برگردان به زبان ساده
فرامرز را آگهی شد که زال
بماندست چون مرغ بی پر وبال
هوش مصنوعی: فرامرز پی برد که زال مانند مرغی شده است که پر و بال ندارد و در وضعیتی دشوار قرار دارد.
گرفتار بر دست بهمن چنان
که مرگ آرزو آیدش هر زمان
هوش مصنوعی: در دام بهمن گرفتار شده است به گونهای که هر لحظه آرزوی مرگ را میکند.
مر او را زپولاد،زندان و بند
به تن،سوگوار و به دل،درد مند
هوش مصنوعی: او به خاطر زندانی بودن و زنجیرها، عذابکشیده و دلی پر از درد دارد.
صد و شصت من بند برپای او
یکی آهنین قفس جای او
هوش مصنوعی: او در حالی که زیر بار سنگینی از مشکلات و محدودیتها قرار دارد، در واقع در یک قفس آهنین زندانی است.
شده سیستان سر به سر چون غبار
سرای بزرگان شده کشت زار
هوش مصنوعی: سیستان به حالتی درآمده که تمامش مانند گرد و غبار شده و مانند زمین کشاورزی بزرگان است.
فرامرز یل پیرهن چاک کرد
زدیده سرشک از برخاک کرد
هوش مصنوعی: فرامرز، جوانمردی شجاع، لباسش را پاره کرد و از شدت احساس، اشکهایش را بر زمین ریخت.
همی گفت کای چرخ ناسازگار
برآوردی از ماه پیکر دمار
هوش مصنوعی: ای چرخ بیثبات و ناپایدار، تو باعث شدی که از چهرهی زیبا و دلنشین ماه، روح و زندگی بربیفتد.
کسی را کجا بخت بنمود پشت
شود روزگارش به یک ره درشت
هوش مصنوعی: زمانی که بخت و شانس به کسی روی خوش نشان میدهد، او ناگهان در زندگیاش با تغییرات بزرگی مواجه میشود که به سرعت و به طور چشمگیری رخ میدهد.
کسی را که آید زمانه فراز
نگردد به مردی ونیرنگ باز
هوش مصنوعی: هر کسی که در زمانهاش به موفقیت و بزرگی دست یابد، باید با صداقت و راستی رفتار کند و از فریب و نیرنگ پرهیز کند.
چه چاره سگالم که لشکر نماند
همان مایه و گنج و گوهر نماند
هوش مصنوعی: چه راهی دارم وقتی که نیرویی نمانده است، همانطور که ثروت و گوهرهایم نیز دیگر دستیابی ندارند.
بدین مایه مردم کجا با من است
چه کوشم که گیتی پر از دشمن است
هوش مصنوعی: من با این حال، مردم نمیدانند که در کنار من چه کسی است و در تلاشم که در این دنیای پر از دشمنان، جای خود را پیدا کنم.
چو خویشان ازو آگهی یافتند
خروشان همه تیز بشتافتند
هوش مصنوعی: زمانی که خویشان او از موضوع مطلع شدند، همگی با سرعت و هیجان به سوی او شتافتند.
همه پهلوان زادگان زمان
غریوان و مرجان به گل بر زنان
هوش مصنوعی: تمام قهرمانان و فرزندان نیکوکار زمانه، در کنار گلها و در میان زیباییهای طبیعت، به سر میبرند.
سه روز اندر آن سوگ بودند و درد
کزیشان کسی را نماند به خورد
هوش مصنوعی: سه روز در آن غم به سر بردند و از شدت درد، هیچکس را نمانده بود که بخواهد چیزی بخورد.
چهارم که روی هوا تیره گشت
وز آن تیرگی دیده ها خیره گشت
هوش مصنوعی: وقتی که آسمان تاریک شد و این تاریکی باعث شد که چشمها به آن خیره شوند.
سگالش چنین کرد با خواهران
زخویشان،تنی چند نام آوران
هوش مصنوعی: سگال با خواهران خودش چنین کرد که تعدادی از افراد مشهور را به میدان آورد.
که از ما کنون بخت برگاشت رو
چنین خیره شد دشمن کینه جو
هوش مصنوعی: از آن زمان که بخت به نفع ما شده، دشمن کینهتوز به شدت متعجب و حیران شده است.
برین دشت،یک باره کوشش کنیم
زمین را زخون باز جوشش کنیم
هوش مصنوعی: در این دشت، بیایید با یک اقدام همگانی تلاش کنیم تا زمین را از خون، دوباره زنده کنیم و به جوش و خروش درآوریم.
چو یکبارگی کشتن آراستن
زهرکس همی یاوری خواستن
هوش مصنوعی: زمانی که ناگهان خواسته باشی کسی را از بین ببری، هیچ کس را به یاری نخواهی یافت.
چو دستان فرخ گرفتارشد
گل زندگی را همی خارشد
هوش مصنوعی: وقتی دستهای خوشبخت به چنگال سختیها میافتند، زندگی به زخم و درد دچار میشود.
نیابم بدین روی گیتی درنگ
بمیرم به نام و نمانم به ننگ
هوش مصنوعی: نمیتوانم در این دنیای پر از سختی و مشکلات، به آرامش دست پیدا کنم؛ بهتر است بمیرم تا اینکه با خفت و ننگ زندگی کنم و نامم به یادگار نماند.
چورفت آفتاب از جهان،شب بود
که هم مرگ را پیش او تب بود
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید از افق ناپدید میشود و شب فرامیرسد، حالتی چون مرگ بر او حاکم میشود و دچار تب و تندتخیلی شده است.
بگفت این ولشکر برآمد به هم
جهان،پر ستم گشت گردون،دژم
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که جمعیت و لشکری به هم پیوستهاند و به خاطر ظلم و ستمی که در تمام جهان وجود دارد، آسمان نیز متاثر و ناراحت شده است.
بدان چندگه کو با بابل بماند
زهر سو سواری که بودش بخواند
هوش مصنوعی: بدان که هنگامی که در بابل هستی، زهر سواری به تو مراجعه میکند و تو را میخواند.
فرامرز یل را بدان روزگار
زلشکر که او داشت هفده هزار
هوش مصنوعی: در آن زمان که فرامرز، سردار پرافتخار، در میان لشکری با هفده هزار جنگجو قرار داشت، شناخته میشد.
زکابل شب تیره برخاست غو
برون رفت با نامداران گو
هوش مصنوعی: از کابل، در شب تاریک، صدایی بلند شد و با نامآوران از آنجا بیرون رفت.