برگردان به زبان ساده
از آن پس بر دیو شد نامدار
چنین گفت با هم نبرد آن سوار
هوش مصنوعی: از آن زمان، دیو معروفی به نام سوار به دیگران گفت که باید با هم بجنگیم.
که ای دیو خیره سر و تیره جان
ببینی کنون خنجر جان فشان
هوش مصنوعی: ای دیو بی خرد و تاریکروح، ببین اکنون چگونه خنجر جانی را به طور مرگبار فرو میآورم.
درآویخت با پهلوان شیر نر
برآمد خروشیدن هر دوبر
هوش مصنوعی: در مبارزهای سخت، فردی به مقابله با یک پهلوان قوی و نیرومند میپردازد و هر دو به طور همزمان صدای فریاد و خروش خود را بلند میکنند.
همی خواست آن گرد یزدان پرست
که آن دیو دژخیم را بسته دست
هوش مصنوعی: او میخواست که آن پادشاه الهی که دیو ستمگر را گرفتار کرده است، را ملاقات کند.
بسی حمله کردند بر یکدگر
سرانجام پور یل نامور
هوش مصنوعی: بسیاری به یکدیگر حمله کردند، در نهایت، فرزند قهرمان نامدار برتری یافت.
کمندی بینداخت در گردنش
به خاک اندر آورد تیره تنش
هوش مصنوعی: او کمندی به دور گردن او انداخت و بدن تیرهاش را به خاک انداخت.
فراوان بکوشید دیو نژند
که خود را رهاند ز خم کمند
هوش مصنوعی: بسیار تلاش کن تا از دام سخت و مشکلات رهایی یابی و بر خود تسلط پیدا کنی.
به بازو درآورد و اندر کشید
به نیرو زمین را ز هم بر درید
هوش مصنوعی: با قدرتش بازو را به کار گرفت و زمین را از هم جدا کرد.
سپهبد به زین در بیفشرد ران
برانگیخت از جا هیون گران
هوش مصنوعی: فرماندهی سپاه بر زین اسب تکیه زده و با فشار بر ران اسب، او را به حرکت درآورد و از جای خود به جلو راند.
سوی گُرزه گاوسر دست برد
بزد بر سرش سخت بشکست خورد
هوش مصنوعی: به سمت گُرزه گاوسر دست برد و با ضربهای محکم به سرش آسیب جدی زد.
تجانو از آن زخم بی هوش گشت
بیفتاد برخاک و بی توش گشت
هوش مصنوعی: تجانو از آن زخم به شدت آسیب دید و بیحال بر روی زمین افتاد و دیگر هیچ قدرتی نداشت.
سپهبد طلب کرد ایرانیان
بدان تا ببندندش اندر زمان
هوش مصنوعی: سردار از ایرانیان خواسته که او را در اسرع وقت بپیچند و بجهت جلوگیری از مشکلات اقدام کنند.
چهل پاره زنجیر پولاد بند
ببردند پنجاه پاره کمند
هوش مصنوعی: زنجیرهای محکم را به چهل تکه تقسیم کردند و پنجاه تکه دام را آوردند.
ببستند دست و سر و پای او
به زنجیر بردند از جای او
هوش مصنوعی: دستها، سر و پاهای او را به زنجیر بستند و او را از مکانش بردند.
درختی گشن بود هفتاد رش
بفرمود شیر اوژن کینه کش
هوش مصنوعی: درختی تنومند و بزرگ وجود داشت که به مدت هفتاد سال میوه میداد و شیر زنی که به دلیل کینهاش معروف بود، دستور نابودی آن را صادر کرد.
بدان بند پولاد زنجیر سخت
ببستند آن دیو را بر درخت
هوش مصنوعی: آن دیو را با زنجیر محکم و پابند از جنس فولاد به درخت بستند.
نگهبان برو کرد صدمرد گرد
گرانمایه گردان با دستبرد
هوش مصنوعی: نگهبان رفت و صدمرد را در حال گشت زنی مشاهده کرد که به طرز شگفتانگیزی ثروتمند بودند و در حال تلاش برای حفظ اموالشان از دستبرد بودند.
