برگردان به زبان ساده
چنان بد که یک روز با انجمن
به نخجیرگه رفت آن پیلتن
هوش مصنوعی: روزی، آن پهلوان به همراه گروهی به شکارگاه رفت، به قدری که وضعیتش بد بود.
در آن دشت و صحرا بسی تاخت بور
فراوان بیفکند آهو و گور
هوش مصنوعی: در آن دشت و صحرا، بارش باران فراوانی رخ میدهد که باعث میشود آهو و گور در آن به سرعت حرکت کنند و پراکنده شوند.
شب آمد سوی لشکرش بازگشت
ابا ویژگان اندر آن پهن دشت
هوش مصنوعی: شب فرا رسید و در سپاهش بازگشت، در حالی که شخصیتهای ویژه در آن دشت وسیع حضور داشتند.
چو شب تیره شد پهلوان با گروه
یکی آتشی دید از برز کوه
هوش مصنوعی: وقتی شب تاریک فرا رسید، پهلوان به همراه گروهش یک آتش را که از دور بر فراز کوه میدرخشید مشاهده کردند.
گمانشان که آن آتش از دیدگاه
ز بهر نشانی فروزد سپاه
هوش مصنوعی: آنها فکر میکنند که آن آتش تنها به خاطر نشان دادن قدرت و حضور آنها روشن است.
عنان باره گام زن را سپرد
همی شد شتابنده با چند گرد
هوش مصنوعی: گام زن، افسار اسب را به دست گرفت و به سرعت حرکت کرد، در حالی که معطلی نداشت و به سرعت به جلو میرفت.
بدین سان همی راند تا روز پاک
چو شب پرنیان سپه کرد چاک
هوش مصنوعی: به این ترتیب، او به پیش میرفت تا روزی روشن و پاک فرا برسد، مانند شب پرنقشی که دچار چاک و نقص شده است.
شه انجم از پرده لاجورد
یکی مشعل افروخت از زر زرد
هوش مصنوعی: ستارهای از میان آسمان آبی بیرون آمد و مشعلی از طلا روشن کرد.
سپهدار فر هنگ سی رفته بود
ز آتش چو آتش برآشفته بود
هوش مصنوعی: فرمانده سپاه که با فرهنگ و دانش بود، زمانی از آتش جنگ به شدت برآشفت و ناراحت شد.
همی شد سراسیمه بر پشت زین
ز گردان پر از خشم و دل پر ز کین
هوش مصنوعی: او به شدت و ناآرام بر پشت اسبش نشسته بود، در حالی که از خشم و کینه پر شده بود.
شکم گرسنه و روز بی گاه گشت
دم نامداران پر از آه گشت
هوش مصنوعی: شکم گرسنه و روز بی کاری، باعث میشود که سران و افراد مشهور هم از نگرانی و اندوه پُر شوند.
چو خورشید در چادر نیلگون
نهان گشت رنگ شب آمد برون
هوش مصنوعی: وقتی که خورشید در آسمان آبی غروب کرد، رنگ شب به آرامی ظاهر شد.
جهان گشت چون چهره اهرمن
سیه مار گردون گشاده دهن
هوش مصنوعی: جهان به مانند چهره شیطان، تاریک و زشت شده است و چرخهای زمان بیوقفه در حال حرکتاند.
زمین پرهراس و شب تیره رنگ
همی آمد از هر سو آواز جنگ
هوش مصنوعی: زمین در حالت ترس و شب تاریک بود، و از هر طرف صدای جنگ به گوش میرسید.
به تن بارگی خسته وکوفته
روان سوار از غم آشوفته
هوش مصنوعی: شخصی با بدنی خسته و پارهپاره، بر مرکب خود نشسته است و از غم و اندوهی که دارد، به شدت ناراحت و پریشان است.
به بالین کوهی فرود آمدند
در آن خاک تیره دمی بر زدند
هوش مصنوعی: گروهی به کنار کوهی رسیدند و لحظهای در آن خاک تاریک استراحت کردند.
دگر باره آن آتش تابناک
پدید آمد از دیده سر در مغاک
هوش مصنوعی: بار دیگر آن آتش درخشان از عمق چشمانم نمایان شد.
نشستند گردان و مهتر بر اسب
برآمد به مانند آذرگشسب
هوش مصنوعی: جمعیت دور هم نشسته و رهبرشان سوار بر اسب شد، به شکل و شمایل آذرگشسب.
