برگردان به زبان ساده
چو آن فتنه را دید کاوس کی
طلب کرد آن پهلو نیک پی
هوش مصنوعی: وقتی کاوس آن آشوب را دید، دیگر به دنبال آن پهلوان خوب نرفت.
جهان پهلوان بود اندر شکار
به شش روزه ره دور از ایران دیار
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که دنیا پر از قهرمانان است که در تلاش برای شکار هستند و این فعالیت در مدت شش روز، بسیار دور از سرزمین ایران انجام میشود.
به پیشش فرستاده ای رفت زود
به تیزی چو آتش به تندی چو دود
هوش مصنوعی: فرستادهای که به سوی او رفت، با سرعتی تند و سریع مانند آتش و دود حرکت کرد.
بر او چنان رفت تند و دمان
که بیرون جهد همچو تیر از کمان
هوش مصنوعی: او با سرعت و ناگهانی از جا کنده شد، همچنان که تیر از کمان پرتاب میشود.
به رستم رسید او به یک شب شتاب
بدو گفت از آن رزم و بزم کباب
هوش مصنوعی: شخصی به رستم رسید و در یک شب سریعاً به او گفت که از نبرد و میهمانی خبر دارد.
وزان پس بدو داد پیغام شاه
که زود آی ای گرد لشکرپناه
هوش مصنوعی: سپس به او پیغام دادند که سریعاً نزد ما بیاید، ای پناه سپاه.
چو بشنید رخش او به زین درکشید
به گردان لشکر یکی بنگرید
هوش مصنوعی: وقتی رخش صدای زین را شنید، به دور لشکر نگاه کرد و به تماشای آن پرداخت.
از آسیب نعلش بنالید رکاب
زمین زیر سمش نیاورد تاب
هوش مصنوعی: از ضربات نعل اسب، رکاب ناله میکند و زمین تاب تحمل سنگینی سم او را ندارد.
چو بشنید رخش اندر آن راه تیز
همی کرد چون آتش گرم خیز
هوش مصنوعی: وقتی اسب رخش صدای او را شنید، به سرعت در آن مسیر حرکت کرد و همچون آتش، با حرارت و شتاب به پیش رفت.
نه سست گشت این و نه آن کند ماند
چنین تا به یک روز خود را رساند
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به این که نه وضعیت فعلی دچار ضعف میشود و نه به حالت کمتحرک خود ادامه میدهد، بلکه در نهایت به یک نقطهی مشخص و معین میرسد.
که ناگه به گوش آمدش بانگ کوس
نخستین یکی فتنه انگیخت توس
هوش مصنوعی: ناگهان صدای طبل جنگ به گوشش رسید و این صدا در او یک شور و هیجان به وجود آورد.
همه تن ز سر تا در آهن شده
که کوهی همه آهنی تن شده
هوش مصنوعی: تمام بدن از سر تا پا تبدیل به آهن شده است، مانند کوهی که به کلی از آهن ساخته شده است.
زسوی دیگر بود گودرز و گیو
درافکنده در ملک ایران غریو
هوش مصنوعی: گودرز و گیو از سوی دیگر در سرزمین ایران صدا و هیاهو به پا کردهاند.
زسوی دگر زنگه شاوران
به پولاد بد غرق جنگ آوران
هوش مصنوعی: از سمت دیگر، زنگه شاوران با قدری پولاد به جنگ آوران غرق در نبرد میرسد.
همه مرکبان زیر زین خدنگ
درآورده تن را به خفتان جنگ
هوش مصنوعی: همه اسبها زیر زین آماده شدهاند و تن خود را برای پوشیدن لباس جنگ آماده کردهاند.
زیک سوی گرگین میلاد بود
همه لشکرش غرق پولاد بود
هوش مصنوعی: از یک طرف میلاد گرگین قرار داشت و همهی لشکر او در آهن گداخته غوطهور بودند.
زسوی دگر اشکش بر نشست
زره در بر و تیغ هندی به دست
هوش مصنوعی: از طرف دیگر، اشک من بر صورت زرهام نشسته و تیغ هندی در دستم است.