چو برگشت و تیره شب آمد به تنگ
ز هم بازگشتند گردان جنگ
هوش مصنوعی: وقتی شب فرا میرسد و تاریکی حاکم میشود، جنگجویان دوباره به عقب بازمیگردند و از یکدیگر فاصله میگیرند.
فرامرز با لشکر نامدار
به فیروزی و فتح آن کارزار
هوش مصنوعی: فرامرز با سپاه مشهورش به سوی پیروزی و موفقیت در آن نبرد میشتابد.
طلایه فرستاد بر کوه و دشت
چو نیمی ز تیره شب اندر گذشت
هوش مصنوعی: ستارهای روشن به آسمان فرستاده شد که نیمهای از تاریکی شب را پشت سر گذاشته است و بر کوهها و دشتها میتابد.
ستیزنده آن دیو بی ترس و باک
به گردون برافشاند از چهره خاک
هوش مصنوعی: جنگجوی شجاع و بیپروا، مانند دیوی که هیچ ترسی ندارد، بر فراز آسمان خاک را به چهره میافشاند.
بزد دست و بگسست زنجیر و بند
زبیخ آن درخت گشن را بکند
هوش مصنوعی: او دستش را برداشت و زنجیر و بند را پاره کرد و از ریشه آن درخت تنومند را بیرون آورد.
بغرید از آن نامداران به مشت
به خواب اندرون چند نامی بکشت
هوش مصنوعی: سروصدای قهرمانان به راه افتاد و آنها به شدت با مشت به خواب درون خود حمله کردند و چندین نام آوازه را از میان برداشتند.
به دست اندرون داشت شاخ درخت
بترسید لشکر از آن تیره بخت
هوش مصنوعی: در دل خود شاخی از درخت داشت و لشکر از بدبختی او ترسیدند.
هیاهو برآمد ز چپ و ز راست
ندانست کس کان چه فریاد خاست
هوش مصنوعی: هیاهویی به وجود آمد از سمت چپ و راست، ولی هیچکس ندانست که این صدا از کجا برخاست و مربوط به چه چیزی است.
سپه زان هیاهو ز جا خاستند
صف و قلب لشکر بیاراستند
هوش مصنوعی: به خاطر آن سر و صدا، ارتش به پا خاست و صفوف و مرکز سپاه را آماده کردند.
سپهبد به تندی برآمد ز خواب
بپوشید جوشن ز روی شتاب
هوش مصنوعی: سپهبد به سرعت از خواب بیدار شد و به سرعت زره خود را بر تن کرد.
نشست از بر بادپای سمند
به یک دست گُرز و به دیگر کمند
هوش مصنوعی: نشسته بر روی اسب، در یک دست گرزی و در دست دیگر کمندی دارد.
نهاده به سر خود و تن پوست ببر
بیامد به کردار جنگی هژبر
هوش مصنوعی: او پوست ببر را به سر و تن خود بر تن کرده و به نشانهٔ یک جنگجوی شجاع و نیرومند ظاهر شده است.
برآویخت با دیو چون نره شیر
و یا پیل جنگی نهنگ دلیر
هوش مصنوعی: او همچون نر شیر یا فیل جنگی با دیو درگیر شد و با شجاعت و دلیری به مبارزه پرداخت.
کمندش به دست اندرون داد خم
برو پر ز چین کرد و دل را دژم
هوش مصنوعی: کمند او در دستم افتاد و کمرش که پر از چین بود، دل را بسیار غمگین کرد.
بیامد سوی دیو جسته ز بند
بینداخت بر دیو دون آن کمند
هوش مصنوعی: به سوی موجودی زشت و پلید رفت و او را از بند رها کرد و با نیرنگی بر او غلبه یافت.
ز بند کمندش دد شوربخت
بجست و بینداخت به وی درخت
هوش مصنوعی: به خاطر فریب و دام کمند او، موجودی بدشانس توانست فرار کند و به سوی درختی پناه ببرد.
