برگردان به زبان ساده
چو این گفته بشنید ازو شاه رای
شگفتی درآمد بدل کرد رای
هوش مصنوعی: وقتی شاه این سخن را شنید، به شدت متعجب شد و تصمیمش تغییر کرد.
از آن تندی و چرب گفتار نغز
وز آن نامداران دل پاک و مغز
هوش مصنوعی: از سخنان شیرین و دلنشین که با چاشنی تندی همراه است و از دلهای پاک و ذهنهای خلاق بزرگان، به یادگار مانده است.
که بی بیم و اندیشه چندین سخن
بگوید چنین اندر آن انجمن
هوش مصنوعی: کسی که بدون نگرانی و فکر زیاد، در آن مجلس این همه سخن میگوید.
زمانی به رویش نگه کرد دیر
پسندید کینست مردی دلیر
هوش مصنوعی: روزی به او نگاه کردم و به سختی متوجه شدم که او مردی شجاع و دلیر است.
به دلش اندر اندیشه آمد دراز
که این شیردل گرد گردن فراز
هوش مصنوعی: در دلش فکر و خیال زیادی شکل گرفت که این دلیر، با گردن افراشتهاش، چه ویژگیهایی دارد.
گمانی برم من که اسپهبد است
سپهبد خود است و پرسته خود است
هوش مصنوعی: من گمان میکنم که فرمانده، همان فرماندهی خود است و خود را میپرورد.
بدان آمدست او که تا بنگرد
ببیند سپه را و هم بشمرد
هوش مصنوعی: بدان که او آمده تا سپاه را ببیند و آنها را شمردن آغاز کند.
ازیرا که چندین سخن های تند
که شد پیش او تیغ الماس کند
هوش مصنوعی: چون سخنهای تند و تیز زیادی به او گفتند، او به مانند تیغ الماس قوی و برنده شد.
زمرد فرومایه ناید برون
فرومایه ماند بر شه زبون
هوش مصنوعی: زمرّد که سنگی با ارزش است، هرگز از دل افراد بیارزش بیرون نمیآید و در نتیجه افراد پست و بیمقدار، همواره در جایگاه خود باقی میمانند.
نباشد بجز پهلوان زاده ای
و یا بی نیازی کیان زاده ای
هوش مصنوعی: جز فرزندانی از پهلوانان و یا کسانی که از خانوادههای بزرگ و بینیاز آمدهاند، کسی دیگری نیست.
خطا نیست اندیشه من برین
که اینست سالار ایران زمین
هوش مصنوعی: من به هیچ وجه اشتباه نمیکنم که فکر میکنم این شخص، برترین و بزرگترین فرد در ایران زمین است.
ازآن پس بدو گفت ای سرفراز
مرا در دل اندیشه آمد فراز
هوش مصنوعی: پس از آن، به او گفتم: ای فرد بلندمرتبه، در دل من اندیشهای شکل گرفت.
که تو پور شیر ژیان رستمی
ز دستان سامی و از نیرمی
هوش مصنوعی: تو فرزند شیر ژیان رستمی هستی، که از دستان سام به وجود آمدهای و از قدرت و نیرومندی برخورداری.
بدین کین سپهدار ایران تویی
سرافراز گردان و شیران تویی
هوش مصنوعی: تو هستی سپهبدی سرافراز برای ایران، مانند گردانی از شیران که در دلها شجاعت و غنا دارند.
ز مردی و دانش نباید که راه
بپویی ازین نامور پیشگاه
هوش مصنوعی: از مردانگی و علم نباید دور شد و از این منظرگاه نامدار فاصله گرفت.
بدو داد پاسخ که این خود مگوی
که تیره شود زین سخن آبروی
هوش مصنوعی: او به او پاسخ داد که از این حرف نزن، زیرا این سخن باعث میشود آبرویش در خطر بیفتد.
چو نام سپهبد به من برنهی
شود تن زجان گرامی تهی
هوش مصنوعی: اگر نام فرمانده را بر زبان بیاوری، جان عزیز از تن جدا خواهد شد.
فرامرز رستم از آن برتر است
پیام آوری را نه اندر خور است
هوش مصنوعی: فرامرز، که فرزند رستم است، در مقام و مقامتی برتر از دیگران قرار دارد؛ زیرا او توانایی و شایستگی پیام رسانی را ندارد.
