برگردان به زبان ساده
بزرگ امید چون گلبرگ بشکفت
چهل قصه به چل نکته فروگفت
هوش مصنوعی: امید بزرگ مانند گلبرگ شکوفا شد و چهل داستان را در چهل نکته بیان کرد.
هوا بشکن کزو یاری نیاید
که از بوزینه نجاری نیاید
هوا و هوس را کنار بنه و آنرا شکست ده زیرا هوا و هوس هیچ کمکی به تو نمیکند و توقع کمک از هوا و هوس مثل آن است که از بوزینه نجاری بخواهی.
مکن تا در غمت ناید درازی
چو زاهد ممسکی در خرقه بازی
خسیسی مکن؛ مثل آن داستان زاهد حیلهگر؛ تا دچار غم و اندوه فراوان نشوی.
همان پاداش بینی وقت نیرنگ
که ماهیخوار دید از چنگ خرچنگ
از نیرنگبازی همان نتیجه را خواهی یافت که مرغ ماهیخوار از خرچنگ دید.
به خودکشتن توان زین خاکدان رَست
چنانک آن پیرماهی زآفت شست
با مردگی میتوان از چنگ این دنیای خاکی رست و رها شد مانند آن ماهی دانا که از دام (صیادان) رَست.
بهچاره کین توان جُستن ز اعدا
چنان کان طیطوی از موج دریا
کین جُستن: انتقام گرفتن. طیطوی: طیطو، تَیتو، سنگخوارک، نوعی مرغ آبزی است.
ز نااهلان همان بینی در این بند
که دید آن سادهمرغ از کپییی چند
از آدم نااهل و نادان همان بینی که آن پرنده صاف و ساده از بوزینهها دید. (کپی: بوزینه)
چو بر دانا گشادی حیله را در
چو غوک مارکش در سر کنی سر
وقتی که چاره را نمودی (و راه را به خصم نشاندادی) مثل داستان غوک مارکُش جانت را میبازی.
چو نقش حیله بر چادر نشانی
بدان نقاش چادرسوز مانی
هوش مصنوعی: اگر بر چادر نقشی از فریب کشیده شده، به هنرمند چادرسوزی که این نقاشی را ساخته، اشاره کن.
به دانایی توان رَستن ز ایام
چو آن مرغ نگارین رست از آن دام
هوش مصنوعی: با دانایی میتوان از روزگار فرار کرد، مانند آن پرنده زیبا که از دام رهایی یافت.
مبر یک جو ز کشت کس به بیداد
که موش از زاهد ار جو بُرد، زر داد
هوش مصنوعی: هیچ کس را بدون دلیل و ناعدالتی از کشت و زراعتش محروم نکن، چون اگر موش هم جو را از زاهد بگیرد، باید برایش زر (طلا) بدهی.
رها کن حرص کاین حمّال محروم
نسازد با خرد چون زاغ با بوم
هوش مصنوعی: حرص و طمع را کنار بگذار، زیرا این کهنهکار و باربر فقط تو را از درک و فهم واقعی دور میکند، مانند زاغی که در پی جانوری دیگر است و از حقیقت فاصله میگیرد.
ز حرص و زرق باید روی برتافت
ز روزه گربه روزی بین که چون یافت
هوش مصنوعی: باید از حریص بودن و فریبندگی دوری کرد؛ زیرا اگر به هر چیزی که میبینیم وابسته شویم، در نهایت به چیزی که واقعاً ارزش دارد، نخواهیم رسید.
ز فتنه در وفا کن روی در روی
چنان کز بیم دزد آن زن در آن شوی
هوش مصنوعی: در لحظاتی که وفاداری تو را به چالش میکشد، با شجاعت و صراحت با او روبرو شو، همانطور که آن زن به خاطر ترس از دزد، به همسرش نزدیک میشود.
چه باید چشم دل را تخته بردوخت
چو نجاری که لوح از زن در آموخت
هوش مصنوعی: باید دید و نظر دل را به دقت و توجه معطوف کرد، مانند نجاری که با دقت و مهارت، تخته ای را برای ساختن و ایجاد چیزی انتخاب میکند.
به وا گشتن توانی زین طرف رست
که کپی هم بدین فن زان کشَف رست
هوش مصنوعی: شما میتوانید از اینجا به سمت آزادی بروید، زیرا حتی در این فن، کپی نیز از این واقعیت آزاد شده است.
حساب نسیههای کژ میندیش
چو زان حلوای نقد آن مرد درویش
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که به بازیهای اشتباه فکر نکنی، زیرا از آن شیرینی و لذتی که آن مرد فقیر دارد، خیلی عقبتری.
مزن بیپیشبینی بر کس انگشت
چنان کان نر کبوتر ماده را کشت
بدون علم و دانایی (درباره چیزی) بر دیگران تهمت مزن تا مثل آن کبوتر نر نشوی که کبوتر ماده را کشت.
برون پر تا نفرسایی درین بند
چو مرغ قبره زین قبهای چند
هوش مصنوعی: از این قید و بند آزاد شو و همچون مرغی که از قفسی بیرون میآید، از این دنیای مادی فرار کن و به آسمانها پرواز کن.
تو نیکی کن مترس از خصم خونخوار
به نیکی بُرد جان، سیاح از آن مار
هوش مصنوعی: به نیکی کردن ادامه بده و از دشمنانی که به تو آسیب میزنند نترس، چون نیکی تو میتواند جان تو را نجات دهد، همانطور که سیاح از خطر مار فرار میکند.
به خونخواری مکن چنگال را تیز
کز این بیبچه گشت آن شیر خونریز
هوش مصنوعی: به دنبال خونریزی نباش و چنگالهای خود را تیز نکن، زیرا همین که به بیرحمی گرایش پیدا کردهای، از فرزند خود جدا خواهی شد و به موجودی خطرناک تبدیل میشوی.
چو بر گفت این سخن پیر سخنسنج
دل خسرو حصاری شد بر این گنج
هوش مصنوعی: وقتی آن پیر دانا این سخن را بیان کرد، دل خسرو به مانند دژی محکم و مستحکم به این گنج تبدیل شد.
پشیمان شد ز بدعتهای بیداد
سرای عدل را نو کرد بنیاد
هوش مصنوعی: او از کارهای نادرست خود پشیمان شد و بنیاد دادگستری را دوباره بنا کرد.