بزد بر سر اسب آن شیر مرد
سمندش به پهلو درآورد درد
هوش مصنوعی: شجاعی بر سر اسبش ضربتی زد و سمندش را به کناری کشاند تا از زخم آن رنج ببرد.
سپهبد به تیغ گران دست برد
برآورد و زد بر سر دیو گرد
هوش مصنوعی: سردار با شمشیر سنگین خود به حمله پرداخت و بر سر دیو زورداری ضربهای نواخت.
نیامد برو زخم یل کارگر
دگر باره آن دیو پرخاشخر
هوش مصنوعی: دوباره آن دیو خشمگین در کار نیامد و زخم یل را نتوانست برطرف کند.
یکی سنگ برداشت بر جایگاه
ز صد من فزون بود سنگ سیاه
هوش مصنوعی: یک نفر سنگی را برداشت که بر روی مکان معین قرار داشت و آن سنگ سیاه، وزنی بسیار بیشتر از صد من داشت.
بینداخت آن سنگ بر پهلوان
سپر بر سر آورد گرد جوان
هوش مصنوعی: او سنگی را به سوی پهلوان پرتاب کرد و سپر را بر سرش قرار داد تا از خود دفاع کند.
بزد بر سر سنگ و بشکست خرد
نیامد شکستی به سالار گرد
هوش مصنوعی: او به سنگی کوبید و خردش را شکست، اما هیچ شکستی بر سر سالار نیامد.
فرامرز از آن جنگ دلتنگ شد
چو زین گونه با دیو در جنگ شد
هوش مصنوعی: فرامرز از آن جنگ ناراحت شد، چون به این شیوه با دیو درگیر شده بود.
سوی تیرکش تیرآورد دست
یکی تیر پولاد پیکان برست
هوش مصنوعی: کس به سمت تیرکشی میرود و دستی پر از تیرهای پولادی و پیکان به همراه دارد.
که آن تیر کردی به آهن گذار
بزد نامور بر تجانوی خار
هوش مصنوعی: تو با تیری که به سمت من انداختهای، به من آسیب رساندی و نام نیکی برای خود به دست آوردی.
چو پشت کمان بر زه خم گرفت
خم چرخ گوشه فراهم گرفت
هوش مصنوعی: زمانی که تیر کمان به سمت عقب خم میشود، دایرهٔ زمان نیز به گونهای آماده و جمع میشود.
برآمد به کردار بارنده ابر
ز شاخ گوزنان خروش هژبر
هوش مصنوعی: ابر مانند بارانی که میبارد، از شاخههای گوزنها بهصدا درآمده است. این صدا نشاندهندهی قدرت و شجاعت است.
بزد تیر بر سینه تیره بخت
دگر باره آن گرد فیروز بخت
هوش مصنوعی: تیر را به سینهی کسی که شانس خوبی ندارد، بزن و دوباره به آن فرد خوششانس ضربه بزن.
برو بر ببارید باران مرگ
چنان چون ببارد بهاران تگرگ
هوش مصنوعی: برو و بگذار باران مرگ ببارد، همانگونه که در بهار تگرگ میبارد.
ز باران الماس پیکان خدنگ
زمین کرد بر دیو وارونه تنگ
هوش مصنوعی: از باران الماس مانند پیکان، زمین را هدف قرار داده و به دیوهایی که در زیر فشار و تاریکی هستند، ضربه میزند.
تن دیو شد چون تن خارپشت
ز الماس فر خدنگش بکشت
هوش مصنوعی: تن دیو مانند بدن خارپشت سخت و نفوذناپذیر شده است و همچون تیری از الماس، قصد آسیب رساندن به او را دارد.
چو دیدند ایرانیان جنگ اوی
که دیو اندر آمد ز بالا به روی
هوش مصنوعی: وقتی ایرانیان جنگ او را دیدند، که دیو از بالا به سمت آنها حمله کرده بود.