چو من یک هزارند بر درگهش
بیایند در پیش لشکر گهش
هوش مصنوعی: به اندازه من، هزاران نفر دیگر هم وجود دارند که در پاسخ به او به جمع میآیند و در برابر لشکر او قرار میگیرند.
به درگاه او من یکی کهترم
ز نام آوران نیز من کمترم
هوش مصنوعی: من در برابر او خاضع و کوچک هستم و حتی از افراد معروف و بزرگتر هم کمتر از آنچه که هستم، به شمار میآیم.
بدو رای گفت ای هنرمند مرد
سخن گویم از رای من برمگرد
هوش مصنوعی: به او گفتم: ای هنرمند، به نظرم گوش کن و از نظر من منحرف نشو.
به دل مهربانم به دیدار تو
همین فر و رخسار و گفتار تو
هوش مصنوعی: دل مهربان من فقط به خاطر زیبایی و گفتار تو روشن و شاداب است.
بنه دل بر این بوم هندوستان
در این جایگه با چنین دوستان
هوش مصنوعی: دل خود را به سرزمین هندوستان بسپار و در این مکان با این دوستان گرانقدر همراه باش.
ندارم به تو گنج و گوهر دریغ
همان تاج و هم کشور و تخت و تیغ
هوش مصنوعی: من نه ثروتی دارم و نه جواهری برای تو، تنها همان تاج و سرزمین و تخت و شمشیری که دارم، برای تو کافی نیست.
شوی بر همه هند فرمان روا
جهاندار و فرمان ده و پادشاه
هوش مصنوعی: ای شاهزاده، بر تمام هند حاکم شو و همچون یک فرمانروا باشید، چون تو به عنوان پادشاه و فرماندهای بزرگ در جهان شناخته میشوی.
منت چون پدر باشم و دیگران
به فرمانت بسته کمر بر میان
هوش مصنوعی: من مانند پدری مهربان و حمایتگر برای تو خواهم بود و دیگران نیز با فرمان تو به من کمک خواهند کرد.
دهم دختر خویشتن مر تو را
به نیکی بباشی و خرم سرا
هوش مصنوعی: من دخترم را به تو میسپارم که تو به نیکی با او رفتار کنی و او را خوشبخت کنی.
چنین داد پاسخ فرامرز باز
که مرد خردمند گردن فراز
هوش مصنوعی: فرامرز با کلامی روشن و حکیمانه پاسخ داد که شخص عاقل و باوقار همیشه درست تصمیم میگیرد و بر سر بلندای خرد خود ایستاده است.
پسنده ندارد که از داد و دین
بپیچد سر از شاه ایران زمین
هوش مصنوعی: خوشایند نیست که کسی از عدالت و دین دوری کند و از مشکلات شاهنشاهی ایران فرار کند.
بویژه که هم اسب و اسباب و گنج
ازو یافته در سرای سپنج
هوش مصنوعی: به ویژه اینکه در خانهی سپنج، هم اسب و هم وسایل و هم گنج را از او به دست آوردهاند.
مگو این سخن ای شه هندوان
که ای نامور پهلوان جهان
هوش مصنوعی: ای فرمانروا، این کلمات را نگو، زیرا تو همانی هستی که در میان پهلوانان مشهور جهانی.
درآنگه پیام تو پاسخ کنم
به پاسخ همه رای فرخ کنم
هوش مصنوعی: پس از آنکه پیام تو را دریافت کنم، به تمامی پاسخها پاسخ میدهم و برای خودم تصمیمی خوشایند میسازم.
مرا ده مبارز به لشکر درند
که ایشان سپاه مرا افسرند
هوش مصنوعی: مرا افرادی شجاع و توانمند در جنگ معرفی کن، زیرا آنها در برابر سپاهیان من قرار دارند و من به آنها نیاز دارم تا در نبرد پیروز شوم.
همان ده مبارز به هنگام کار
بکوشند هر یک ابا ده هزار
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که در زمان انجام کار، هر نفر از یک گروه کوچک باید با جدیت و تلاش خود، به اندازه ده هزار نفر عمل کند. به عبارتی دیگر، وقتی که همه اعضای یک گروه به خوبی و با انرژی کار کنند، نتیجهای معادل و حتی بیشتر از تعداد زیاد افراد خواهد داشت.