همه ملک ایران به جوش و خروش
در و دشت شد مرد پولاد پوش
هوش مصنوعی: تمام سرزمین ایران به تلاطم و تلاش افتاده است و در هر گوشه و کنار، مردان دلاور و آهنین دل به پا خواستهاند.
سراسر بدو گفت کاوس کی
از آن پرهنر بانوی نیک پی
هوش مصنوعی: به طور کلی، در این بیت گفته میشود که شخصی به فردی دیگر میگوید که کاوس، پادشاه، از چه زنی پرهنر و نیکوخصال سخن میگوید. در واقع، اشاره به تحسین و ستایش ویژگیهای مثبت آن زن دارد.
چو بشنید رستم برآمد به رخش
به میدان درآمد گو تاج بخش
هوش مصنوعی: پس از آنکه رستم صدای میدان را شنید، بر اسب خود سوار شد و وارد میدان جنگ شد، در حالی که به قدرت و اقتدار خود میاندیشید.
چنان نعره ای از جگر برکشید
سرافیل صور قیامت دمید
هوش مصنوعی: سرافیل به شدت فریادی از عمق وجودش کشید و در نتیجه، صدای صور قیامت به گوش رسید.
سپه را شد آکنده زان مغزگوش
پرید از سر سروران مغز و هوش
هوش مصنوعی: سپاه به خاطر آن طعمههای خوشمزه پر شده بود و سروران از شدت لذت و شگفتی سرانجام از عقل و هوش خود بیخبر شده بودند.
بیفتاد از دستشان تیغ جنگ
به زین بر نبد هیچ جای درنگ
هوش مصنوعی: سلاح جنگ از دستانشان سقوط کرد و بر زین جای نمیکرد که لحظهای درنگ کنند.
از آواز شیرنر اسبان رمید
به تن در کسی را روان نارمید
هوش مصنوعی: از صدای خوش و نغمهی اسبان، کسی از ترس و ناراحتی به خود لرزید و نتوانست آرامش خود را حفظ کند.
پس از نعره گفتا به آواز سخت
که آیید جمله به نزدیک تخت
هوش مصنوعی: پس از اینکه صدای بلندی به گوش رسید، گفت که همه به سوی تخت بیایید.
سلیح ها کنید از تن خویش دور
که نبود نکو جنگ هنگام سور
هوش مصنوعی: از جسم خود سلاحها را دور کنید، زیرا در زمان شادی و جشن، جنگ و نزاع نیکو نیست.
بیایید تا من کنم کارتان
که چون آرم آزرم پیکارتان
هوش مصنوعی: بیایید تا من شما را هدایت کنم، چون وقتی به شما نزدیک شوم، احساس شرم و خجالت میکنم.
فکندند شمشیر از کف سپاه
برفتند شرمنده نزدیک شاه
هوش مصنوعی: سپاهیان شمشیرهای خود را زمین گذاشتند و شرمنده به نزد پادشاه رفتند.
برآراست کاوس جشنی ز نو
کنون داستان شگفتی شنو
هوش مصنوعی: کاوس جشن جدیدی برپا کرده است، حالا داستانی شگفتانگیز را بشنوید.
به تخت کیان شاد بنشست شاه
به سر برنهاد آن کیانی کلاه
هوش مصنوعی: شاه بر تخت پادشاهی نشسته و با شادی، تاج کیانی را بر سر گذاشته است.
یکی بارگه کرد آراسته
درو چل ستون زر بپیراسته
هوش مصنوعی: در جایی زیبا و باشکوه، با طراحی و ساختاری دلفریب، شش ستون طلایی قرار داده شده است.
نهاده در او چارصد صندلی
همان در میان تخت شاهنشهی
هوش مصنوعی: در وسط throne پادشاه، چهارصد صندلی قرار داده شده است.
برتخت شه نیم تخت ز زر
نشسته بدو رستم نامور
هوش مصنوعی: در تخت سلطنت، نیمهای از زر نشسته، رستم نامدار به آنجا است.
نشستند گردان ایران همه
شبان بود رستم دلیران رمه
هوش مصنوعی: همه شبانان دلاور ایرانی دور هم جمع شدند و رستم، قهرمان بزرگ، در میان آنها حضور داشت.