برگردان به زبان ساده
مغنی دلم سیر گشت از نفیر
برآور یکی ناله بر بانگ زیر
هوش مصنوعی: دل من از صدای غم و اندوه خسته و سیر شده است، اکنون نیاز دارم که یک ناله دلنشین و عمیق بلند کنم.
مگر نالهٔ زیرم آید به گوش
ازین نالهٔ زار گردم خموش
هوش مصنوعی: آیا صدای نالهٔ من به گوش کسی نمیرسد که از این نالهٔ زار سکوت کنم و بیصدا بمانم؟
سکندر چو زین کنده بگشاد بند
برافکند بر حصن گردون کمند
هوش مصنوعی: زمانی که سکندر از زین اسب خود برخواست، بندها را گشود و با قدرت و ارادهای قوی، بر دژ آسمانی دست یافت و آن را به کنترل خود درآورد.
همه فیلسوفان درگاه او
در آن پویه گشتند همراه او
هوش مصنوعی: همه فیلسوفان در تلاش برای درک و نزدیک شدن به او بودند و در این مسیر به همراه او حرکت کردند.
ارسطو چو واماند از آن آفتاب
از ابر سیه بست بر خود نقاب
هوش مصنوعی: وقتی ارسطو از تابش آفتاب علم و دانایی ناامید شد، مانند ابر سیاه بر خود پوششی زد و پنهان شد.
سیاهی بپوشید و در غم نشست
چو وقت آمد او نیز هم رخت بست
هوش مصنوعی: او در غم و اندوه نشست و لباس سیاه بر تن کرد، و وقتی زمان آن رسید، او نیز به همان شکل لباس پوشید.
ز سرو سهی رفت بالندگی
طبیعت درآمد به نالندگی
هوش مصنوعی: از درخت بلند و خوش قامت، طبیعت به شکایت و غم و اندوه رو آورد.
نشستند یونانیان گرد او
ز استاد او تا به شاگرد او
هوش مصنوعی: یونانیان دور او جمع شدند، از معلمش تا دانشآموزش.
چو دیدند کان پیک منزلشناس
به منزل شود بی رقیبان پاس
هوش مصنوعی: هنگامی که آن پیامآور را دیدند که به خوبی از منزل آگاه است و میتواند به خانه برود، فهمیدند که بدون رقیبان و حریفان این کار را انجام میدهد.
خبر بازجستند از آن هوشمند
که پیدا کن احوال چرخ بلند
هوش مصنوعی: خبر را مورد سوال قرار دادند از آن فرد دانا که وضعیت آسمان بلندی را بشناسی.
بگو تا چه جوهر شد این آسمان
کزو دور شد هر کسی را گمان
هوش مصنوعی: بگو این آسمان چه راز و حقیقتی دارد که باعث شده هر کسی تصوری متفاوت از آن داشته باشد.
شتابنده راه دیگر سرای
چنین گفت کایزد بود رهنمای
هوش مصنوعی: شخصی که در حال حرکت به سوی جایی دیگر است، گفت که آیا خداوند راهنمای او خواهد بود؟
بسی رهبری بر فلک ساختم
بدین دل که من پرده بشناختم
هوش مصنوعی: من به خاطر دل خود مدیریت و رهبری زیادی بر آسمانها کردم، زیرا توانستم پردهپوشی را بشناسم.
چو خواهم شد اکنون به بیچارگی
درین ره نبینم جز آوارگی
هوش مصنوعی: هرگاه به وضعیت دشواری برسم، در این مسیر جز سرگردانی چیزی نمیبینم.
جهان فیلسوفِ جهان خوانَدَم
رصد بند هفت آسمان دانَدَم
هوش مصنوعی: دنیا را مانند یک فیلسوف مینگرم و میدانم که رازهای هفت آسمان را درک کردهام.
جهان مدخل از دانش آراستم
نبشتم درو هر چه میخواستم
هوش مصنوعی: دنیا را با علم و دانش خود سامان دادهام و در آن، هر چیزی را که میخواستم به وجود آوردهام.
همه در شناسایی اختران
فرو گفته احوال گردون در آن
هوش مصنوعی: همه در فهم و شناسایی ستارهها و اوضاع آسمان دچار گمراهی و سردرگمی هستند.
کنون کز یقین گفت باید سخن
رها کن رصد نامههای کهن
هوش مصنوعی: اکنون که باید از یقین و قاطعیت سخن بگوییم، بهتر است که به مطالعه و بررسی کتابهای قدیمی بپردازیم.
به یزدان پاک ار مرا آگهیست
که این خوان پوشیده پر یا تهیست
هوش مصنوعی: اگر خداوند از وضعیت من آگاه است، پس میداند که این سفره یا پر است از نعمتها یا خالی است.
سخن چون بدینجا رسانید ساز
سخنگوی مرد از سخن ماند باز
هوش مصنوعی: وقتی که صحبت به اینجا میرسد، سازنده سخن نمیتواند ادامه دهد و از گفتن بازمیماند.
بپالود روغن ز روشن چراغ
بفرمود کارند سیبی ز باغ
هوش مصنوعی: چراغ روشن را خاموش کرد و گفت که سیبی از باغ بکنند.
به کف برنهاد آن نوازنده سیب
به بویی همیداد جان را شکیب
هوش مصنوعی: نوازنده سیب را در دست گرفت و بویی از آن برخواست که جان را آرامش میبخشید.
نفس را چو زین طارم نیل رنگ
گذرگه درآمد به دهلیز تنگ
هوش مصنوعی: جانی که به رنگ آبی بلندای آسمان در آمده، در جایی تنگ و باریک عبور کرده و وارد فضایی محدود شده است.
بخندید و گفت الرحیل ای گروه
که صبح مرا سر برآمد ز کوه
هوش مصنوعی: با خوشحالی گفت: ای گروه، صبح در حالی که طلوع آفتاب از کوه شروع شده است، وقت رفتن فرارسیده است.
ز یزدان پاک آمد این جان پاک
سپردم دگر ره به یزدان پاک
هوش مصنوعی: این جان پاک از سوی خداوند متعالی به من عطا شده است، و اکنون تصمیم گرفتهام که دوباره مسیر خود را به سوی خداوند پاک بگذرانم.
بگفت این و برزد یکی باد سرد
برآورد گردون ازو نیز گرد
هوش مصنوعی: او این را گفت و ناگهان باد سردی وزید که به خاطر آن گرد و غباری از زمین بلند شد.
چو بگذشت و بگذاشت آسیب را
به یاران بینداخت آن سیب را
هوش مصنوعی: وقتی که او از کنار ما رفت، آسیب و مشکلاتی که برایش پیش آمده بود را به دوستانش منتقل کرد و بار مسئولیت را به دوش آنها انداخت.