برگردان به زبان ساده
ز اندیشه در بحر حیرت غریق
چو شیخی که گم کرده باشد طریق
هوش مصنوعی: در ذهن خود غرق در حیرت و تردید است، مانند عارفی که راه خود را گم کرده باشد.
سعادت نظر کرد در حال من
برآمد ز گل پای اقبال من
هوش مصنوعی: سعادت به حال من نگاه کرد و به همین خاطر خوششانسیام از میان گلها شکوفا شد.
ز بد فعلی سگ نباشد عجیب
کز او گردد آزرده دل غریب
هوش مصنوعی: از رفتار بد یک سگ تعجبی نیست، زیرا از او دل آدمهای بیگانه به درد میآید.
چو در طبع آتش فساد است و شر
مجو خیر از او و صلاح، ای پسر!
هوش مصنوعی: اگر در طبیعت چیزی زشت و فساد وجود دارد، از آن خیر و خوبی نجو، پسر!
یواقیت و پیروزه و لعل و زر
فرح بخش و روجنده نور بصر
هوش مصنوعی: جواهراتی چون یاقوت، فیروزه، لعل و طلا، سبب شادی و روشنی چشمها هستند.
ولی آهن تیره دل سوخته است
ز ناری که در باطن افروخته است
هوش مصنوعی: اما آهنی که دلش تیره شده، از آتش درونیای سوخته است که درونش شعلهور است.
کسی کو نه از نطفه طاهر است
در آیینه صورتش ظاهر است
هوش مصنوعی: کسی که از نسل نیک و شریف نیست، در چهرهاش حقیقت وجودش نمایان است.
تنی کو به مردی کند یال گیو
چه باکش ز سر پنجه جور دیو
هوش مصنوعی: بدنی که مثل یال گیو قوی و مردانه باشد، چه از دست شیطانی که وسوسه میکند به خودش میترسد؟
بجز شر نشاید ز شیطان شوخ
که نفرین بر او باد و سنگ و کلوخ
هوش مصنوعی: به جز شرارت، هیچ چیز دیگری از شیطان بازیگوش ندارد، که نفرین بر او باد و باید به او سنگ و کلوخ پرتاب کرد.
همه رای دیو سیه رو خطاست
ز کردار خود زین سبب در بلاست
هوش مصنوعی: همه کسانی که به طرز نادرست فکر میکنند و به اعمال زشت خود ادامه میدهند، در واقع مسئول بروز مشکلات و سختیها هستند.
کسی را که طالع بود نحس و شوم
کند آرزوی خرابی چو بوم
هوش مصنوعی: هرکس که سرنوشتش بد و شوم باشد، آرزو میکند که خانه و کاشانهاش ویران شود.
منم لعل و خصم آهن خورده زنگ
براق از کجا و خر پیر لنگ
هوش مصنوعی: منم مانند جواهری گرانبها و دشمنم مانند آهن زنگ زدهاست که براق و درخشان است. نمیدانم از کجا آمدهام و این خر پیر لنگ چه نسبتی با من دارد.
چو سگ را گزیدن بود در طباع
چرا با سگ انسان کند اجتماع
هوش مصنوعی: اگر طبع و ذات یک موجود به این باشد که به آن آسیب برساند، چرا انسان با آن موجود همراهی میکند و به او نزدیک میشود؟
کسی کو شود همدم تیره مار
نبیند جز آسیب از آن نابکار
هوش مصنوعی: کسی که با بدیها و زشتیها همنشین شود، جز آسیب و ضرر از آنها چیزی نمیبیند.
اگرچه بود نرم همچون حریر
تن شوم افعی، به دستش مگیر
هوش مصنوعی: هرچند که آن موجود نرم و لطیف مانند حریر به نظر میرسد، اما همچنان به عنوان یک افعی خطرناک است و نباید به دستش گرفت.
چو اصلش خبیث است و بنیاد بد
ز بد کی کسی را نکویی رسد
هوش مصنوعی: وقتی که اصل و بنیاد چیزی ناپاک و بد باشد، از آن چیز خوبی به هیچکس نمیرسد.
ولیکن چو باشی تو نیکوسرشت
مخور غم که بدبخت نیکی نکشت
هوش مصنوعی: اگر تو فردی نیکوکار و خوش خلق هستی، نگران نباش که بدبختی نمیتواند نیکی تو را از بین ببرد.
ز نیک و ز بد هرچه می پرورند
همه کشته خویشتن می حورند
هوش مصنوعی: هر چیزی که بر سر نیک و بد پرورش مییابیم، در نهایت به خود ما آسیب میزند و تجربهای از خودمان را رقم میزند.
مرا حق ز تریاک اکبر سرشت
چه نقصانم از عقرب کور زشت
هوش مصنوعی: من از خواص و اثرات تریاک بزرگ بیبهره نیستم، پس چه کمبودی میتوانم از عقرب کور و زشت داشته باشم؟
چه زاید ز نیش سیه روی لنگ
ز دندان موشی ننالد پلنگ
هوش مصنوعی: هیچ دلیلی برای نالیدن پلنگ از نیش موش وجود ندارد، زیرا قدرت و موقعیت پلنگ بسیار بالاتر از موش است و نباید به خاطر یک زخم کوچک از موجودی ضعیف ناراحت شود.
