای هست
هوش مصنوعی: بله، هر فردی که چیزی را میداند، بهطور طبیعی با یک نیرویی که او را به حرکت در میآورد، در ارتباط است.
از آن چرخه که گردانَد زنِ پیر
قیاس چرخ گردنده همان گیر
هوش مصنوعی: فردی که به دنبال الگوهای تکراری در زندگی است، باید بفهمد که به خاطر تجربهها و درکهای گذشته، ممکن است دچار اشتباه شود. اگر همواره در همان دایره بچرخد و به تجربیات سرسختانه و کهنه وابسته باشد، نمیتواند به درک عمیقتری از واقعیت دست یابد. بنابراین، او باید از این دور باطل کنارهگیری کند تا به بینشی تازه و نو برسد.
اگر چه از خلل یابی درستش
نگردد تا نگردانی نخستش
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است در جستجوی عیب و نقص آن به نتیجهای نرسی، اما برای رسیدن به فهم اولیهاش باید آن را بهدرستی شروع کنی.
چو گردانَد ورا دست خردمند
بدان گردش بمانَد ساعتی چند
هوش مصنوعی: وقتی که خردمند دست کسی را بچرخاند، او در همان چرخش چند لحظهای میماند.
همیدون دورِ گردون زین قیاس است
شناسد هر که او گردونشناس است
هوش مصنوعی: هر کسی که دایرهی زندگی و تغییرات آن را بشناسد، به خوبی میداند که دور گردون با این سنجش و ارزیابی، قابل درک است.
اگر نارد نمودار خدایی
در اصطرلابِ فکرت، روشنایی
هوش مصنوعی: اگر نشانههای خداوند در ابزار اندیشهات روشن شود، نور و روشنی را درک خواهی کرد.
نه ز ابرو جستن آید نامهٔ نو
نه از آثار ناخن جامهٔ نو
هوش مصنوعی: نه میتوان از صورت نوشتن متن جدیدی را انتظار داشت، و نه میتوان از نشانههای ناخن، لباس نو و تازهای را درست کرد.
بدو جویی، بیابی از شَبَه نور
نیابی چون نه زو جویی ز مه نور
اگر با نمودار خدایی (در دو بیت قبل) بجویی از شَبَه که سنگی سیاه است نور مییابی و اگر نمودار خدایی، اندیشه را روشنایی نبخشد حتی از ماه تابان هم نور نمییابی.
ز هر نقشی که بنمود او جمالی
گرفتند اختران زان نقش فالی
هوش مصنوعی: هر شکلی که او به نمایش گذاشت، زیبایی آن باعث شد که ستارهها از آن نقش الهام بگیرند و نشانهای بفرستند.
یکی ده دانه جو محراب کرده
یکی سنگی دو اصطرلاب کرده
یکی به «ده دانه جو» روی آوردهاست و دیگری با یکی دو قطعه سنگ، ابزار نجومی ساخته است.
ز گردشهای این چرخ سبکرو
همان آید کزان سنگ و از آن جو
(ادامه بیت قبل) که آن ساحران میگویند این جهان تند رو از همان سنگ اصطرلاب و دانه جو پدید میآید و میچرخد
مگو ز ارکان پدید آیند مردم
چنان کهارکان پدید آیند از انجم
مگو که آدمیان از عناصر بوجود میآیند و سپس بگوییکه عناصر هم از انجم و کواکب پدید گشتهاند.
که قدرت را حوالت کرده باشی
حوالت را به آلت کرده باشی
اگر خلقت را به وسیله حواله کنی، چه چیزی باعث به وجود آمدن همان وسیله میشود؟(غیر ممکن است)
اگر تکوین به آلت شد حوالت
چه آلت بود در تکوین آلت
هوش مصنوعی: اگر ایجاد و شکلگیری به وسیله ابزار خاصی باشد، آن ابزار در فرآیند ایجاد چه نقشی دارد؟
اگر چه آب و خاک و باد و آتش
کنند آمدشدی با یکدگر خوش
اگرچه عناصر آب و باد و خاک و آتش، از یک نظم خاصی برخوردار هستند و باهم بهخوبی تعامل میکنند.
همی تا زو خط فرمان نیاید
به شخصِ هیچ پیکر جان نیاید
اگر دستوری از او نرسد، هیچ روحی به جسمی نمیآید.
ز خود برگشتن است ایزدپرستی
ندارد روز با شب همنشستی
انسان خودپرست نمیتواند خدا را بپرستد (هم زمان دو چیز را نمیشود پرستید)؛ همانطور که شب و روز هیچگاه با هم نیستند.
خدا از عابدان آن را گزیند
که در راه خدا خود را نبیند
خدا از میان عبادتکنندگان، بندگانی را برمیگزیند که در راه خدا خود را نبیند و خودخواهی را کنار بگذارد.
نظامی جام وصل آنگه کنی نوش
که بر یادش کنی خود را فراموش
ای نظامی، جام وصال و شادی را زمانی خواهی نوشید که بهعشق و یاد او خود را فراموش نمایی.