یکایک گرفتند خنجر به چنگ
بکردند بر هندوان کار تنگ
هوش مصنوعی: چند نفر به طور جداگانه هر کدام خنجر را در دست گرفتند و به هندیها فشار آوردند.
برفتند تازان سوی لشکرش
شد آگاه گردان نام آورش
هوش مصنوعی: آنها به سرعت به سمت لشکر او رفتند و او از آمدن نامآورانش باخبر شد.
به ناچار رزمی بیاراستند
یکی رستخیز از نو آراستند
هوش مصنوعی: به اجبار، جنگی را آماده کردند و دوباره قیام و شورشی را سامان دادند.
به یک دست لشکر کیانوش گرد
بدان لشکر هند یک حمله برد
هوش مصنوعی: با یک دست، جنگجویان کیانوش را گرد آورد و به لشکر هند یک حمله زد.
بیفکند از ایشان فراوان به تیغ
نبد زخم تیغش ز لشکر دریغ
هوش مصنوعی: بسیاری از آنها را با شمشیر از پا درآورد، اما زخم تیرش از لشکر کم بود.
ز دست دگر شیر جنگی تخوار
به دست اندرش گُرزه گاو سار
هوش مصنوعی: سالها پیش جنگی در گرفت که در آن دلاوری از دستان دیگری گرفتار شد و در آن درگیری افسری از ایل خود را در برابر دشمنان یاری کرد.
بزد خویشتن را در آن رزمگاه
ز هندو زمین گشت سرخ و سیاه
هوش مصنوعی: در میانه میدان نبرد، فرد خود را به چالش میکشد و رنگ و رویش به خاطر شدت جنگ، چه از خشم و چه از زخمها، به سرخی و سیاهی میگراید.
ز خون کوه و هامون برابر شده
درو اسب جنگی شناور شده
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده است که از خون کوه و دشت، جریانی به وجود آمده که منجر به شناور شدن اسبهای جنگی شده است. این تصویر نشاندهندهی شدت جنگ و درگیری است که در آن خون و دیگر نشانهها به نحوی با هم ترکیب میشوند و فضایی پر از آتش و خونریزی را به تصویر میکشد. اسبهای جنگی که در این وضعیت شناور هستند، نماد مبارزات و حماسههای بزرگ در میدان نبرد میباشند.
فتاده تن هندوان تیره جان
ازو خون چو رودی همی بد روان
هوش مصنوعی: هندوان غمگین و بیحالت، جانشان به خون درآمده و مانند رودی جاری شده است.
شب تیره و زنگی تیره رنگ
نه راه گریز و نه جای درنگ
هوش مصنوعی: در شب تاریک و غمانگیز، نه راه فراری وجود دارد و نه جایی برای ماندن.
سپاهی بدین گونه مردان کار
برآمد از ایرانیانشان دمار
هوش مصنوعی: سپاه این مردان در کار خود بسیار قوی و کارآمد است و از ایرانیان به وجود آمده است که وضعیت را به شدت تحت تاثیر قرار دادهاند.
چنین است آیین آوردگاه
سرت داد باید چو خواهی کلاه
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، اگر خواهان پیروزی هستی، باید با تمام وجود آماده مقابله و تلاش باشی.
نخست ای خردمند والا گهر
اگر نام خواهی بگو ترک سر
هوش مصنوعی: ای خردمند بزرگ و با ارزش، اگر خواهان نام نیکویی هستی، از خودخواهی و تکبر دست بردار.
برفتند از آن هندوان هرکه زیست
بدیشان همی بخت بر می گریست
هوش مصنوعی: هر کس که با آن هندوان زندگی میکرد، دیگر وجود نداشت و بختش بر او میگریست.
سوی رای بردند از آن آگهی
که از هندوان گشت گیتی تهی
هوش مصنوعی: پس از آن آگاهی که از هندوان به دست آمد، تدبیر و رای خود را به سمت دیگری بردند و جهان از وجود آنها خالی شد.