سگ ناکس دون صفات نجس
ز نور قمر کی شود مقتبس
هوش مصنوعی: سگ پست و بیلیاقت با صفات ناپسند چگونه میتواند از نور ماه بهرهمند شود؟
مرا معدن نوشدارو چو هست
چه باکم ز زنبور سوزن زن است
هوش مصنوعی: وقتی که من دارویی شفا بخش دارم، چه اهمیتی دارد که زنبور نیش بزند؟
ولی نطفه شوم نحس حرام
جز آزار دانا نجوید مدام
هوش مصنوعی: تنها نتیجه نطفهای ظاهراً شوم و نحس، جز آزار و دردسر برای افراد دانا نخواهد بود و همیشه موجب زحمت میشود.
زنی کو شد از اجنبی باردار
از آن غرچه زاید چنین زهرمار
هوش مصنوعی: زنی که از یک غریبه باردار شده، فرزندی به دنیا میآورد که مانند زهر مار است.
چنین نقل کردند از کیقباد
که روح و روانش ز حق شاد باد
هوش مصنوعی: چنین گفتهاند که کیقباد، روح و جانش به لطف خدا شاد باشد.
ثنا باد و تحسین بر آن شیرمرد
که نفرین بد بر زن نیک کرد
هوش مصنوعی: درود و ستایش به مرد شجاعی که به زن نیکوکار بدی کرد و بر او نفرین فرستاد.
دگر گفته است آن شه بختیار
خردمند و روشندل و تاجدار
هوش مصنوعی: آن پادشاه دانا و روشن ضمیر، که خوشبخت و با تاج و تخت است، سخن دیگری بیان کرده است.
که گر زن نکو بودی و رایزن
زنان را «مزن » نام بودی نه «زن »
هوش مصنوعی: اگر زن نیکو و خردمندی میبود، زنان را باید نامی دیگر مینهادند و نه به نام «زن».
چنین است و حقا نکو گفته است
سخن را به حکمت چو در سفته است
هوش مصنوعی: این موضوع درست است و به خوبی بیان شده است که وقتی سخن با حکمت همراه باشد، ارزش و اهمیت بیشتری پیدا میکند.
چو آب و زمین هردو باشد تباه
نروید در آن بوم شیرین گیاه
هوش مصنوعی: اگر آب و زمین هر دو خراب شوند، در آن سرزمین دلنشین هیچ گیاهی رشد نخواهد کرد.
چو فضل اله است معبود من
نباشد بجز فضل مقصود من
هوش مصنوعی: زمانی که خداوند فضل و رحمتش شامل حال من باشد، هیچ چیز جز همین رحمت و لطف او برای من مطلوب نیست.
معینم چو فضل است و هادی هم او
بدین گر نفخرم نباشد نکو
هوش مصنوعی: من مثل علم و دانش هستم و او دلیل و هدایتگر است؛ اگر به خود ننازم، این به خودی خود نیکوست.
همه انبیا زو خبر می دهند
به معبودیش جمله سر می دهند
هوش مصنوعی: تمام پیامبران به ما اطلاع میدهند که همه به خداوند معبود خود ایمان دارند و به او تسلیم هستند.
وجود و هویت بر او قایم است
قدیم است و ذاتش از آن دایم است
هوش مصنوعی: وجود و هویت او ثابت و استوار است، او از ازل وجود داشته و ذات او همیشه پابرجاست.
چو بست امر او صورت کاف و نون
جهان از پس پرده آمد برون
هوش مصنوعی: زمانی که فرمان او تمام شد، جهان با شکل کاف و نون از پشت پرده نمایان شد.
زمین را ز گردون پرانوار کرد
دل خاک را گنج اسرار کرد
هوش مصنوعی: زمین را با نور آسمان روشن کرد و دل خاک را به رازهای گرانبها آراسته ساخت.
ز خاک سیه چرده شکلی بساخت
کز آن شکل شد حاصل او را شناخت
هوش مصنوعی: از خاک تیره، شکلی ساخته شده است که نتیجه آن، هویت او را مشخص کرده است.
بدین مشعل مهر و قندیل ماه
بدین صحن پیروزه گون بارگاه
هوش مصنوعی: با این مشعل عشق و نور ماه، در این میدان زرق و برق مانند کاخ.
شناسنده گوهر خویش باش
که پیر قلندر شناسد تراش
هوش مصنوعی: خودت را بشناس و به ارزش درونیت آگاه باش، زیرا انسان خِرَد و دانایی مانند پیر قلندر، ارزش واقعی تو را درک میکند.
منم نور مصباح «الله نور»
گزند حوادث ز من هست دور
هوش مصنوعی: من مانند چراغی روشن هستم که با نور الهی روشن شدهام و بلایای دنیاست که هیچ آسیبی به من نمیزند.
دد و دیو را ره به معراج نیست
سر خوک شایسته تاج نیست
هوش مصنوعی: هیچ راهی برای دد و دیو به عروج و کمال وجود ندارد و سر خوک نیز شایستهی تاج و مقام نیست.