برگردان به زبان ساده
چو یک چند بد با می و رود وجام
از آن مار جوشا گرفتند نام
هوش مصنوعی: پس از مدتی که با می و رود و جام نشستند، به یاد نام مار جوشا افتادند.
به نوشاد گفت ای شه نیکنام
کجا باشد آن اژدها را کنام
هوش مصنوعی: نوشاد به شاه نیک نام گفت: آن اژدها کجا جایی دارد؟
بدو گفت کای پهلوان دلیر
که پیچد زآسیب تو دیو و شیر
هوش مصنوعی: به او گفتند، ای قهرمان شجاع، که به خاطر تو حتی دیوان و شیرها هم از آسیب تو فرار میکنند.
تو آن مارجوشا به آسان مگیر
که از وی سموم آید و زهر زیر
هوش مصنوعی: تو فریب نخور، زیرا او به ظاهر آسان و بیخطر به نظر میرسد، اما در پشت آن سم و زهر نهفته است.
به میدان بیاید همی جوی زهر
چهل زرع بود از دمش تا به سر
هوش مصنوعی: به میدان بیاید و سم را رها کند، که تا چهل ذرع (یک واحد اندازهگیری) از جایش، بوی خطرناکی به مشام میرسد.
دهانش به ماننده قار تار
شود زهر بیهوش زآن زهرمار
هوش مصنوعی: دهان او چنان میشود که گویا تاریک و خالی است و از زهر مار به حالت بیهوشی در آمده است.
دو قلابه دندان هایش به پیش
چه گویم درازی آن کم و بیش
هوش مصنوعی: دو دندان نمایان او را چه بگویم، که طول این دندانها کم و زیاد است.
تن او یکایک سپر به سپر
نگیرد در او تیر پرخاشخر
هوش مصنوعی: بدن او، به صورت جداگانه و مانند سپر، نمیتواند در برابر تیرهای تند و آسیبزننده از خود دفاع کند.
فروهشته یک گرز پهلوش موی
به بالا برآورده کز سر به روی
هوش مصنوعی: یک گرز بزرگ به سمت پایین آویزان است و موی سرش را به سمت بالا بلند کرده است.
دو نیزه بلندی بود پیکرش
قفیز زمین در نگنجد سرش
هوش مصنوعی: دو نیزه بلند وجود داشت که به گونهای بود که جسمش نمیتوانست در زمین جا بگیرد و سرش از آن بالاتر بود.
شبیزه شبیزه به کردار حوت
مرو را به کردار نیزه بروت
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف زیبایی و ظرافت زنبق شبیر (شبیزه) میپردازد و آن را به ویژه با ویژگیهای ماهی و نیزه مقایسه میکند. شاعر به زیبایی و لطافت این گل اشاره دارد و آن را به شکل و حالتهای خاصی که دارد میسنجد. در واقع، این تصویرسازی، نشاندهندهی زیبایی طبیعی و منحصر به فردی است که در گل شبیزه مشاهده میشود.
به هرجا که هست او هویدا شده
کزو دود بینی به بالا شده
هوش مصنوعی: هر جا که هست، او آشکار شده است و از جایی که دود به سمت بالا رفته، حضور او را میتوان حس کرد.
دو چشمش مهی تر ز گیتی گهر
به کردار الماس و پرخاشخر
هوش مصنوعی: دو چشم او از هر چیزی در دنیا زیباتر و درخشانتر است، مانند الماس که درخشش و زیبایی خاصی دارد و میتواند به شدت جلب توجه کند.
به میدان کین چون درآید زجای
بدو رسته بینی همان هشت پای
هوش مصنوعی: وقتی که در میدان نبرد حضور پیدا کند، میتوانی آن هشت پا را که از جایی به دور شده، ببینی.
کند چون در آن تیره وادی خروش
همه دشت و غاری برآید به جوش
هوش مصنوعی: زمانی که در آن دره تاریک صدایی ایجاد شود، تمامی دشت و غارها به جنبش وا میافتند.
