برگردان به زبان ساده
چو سالم بشد سی و شش این زمان
زپیری رسیده به سر مر زبان
هوش مصنوعی: وقتی به سی و شش سالگی رسیدم، احساس میکنم که به پایان دوران جوانی نزدیک شدهام و پیری به من نزدیکتر شده است.
زباد خزانی رخم زرد شد
گل ارغوان رخم گرد شد
هوش مصنوعی: باد خزانی باعث شد که رنگ رخم به زردی بگراید و گل ارغوانی نیز به خاطر آن حالتی گرد و مخدوش پیدا کند.
بنفشه سمن گشت گل شد تهی
شدم چنبری شاخ سرو سهی
هوش مصنوعی: بنفشه به سمن تبدیل شد و گل شد، اما من پر از حسرت و دلتنگی شدم، مانند شاخهای از سرو بلند و باریک.
تنم خم گرفت و دلم غم گرفت
دو دیده بشوریده رخ نم گرفت
هوش مصنوعی: بدنم خسته و خمیده شده و قلبم پر از غم و ناراحتی است. چشمانم پر از اشک است و چهرهام رنگی ندارد.
ز خورشید بر من نیامد تفی
وزین خرمنم چون نیامد کفی
هوش مصنوعی: از خورشید هیچ نوری به من نرسید و از این خرمن که دارم، هیچ برکتی حاصل نشد.
نه گرگی زمیشم بشد در کنار
گلی هم نیامد نصیب از بهار
هوش مصنوعی: اگرچه به گله و کشتزار وابستهام، اما هیچگاه به اندازه یک گل نمیتوانم از بهار بهرهمند شوم.
جهان پر ز گنجست و ما پر ز رنج
شکوفه به هر سوی ما در شکنج
هوش مصنوعی: دنیا مملو از ثروتها و گنجینههاست، اما ما در زحمت و درد به سر میبریم. در هر گوشه از محیط پیرامون ما، زیباییها و شکوفهها وجود دارد که در مواجهه با مشکلات پنهان شدهاند.
جهان را همه باده هست و نوا
مرا باد در دست و خود بینوا
هوش مصنوعی: جهان پر از شادی و لذت است، اما من در این میان فقط یارای خود را دارم و در حقیقت چیزی ندارم.
ز نرگس کفم بازو جام شد
نظرگاه زو نقره خام شد
هوش مصنوعی: از چشمان نرگس، دستم به سبکی همچون جام درآمد و نگاه من از زیبایی او به حالتی شگفتانگیز تبدیل شد، مانند نقرهای که هنوز به طور کامل تقویت نشده است.
همه شاخ با زور و سیمست چیز
زرافشان همه ساله و نقره ریز
هوش مصنوعی: تمام درختان و شاخهها به دلیل قدرت و ثروت زر و سیم به وجود آمدهاند، و هر ساله با زیبایی و درخشندگی نقرهای خود، دلها را شاداب میکنند.
مرا چهره زرد و مو سیم شد
وزین نیستی دل به دو نیم شد
هوش مصنوعی: چهرهام زرد و موهایم مانند نقره شده است و از این بیهویتی، دلم به دو نیم شده است.
کسی را که بردست گیتی نیاز
بدان سان که بینی گرفتار آز
هوش مصنوعی: کسی را که در این دنیا به نیاز افتاده است، همان گونه که می بینی، در دام مشکلات و آزمایشها گرفتار است.
گرانمایه گنجش به هر چند بیش
دلش آز بگرفت در بند نیش
هوش مصنوعی: مقصد گنجشک خیلی ارزشمند است، اما با این حال، دلش به خاطر درد نیش، زجر میکشد.
به بخشش بیارای و بگشای دل
زبیشی برون کش همی پای دل
هوش مصنوعی: دل خود را با بخشش زیبا کن و آن را از قید و بندهای اضافی آزاد کن.
نگویم مرا ده که سخت آیدت
گران سنگ زان بر درخت آیدت
هوش مصنوعی: نگو که به من چیزی بده، چون ممکن است برای تو سخت باشد. سنگ از درخت میافتد و بر دردسرهای تو افزوده میشود.
همی گویمت شاد و خرم بزی
بیا شاد و خوش باش بی غم بزی
هوش مصنوعی: به تو میگویم که شاد و خوشحال زندگی کنی. بیا و بدون هیچ ناراحتی، با آرامش و خوشی زندگی کن.
ببخش و بیارام و بگشای مهر
که ناگه زبالای چهرت سپهر
هوش مصنوعی: ببخش و آرامش بده و مهر خود را باز کن، زیرا ناگهان از زیبایی صورتت آسمانها به وجود میآیند.
بگردد بگرداندت سرنگون
به کاری بیابی فریب و فسون
هوش مصنوعی: به دنبال کارهایی خواهی رفت که تو را به زمین میزند و در این مسیر، فریب و فریبندگی را تجربه خواهی کرد.
سرتاجداران به گرد اندراست
ترا دل بدین روز حرص اندر است
هوش مصنوعی: سرآمدان و بزرگان در اینجا جمع شدهاند و دل تو به خاطر این روز و حرص درونیات نگران است.