برگردان به زبان ساده
یکی روز شد پهلو نامور
بر دادگر خسرو تاجور
هوش مصنوعی: روزی معروفترین و دادگرترین پادشاه، که تاج پادشاهی را بر سر داشت، ظاهر شد.
بدو گفت کای شاه با داد و راه
بسی وقت باشد زسال و زماه
هوش مصنوعی: به او گفت: ای پادشاه، تو که عدالت و روشنی بخش هستی، زمان و فصلهای زیادی در پیش داریم.
برون آمدستم ز پیش پدر
همان شاه کیخسرو تاجور
هوش مصنوعی: من از نزد پدرم بیرون آمدم، همان پادشاه کیخسرو که تاج را بر سر دارد.
به من بر شبی نگذرد بی شتاب
که من باب خود را نبینم به خواب
هوش مصنوعی: شبهایی برای من نمیگذرد که با عجله سپری شود، زیرا در خواب نمیتوانم درخت خود را ببینم.
اگر چه شهنشاه با هوش وفر
جهاندار و گردنکش و نامور
هوش مصنوعی: هرچند پادشاه باهوش و فرمانروای جهان، داراى قدرت و شهرت بسیار است.
بسی شاد باشد که من زین دیار
بوم شاد با رامش و میگسار
هوش مصنوعی: بسیار خوشحالم که از این سرزمین با شادی و همراه با نوازنده و شراب به دور میروم.
ولیکن بسی روزگار دراز
بباید شدن سوی آرام وناز
هوش مصنوعی: اما باید زمان زیادی بگذرد تا به آرامش و راحتی برسیم.
چو این گفته بشنید فرطورتوش
دلش زانده دختر آمدبه جوش
هوش مصنوعی: وقتی فرطروت این سخن را شنید، دلش به شدت تحریک شد و دخترش به وجد آمد.
به ناکام بایست دادن جواز
فراوان بیاراستش برگ و ساز
هوش مصنوعی: به بینتیجه و ناامید، بسیار اجازه دادند و او را با امکانات و ابزارهای مختلف تجهیز کردند.
زاسب و ز اشتر فزون از شمار
بفرمود تا جمله کردند بار
هوش مصنوعی: از اسب و شتر بیشتر از تعداد نیاز بود، دستور داد تا همه بارهایشان را جمع کنند.
زهرگونه آلت که بد در خورش
زبهر جوان مرد و از لشکرش
هوش مصنوعی: هر نوع سلاحی که برای کشتن جوانمردان و سربازانش مناسب باشد.
زگنج و زدینار و از تاج وتخت
بفرمود چندان شه نیک بخت
هوش مصنوعی: شاه خوشبخت فرمان داد که از گنج و سکه و تاج و تخت به اندازه کافی بفرستید.
که مرد مهندس شمارش ندید
نه از نامداران پیشین شنید
هوش مصنوعی: هیچ کس از مهندسان و سازندگان، نام و نشانی از بزرگانی که قبلاً بودند، نشنیده و نمیشناسد.
چو پر حواصل برآورد راغ
برافروخت کیوان زنیکی،چراغ
هوش مصنوعی: زمانی که پرندگان به پرواز در میآیند و خوشحالی را به ارمغان میآورند، به همان اندازه که ستارهها میدرخشند، نور و روشنایی را منتشر میکنند.
سپهبد فرامرز روشن روان
برون رفت با نامور سروران
هوش مصنوعی: فرامرز، فرمانده شجاع و نیکوکار، با بزرگانی معروف و respected از شهر خارج شد.
همه شهر،پرناله ودرد شد
رخ نیکخواهان زغم،زرد شد
هوش مصنوعی: در تمام شهر، هر کس در حال ناله و زاری است و کسانی که دل نیکو دارند، از غم و غصه چهرهشان زرد شده است.
برفتند هرکس زخورد وبزرگ
به همراه آن شیرمرد سترگ
هوش مصنوعی: همه افراد از میدان جنگ رفتند، به جز آن مرد بزرگ و دلیر که در کنار او ایستاده بود.
خروشان بپیمود فرسنگ بیست
همی هرکس از بهر او خون گریست
هوش مصنوعی: هر کس برای او خون گریست، با شتاب و شور و حرارت بیست فرسنگ را طی کرد.
ازو بازگشتند از آن پس به درد
همه با غم و ناله و آه سرد
هوش مصنوعی: آنها پس از او به سمت درد و رنج برگشتند و با غم و ناله و آهی سرد به زندگی ادامه دادند.
چو زو بازگردید فرطورتوش
جوان سرافراز با رای وهوش
هوش مصنوعی: وقتی که او بازگشت، جوانی با وقار و باهوش و تدبیر وارد شد.
گرازان به راه اندر آورد سر
چو شیر ژیان در پی گورنر
هوش مصنوعی: گرازان در راه سر به جلو میآورد، مانند شیری که در پی شکار است.
به ره بر نکردش فراوان درنگ
چو با مرز چین اندر آمد به تنگ
هوش مصنوعی: در مسیر سفر طولانی نایستاد، زیرا وقتی به مرز چین رسید، به تنگنا و سختی افتاد.
که پیوسته هندوان بود چین
به قنوج نزدیک بود آن زمین
هوش مصنوعی: این زمین همیشه به هند مربوط بوده و به چین نزدیک است، در حالی که قنوج هم در نزدیکی آن قرار دارد.
به زودی همی خواست مرد جوان
کز آن ره گراید به هندوستان
هوش مصنوعی: مرد جوان به زودی تصمیم گرفت که از آن مسیر خارج شود و به سمت هند برود.
کجا پانزده سال بگذشته بود
کز ایشان سپهدار برگشته بود
هوش مصنوعی: پانزده سال گذشته بود و در این مدت، سردار آنها بازگشته بود.
به هر سال،یک ره زگرد گزین
فرستاده رفتی به ایران زمین
هوش مصنوعی: هر سال، یک راهی برای سفر و ارتباط با ایران انتخاب میکردی و فرستادگانی به آنجا میفرستادی.
بدو نیک،هر چش گذشتی به سر
نمودی به باب و شه دادگر
هوش مصنوعی: تو نیکو هستی، هرچه از تو بگذشت، به سر رسیدی و به آن کسی که حاکم و عادل است، تسلیم شدی.