از این نو رسیده سوار دلیر
سرنامداران شد از رزم سیر
هوش مصنوعی: در نتیجه، شخصی شجاع و تازهوارد به میدان نبرد، به عنوان یکی از سرآمدان و برجستهترین شخصیتها شناخته میشود و از جنگ و مبارزه لذت میبرد.
به ژرفی از ایشان بپرسید شاه
ز کار سپاه و ز آوردگاه
هوش مصنوعی: شاه از آنها در مورد اوضاع سپاه و میدان نبرد سوال کرد.
که از کیست اندیشه گفتگوی
چه مرد است این گرد پرخاشجوی
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به سوالی فلسفی اشاره دارد که انسانها در مورد قدرت و تواناییهای خود و دیگران دارند. شخصی در حال فکر کردن است که این مردی که با این روحیه پرخاشگر و مبارزانه به نظر میرسد، چه کسی است و چه اندیشهای دارد. به عبارتی، صحبت از بررسی ماهیت و ویژگیهای درونی افراد است.
بگفتند با رای کان پهلوان
که آمد به کینه سوی هندوان
هوش مصنوعی: گفتند که با تدبیر این قهرمان، برای انتقام به سمت هندوها رفت.
جوانست و گیتی ندیده هنوز
نپوشیده گرد گل از مشک توز
هوش مصنوعی: او جوان است و هنوز در زندگی تجربهاش نکرده، مثل اینکه در دنیای پر از زیبایی و عطر گل، هیچ نشانی از آن را ندارد.
بدان زورمندی نباشد هژبر
همی برخروشد به کردار ابر
هوش مصنوعی: بدان که هیچ کس به قدرت خود به تنهایی نمیتواند کارهای بزرگ انجام دهد؛ مانند ابر که نمیتواند به تنهایی بایستد و بر افراشته شود.
دو بازوش چون ران پیل دمان
بر و کتف و یالش چو شیر ژیان
هوش مصنوعی: دو بازویش به قدری قوی و بزرگ است که مانند پای فیل به نظر میرسد و شانه و گردن او نیز به شکل شیر نیرومنوشانه است.
هنرکس ندیده است هرگز نبود
از آن بیشتر کان دلاور نمود
هوش مصنوعی: هیچ هنری را نمیتوان برتر از هنری دانست که یک دلیر و شجاع به نمایش گذاشته است.
تجانو که از دست او در ستیز
ندیدی ژیان پیل راه گریز
هوش مصنوعی: تنها در برابر قدرت کسی که او را در ستیز نمیبینی، نباید از بحرانها و چالشها فرار کنی.
به چنگال آن شیر مرد دلیر
چو مرغی بد افتاده در چنگ شیر
هوش مصنوعی: شخصی که با شجاعت و قدرتی بینظیر مواجه شده، مانند پرندهای است که در دام یک شیر قوی گرفتار شده است.
به گُرز و سنان و به زوبین و تیغ
ندارند از آب و آتش گریغ
هوش مصنوعی: سلاحها و ابزار جنگی مانند گرز، تیر و نیزه، و شمشیر تأثیری بر آب و آتش ندارند.
نه از آتش و آب و از تیغ و تیر
نه از خاک و باد و هژبر دلیر
هوش مصنوعی: نه ترس از آتش و آب، نه از شمشیر و تیر، نه از خاک و باد و نه از دلاوری و شجاعت.
جهاندیده آن شیر خیره شود
مگر شهریارش پذیره شود
هوش مصنوعی: کسی که در دنیای تجربه و دانایی است، میتواند به راحتی متوجه شود که تنها در گرو پذیرش و حمایت پادشاه است که میتواند به موفقیت و اهدافش برسد.
ندانم ازین پس که زان پرهنر
چه آید در این کشور و بوم و بر
هوش مصنوعی: نمیدانم در آینده چه چیزی از آن فرد با استعداد و هنرمند به این سرزمین و کشور خواهد رسید.
که با او نبرد آورد گاه رزم
که او رزم دارد همی سور و بزم
هوش مصنوعی: با او که در میدان جنگ است، باید به نبرد رفت، چون او همواره در حال جنگ و سرگرمی است.