نیارد در آن دشت و وادی گذر
نه جوشنده پیل و نه غرنده ببر
هوش مصنوعی: در آن دشت و دره هیچ جنب و جوش و حرکتی وجود ندارد، نه حیوانی در حال دویدن است و نه صدای نعرهی درندهای به گوش میرسد.
به باد دم از بیشه شیر آورد
به دو دم هوا مرغ زیر آورد
هوش مصنوعی: باد به خوبی توانسته است شیر را از بیشه (جنگل) به سوی خود جذب کند و در عین حال، پرندهای را با دو دمی که دارد به سمت خود آورد. این تصویر به طور کلی نشاندهنده قدرت و تأثیر نیروی طبیعت بر موجودات زنده است.
نگار سناست و گرز و کمند
به روز جوانی مشو در گزند
هوش مصنوعی: خود را با زیبایی و جذابیتی شگفتانگیز شناسایی کن و در جوانی به دام مشکلات و سختیها نیفتی.
فرامرز گفت ای دل آشفته مرد
مرا بیشه بنما و تو باز گرد
هوش مصنوعی: فرامرز به دل آشفتگیش میگوید که ای دل، مرا در دل خود به آرامش برسان و خود به آرامش برگرد.
به نیروی یزدان همین اژدها
زتیغ نریمان نیابد رها
هوش مصنوعی: با قدرت خداوند، این اژدها از دلاوری نریمان نمیتواند رها شود.
به الماس ضحاک تازی تنش
ببرم کنم لعل پیراهنش
هوش مصنوعی: من لباس او را که از الماس ضحاک ساخته شده، به تنش میزنم و آن را مانند لعل زیبا میکنم.
بفرمود تا در کران آمدند
به پهلوی شاخ گران آمدند
هوش مصنوعی: فرمان دادند تا به حاشیه بیایند و در کنار درختان بزرگ و سنگین قرار بگیرند.
دو صندوق زان ساز کردند چست
دو گردان برآورده چابک درست
هوش مصنوعی: دو صندوق محکم و آماده ساختهاند که به راحتی و با سرعت میتوانند بالا بروند.
چو پردخته شد زان همی در کران
دو زنجیر محکم ببست اندر آن
هوش مصنوعی: وقتی که او از آنجا دور شد، دو زنجیر محکم در اطرافش بسته شد.
هیونان برآورد یکی بارکش
دلیر و جوان گرد و سالارکش
هوش مصنوعی: یک دلیر جوان با شجاعت و توانایی، بار سنگینی را به دوش میکشد و رهبری گروه را بر عهده دارد.
بفرمود رفتن در آن کوهسار
سپاه آور آن پهلو نامدار
هوش مصنوعی: او دستور داد که به آن کوهستان بروید و سربازان را برای آن پهلوان معروف بیاورید.
چه نوشاد شه شد برابر به کوه
باستاد یک روی دور از گروه
هوش مصنوعی: نوجوانی که مانند یک کوه استوار و مقاوم شده، در برابر جمعیت قرار گرفته و از آنها دور است.
فرامرز گفت ای دلیران سران
یکی مرد خواهم زنام آوران
هوش مصنوعی: فرامرز گفت: ای شجاعان و سرآمدان، من یک مرد از میان نامآوران میخواهم.
که با من شود در دم اژدها
از آن پس ندانم که گردد رها
هوش مصنوعی: هر کس که در لحظه با من شود مانند اژدها، از آن moment به بعد نمیدانم چه سرنوشتی خواهد داشت و آیا رها خواهد شد یا نه.
زگردان کس آهنگ آن در نکرد
دو رخسار گردن کشان گشت زرد
هوش مصنوعی: هیچ کس نتوانسته است به سوی آن دلبر زیبا قدم بردارد، و به همین دلیل، چهرههای زیبا و گردنافراشتهها نیز دچار رنگ باختگی و پژمردگی شدهاند.
به بر زد میان بیژن گیو و جست
کمر بست و آمد به خدمت نشست
هوش مصنوعی: چراگاه را در بین بیژن و گیو برگزید و به خود زینت و آمادگی بخشید و به خدمت آنها رسید.