کنون آزمایش کنم مر تو را
ببینم به خوبی و نیک اخترا
هوش مصنوعی: حالا میخواهم تو را امتحان کنم تا ببینم که چه اندازه خوب و نیکو هستی.
کزین ده به نزدت گریزان شوند
ز گرز تو چون برگ ریزان شوند
هوش مصنوعی: از اینجا کسانی که به تو نزدیک هستند، به خاطر نیروی تو فرار خواهند کرد، همانطور که برگها در پاییز میریزند.
درآریم گردن به فرمان تو
ز جان برگزینیم پیمان تو
هوش مصنوعی: ما جان خود را فدای فرمان تو میکنیم و پیمان تو را از دل برمیگزینیم.
بهانه همی جست سالار هند
که آن شیرفش را ز پیکار سند
هوش مصنوعی: سالار هند در پی بهانهای است تا به جنگ با شیرفش (شیر جنگ) در سند برود.
مگر بازدارد بر خویشتن
کند پهلوانش درآن انجمن
هوش مصنوعی: آیا او می تواند خود را کنترل کند در آن جمع، مانند یک قهرمان؟
سپهبد بدو گفت آری رواست
ز من گر هنر چند خواهی سزاست
هوش مصنوعی: سپهبد به او گفت: بله، اگر به من هنر و مهارت بیشتری نیاز داری، این حق توست و من آمادهام تا به تو کمک کنم.
به پیمان که گر من شکسته شوم
ز تیغ یلان تو خسته شوم
هوش مصنوعی: اگر من به قول و پیمانم وفا نکنم، از ضربتهای دلیران تو آسیب میبینم.
من و این سپه بندگان توییم
به خواری سرافکندگان توییم
هوش مصنوعی: من و این سپاه، بندههای تو هستیم و به خاطر تو در حال ذلت و خجالت به سر میبریم.
وگر من کشم ده مبارز به زار
به کینه نجویی به ما کارزار
هوش مصنوعی: اگر من در میدان نبرد به زاری بکشم، این کار به خاطر کینهتوزی نیست، بلکه هدفم نبردی است.
شوی تابع حکم ایرانیان
به همراهی آیی بر پهلوان
هوش مصنوعی: به ایرانیان بپیوند و فرمان آنها را بپذیر، تا با هم در کنار پهلوان ها باشید.
بدین عهد بستند و برخاستند
یکی رزمگاهی بیاراستند
هوش مصنوعی: آنها پیمان بستند و از جا بلند شدند و مکانی برای نبرد آماده کردند.
سوی دشت آمد سپهدارهند
ابا سی هزار از سواران سند
هوش مصنوعی: پهبدار به دشت آمد با سی هزار سوار از سرزمین سند.
به پیش اندرون ده یل شیر گیر
ابا گرز و زوبین و شمشیر و تیر
هوش مصنوعی: به جلو برو و در میان دشمنان شجاعی مانند شیر را بگیر که با گرزی، نیزهای، شمشیر و تیری مجهز باشد.
سواران ایران کشیدند صف
ز خون جگر بر لب آورده کف
هوش مصنوعی: سواران ایرانی صف آرایی کردند و خون دل را به لب آوردند.
به پیش اندرون بد گو پهلوان
پس و پشت او رزم دیده گوان
هوش مصنوعی: پهلوان با صدای بلند به دیگران میگوید که به جلو بروند، در حالی که پشت سرش، جنگجویان دیگری آماده مبارزه هستند.
خروشید کوس و بانگ نبرد
برآمد چو مرد اندر آمد به مرد
هوش مصنوعی: صدای نبرد بلند شد و هنگامهای به پا شد هنگامی که مردان به میدان آمدند.
چنان گشت گردون ز گرد سپاه
که خورشید بر چرخ گم کرد راه
هوش مصنوعی: آسمان به قدری تحت تأثیر حرکت لشکر قرار گرفت که خورشید در گرداب این رفت و آمد، مسیر خود را گم کرد.
به پیش فرامرز تازان شدند
به بیشه تو گویی گرازان شدند
هوش مصنوعی: به سمت فرامرز حرکت کردند و در جنگل به نظر میرسد که مانند خوکها در حال دویدن و تهاجم هستند.