بفرمود پوشیدنش ده حریر
دل هندوان گشت زان کار خیر
هوش مصنوعی: او دستور داد که با ده پارچه حریر او را بپوشانند و دل هندوها به خاطر این عمل نیک تحت تاثیر قرار گرفت.
دو خفتان بفرمود رفتن زبر
کله خود ابا ساز پرخاشخر
هوش مصنوعی: دو نفر را دستور داد تا از روی سر خودشان به جایی بروند و از آنجا دوری کنند تا از زحمت و دردسرها راحت شوند.
همان تیغ بران کز الماس هم
به گنج اندران دید آمد دژم
هوش مصنوعی: تیغ تیز و بران که حتی گرانبهاترین چیزها مانند الماس را هم تحت تأثیر قرار میدهد، به صورت غمانگیزی در دل گنجینهها و گنجها مشاهده میشود.
دو دینار تریاک دادش که نوش
دو خفتان پنجه که این را بپوش
هوش مصنوعی: دو دینار تریاک به او داد و گفت: این دو robe را بپوش.
بسی مشک بویا و تازه عبیر
بفرمود کین بردن مغزگیر
هوش مصنوعی: بسیار خوشبو و تازه است، بوی مشک و عطر دلنشین به مشام میرسد و این به ما میگوید که باید از این لذتها بهره ببریم.
تن خویش را نیز زان گونه کرد
به صندوق رفتن وز آن پس چو کرد
هوش مصنوعی: او تن خود را به گونهای آماده کرد که مانند چیزی در صندوق قرار گیرد و پس از آن، به کاری دیگر مشغول شد.
بفرمود تا گستهم بارگی
بگیرد بیاید به یکبارگی
هوش مصنوعی: فرمان داد که سفرهای بگسترانند تا به طور یکجا همه چیز آماده شود و فراهم گردد.
بدو گفت چون مار خیز و به تنگ
ببند این هیونان همی بی درنگ
هوش مصنوعی: به او گفت: مانند مار حرکت کن و این حیوانات را به تنگ بیاور، چرا که هیچ درنگی جایز نیست.
چو بستی همین دستشان از ستیز
به اسب اندر آن زین میانه گریز
هوش مصنوعی: وقتی که خودت را از درگیریهای جدی دور کنی، میتوانی به آرامش و آزادی برسی و در میانهی راه زندگی راحتتر پیش بروی.
بیابان گرفت آنگهی گستهم
گرفته عنان هیونان دژم
هوش مصنوعی: صحرا پر از سختی و تنگنا شده است و آن زمان، در آتش و خشم نشانگران زمان، موانع زندگی را نشانه گرفتهایم.
نظاره ز دور آن گروها گروه
چو آمد به نزدیک آن تیره کوه
هوش مصنوعی: گروهی از مردم که در دوردست هستند، وقتی به نزدیکی آن کوه تاریک میرسند، مورد تماشا و دید قرار میگیرند.
چو پتیاره آواز گردون شنید
بغرید در دم به هامون دوید
هوش مصنوعی: وقتی که پتیر (طاوس) صدای آسمان را شنید، ناگهان فریاد کرد و به سرعت به سمت هامون (دریاچه یا منطقهای آبی) دوید.
از آن کوه خارا چو آمد فرود
به گردان برآمد یکی تیره دود
هوش مصنوعی: از آن کوه سخت که پایین آمد، ابر سیاهی به وجود آمد.
چو گستهم دید آن که اژدها
فرود آمد و کردخارا رها
هوش مصنوعی: وقتی گستهم متوجه شد که اژدها پایین آمده و کردخارا را رها کرده است.
ببست آن گرانمایه هر دو هیون
عنان را بپیچید و آمد برون
هوش مصنوعی: او آن شخصیت باارزش را بازداشت کرد و هدایت هر دو اسب را پیچید و از آنجا خارج شد.
ببارید اشک از دو دیده چو جوی
رها کرد زان دو گو جنگجو
هوش مصنوعی: چشمانم همچون جویبار، اشک میریزند و از آن دو دل جنگجو رها شدهاند.
چو پتیاره در مرد جنگی رسید
یکایک هیونان به دم درکشید
هوش مصنوعی: وقتی که یک حیوان نر از قویترین و جنگجوترینها به مردی شجاع نزدیک شد، ناگهان همهی دیگر حیوانات از او ترسیده و به عقب کشیدند.
فرو برد صندوق و هر دو هیون
چو شد مرد جنگی به غار اندرون
هوش مصنوعی: او صندوق را به زیر برد و هر دو هیوان وقتی که مرد جنگی به درون غار رفت، در آرامش بودند.
برون شد ز صندوق هر دو دلیر
باستاد هر یک به کردار شیر
هوش مصنوعی: هر دو دلیر از صندوق بیرون آمدند و هر یک به مانند شیر استوار ایستادهاند.
تن اژدها را به الماس تیز
بدرید و آمد ز خون رستخیز
هوش مصنوعی: او پوست اژدها را با تیغ تیز الماس پاره کرد و از خون آن، خون تازهای به وجود آمد.
دل و مغز آن اژدها پاره کرد
بدین چاره آن کوه بیچاره کرد
هوش مصنوعی: دل و عقل آن موجود ترسناک را شکسته و به این روش، آن کوه بیچاره را تحت تأثیر قرار داده است.
زنیرو چو آن اژدها شد غمین
بسی زد تن خویش را بر زمین
هوش مصنوعی: زمانی که آن اژدهای غمگین به شدت از زور و قدرت خود تاثیر میپذیرد، به شدت بدن خود را به زمین میکوبد.
زالماس چون بی تن و توش گشت
بیفتاد و زآن درد بیهوش گشت
هوش مصنوعی: زالماس به دلیل بیتن و بیپشتوانه شدن، به زمین افتاد و از شدت درد دچار بیهوشی شد.
به الماس هندی تنش بردرید
زپهلوی پتیاره پهلو جهید
هوش مصنوعی: به الماس هندی دست نزدید و از جانب دزدی با آن طلا کار کنید.
چو آمد برون هردو بیهوش شدند
از آن دود و خون لعل خامش شدند
هوش مصنوعی: زمانی که آن دو نفر به بیرون آمدند، از شدت دود و خون دچار بیهوشی شدند و همانند گوهرهای خام و بیفایده شدند.
پس از یک زمان برگرفتند سر
ستایش کنان هر دو بر دادگر
هوش مصنوعی: پس از مدتی، هر دو به محضر دادگر شتافتند و سر به ستایش او فرود آوردند.
شدند اندر آن چشمه سار نگون
بکندند رخت و بشستند خون
هوش مصنوعی: در کنار آن چشمه، به زمین افتادند و لباسهای خود را درآورده و خون خود را شستند.
به بیژن چنین گفت کای پهلوان
کز ایدر برو سوی لشکر دوان
هوش مصنوعی: او به بیژن گفت: ای پهلوان، از اینجا به سوی لشکر برو و شتاب کن.
به نوشاد و لشکر رسان آگهی
که از مار جوشان جهان شد تهی
هوش مصنوعی: به نوشاد و سپاه خبر برسان که جهان از وجود مار جوشان خالی شده است.
دوان گشت بیژن به سوی سپاه
چو گستهم دیدش هم از گرد راه
هوش مصنوعی: بیژن به سرعت به سمت سپاه حرکت کرد و وقتی گستهم را دید، که از گرد راه بیرون آمده بود.
بیامد به نوشاد هندی بگفت
که پتیاره با خاک و خون گشت جفت
هوش مصنوعی: هندی به نوشاد آمد و گفت که پتیاره به طرز وحشتناکی با خاک و خون در آمیخت.
که آن شیردل اژدها را بکشت
به رای و به تدبیر و تیغ درشت
هوش مصنوعی: شخص courageous و دلیر، توانست اژدهایی خطرناک را با هوش و تدبیر و نیروی سختش نابود کند.
فتاده چو کوهی بر جنگجوی
نبینی هوا خالی از دود اوی
هوش مصنوعی: اگر جنگجو بر زمین بیفتد، مانند کوهی بزرگ و سنگین به نظر میرسد و هیچ فضایی خالی از دود و غبار او وجود ندارد.
تن تیره رنگش بدان دشت کین
فتاده از او لعل گشته زمین
هوش مصنوعی: تن تیرهاش در دشت کین، باعث شده زمین به رنگ قرمز درآید و به زیبایی لعل بیفتد.
چو نعره زنان لشکران سر به سر
برفتند و دیدند پرخاشخر
هوش مصنوعی: لشکر با صدای بلند و فریاد تمام همراهانش به راه افتادند و مشغول به کارهای پرخاشگرانه و جنگی شدند.
بدان مرغزار اندر افتاده پست
سراسیمه از دود و خون مرد مست
هوش مصنوعی: در دشت وسیع و پست، مرغکی را میبینیم که به شدت نگران و مضطرب از دود و خون یک مرد مست بر زمین افتاده است.
گلابش بدو گل فرو ریختند
بدان مرغزارش برانگیختند
هوش مصنوعی: گلابش را بر سرش ریختند و در آن دشت سرسبز او را به وجد آوردند.
تن هر دو پوشیده شد پرنیان
ببستند زان پس کمر بر میان
هوش مصنوعی: پس از آنکه تن هر دو با پارچهای لطیف پوشیده شد، کمرشان را به یکدیگر بستند.
عبیر و گلاب اندر آمیختند
به فرق دلیران فرو ریختند
هوش مصنوعی: عطر و گلاب را با هم ترکیب کردند و بر سر دلیران پاشیدند.
وز آن پس برفتند نزدیک مار
شه و پهلوان هر که بد نامدار
هوش مصنوعی: پس از آن، هر شخص معروف و بزرگ، به نزد مار شاه و جنگجو رفتند.
به هامون چو دیدند کوهی بلند
درازی تن تیره اش چل کمند
هوش مصنوعی: وقتی به هامون نگاه کردند، کوهی بلند و کشیده با قامت سیاه و تاریکی را دیدند که مانند چلک یا چهل کمند دراز به نظر میرسید.
بلندی تن او دو نیزه فزون
روان از تن تیره اش چل کمند
هوش مصنوعی: قد و قامت او به اندازه دو نیزه بلند است و به خاطر تن تیرهاش، مانند کمند چالاک و سبکوزن به نظر میرسد.
بلندی تن او دو نیزه فزون
روان از تن تیره اش جوی خون
هوش مصنوعی: قد بلند او از دو نیزه بیشتر است و از بدن سیاهش، جوی خون روان است.
دل لشکری خیره زان مار ماند
هزار آفرین بر جهان دار خواند
هوش مصنوعی: دل به مانند یک لشکر از ترس و وحشت موردی در برابر آن مار، در حال حیرانی و گفتگو در ستایش آفرینش جهان است.
یکی هفته آنجا زبهر شکار
نشستند آنجا زبهر نظار
هوش مصنوعی: یک هفته آنجا بهمنظور شکار نشسته بودند و همچنین برای تماشای زیباییها.
بریدند شاخ گران از سرش
بکندند دندان جنگ آورش
هوش مصنوعی: شاخهای بزرگش را بریدند و دندانهای قویاش را کندند.
از آن پس برفتند چون گلستان
چمن ها گزیدند بلبلستان
هوش مصنوعی: پس از آن، به سمت چمن زار رفتند و از میان گلها و بلبلها گزیده شدند.
به گردون شد آواز رامشگران
زبس گل زمین شد چو مازندران
هوش مصنوعی: صدای نوازندگان در آسمان پیچید، چرا که زمین به زیبایی مازندران پر از گل و گلستان شده است.
سرود نوآیین و جام بلور
درافکنده مغز دلیران شور
هوش مصنوعی: شعر به تضاد میان نوآوری و شکوه اشاره دارد، به طوری که نویسنده از سرودهای جدید و زیبایی بلورین یاد میکند که روح و دل مبارزان و دلیران را پر از شور و هیجان کرده است. این تصویرسازی به معنای زنده بودن و پرجنب و جوش بودن دلیران در مواجهه با چالشها و تغییرات جدید است.