شب از دور آتش جهان می نمود
تو گفتی همین است و نزدیک بود
هوش مصنوعی: شب از دور آتش دنیا نمایان بود، تو گفتی همین است و نزدیکتر میآمد.
بدین گونه می راند فرسنگ بیست
ندانست کان آتش تیز چیست
هوش مصنوعی: این شخص به گونهای حرکت میکند که به نظر میرسد مسافتی طولانی را طی کرده است، اما نمیداند که دلیل این سرعتش چه چیزی است و چه عاملی او را به جلو میبرد.
چو خورشید بر چرخ مشعل فروخت
به نوک سنان چشم شب را بدوخت
هوش مصنوعی: مثل این است که خورشید در آسمان روشنایی خود را مانند مشعل در دست دارد و با نوک تیرهایش، تاریکی شب را به خود میبندد و به چالش میکشد.
جهان همچو دریای یاقوت شد
شب تیره خورشید را قوت شد
هوش مصنوعی: دنیا در شب تاریک مانند دریای یاقوتی شده است و این شب باعث شده که خورشید قدرت بیشتری پیدا کند.
چنین گفت با ویژگان نامور
که ای نامداران پرخاشخر
هوش مصنوعی: او چنین گفت به سرآمدان نامآور که ای بزرگمردان جنگجوی پرخاشگر.
برین سهمگین جای بی دستگاه
چنین خسته و زار و گم کرده راه
هوش مصنوعی: در این مکان دشوار و بیتنظیم، شخصی به شدت خسته و ناتوان به نظر میرسد و راه خود را گم کرده است.
نه مردی به کار است و نه گرز و تیغ
نه راه امید و نه روی گریغ
هوش مصنوعی: در اینجا به وضوح بیان شده که نه کسی وجود دارد که بتوان به او اعتماد کرد و نه ابزار و امکاناتی برای مبارزه و چالش. هیچ امیدی برای پیشرفت نیست و همه چیز به سمت ناامیدی و شکست پیش میرود.
به مردی به دام بلا آمدیم
و یا در دم اژدها آمدیم
هوش مصنوعی: ما به دام مشکلات افتادهایم و یا در خطر بزرگی قرار گرفتهایم.
همه دست خواهش به یزدان بریم
خروشیم و فریاد و افغان کنیم
هوش مصنوعی: همه با希望 و آرزو به درگاه خداوند میرویم و با صدای بلند ندای خود را به گوش او میرسانیم و ناگفتههای قلبمان را ابراز میکنیم.
مگر پاک داور بود رهنمای
که ما را ازین دشت پتیاره جای
هوش مصنوعی: آیا جز خداوندی پاک و بینقص وجود دارد که بتواند ما را از این دشت پر از مشکلات و خطرات هدایت کند؟
رهاند رساند به آرام خویش
ببینیم دیگر همان کام خویش
هوش مصنوعی: با دقت به مسیر خود ادامه دهیم و به آرامش برسیم، سپس به یادآوریم که آیا به خواستههای قلبی خود دست یافتهایم یا نه.
وگرنه به کام نهنگ اندریم
ز مردی به گرداب ننگ اندریم
هوش مصنوعی: اگر همین طور پیش برویم، ممکن است به سرنوشت بدی دچار شویم و از ناپاکی و زشتی به دام بیفتیم.
یکایک ز اسپان فرود آمدند
بدان ریگ تفته یکی دم زدند
هوش مصنوعی: هر یک از اسبها به زمین آمدند و بر روی آن شن داغ، دم خود را تکان دادند.
به زاری همی گفت مرد جوان
که ای برتر از عقل و هوش و روان
هوش مصنوعی: مرد جوان به شدت درد و رنج خود را بیان میکرد و با لحن خواهشآمیز از کسی که از دکترین و دانشش بالاتر است، درخواست کمک میکرد.
بدین خشک هامون بی دسترس
نیازم تو دانی نگویم به کس
هوش مصنوعی: در این بیابان خشک و بی آب و علف، نیازم را حتا به کسی بازگو نمیکنم. تو خود میدانی که چه میکشم.
تویی راه گم کرده را رهنمای
تویی داور پاک و برتر خدای
هوش مصنوعی: تو راهنمایی برای کسی که در مسیر خود گم شده است و تو داور پاک و برتر از همه خدایان هستی.
گر از رنج این بنده خشنود یار
بر آنم که بر من ببخشود یار
هوش مصنوعی: اگر یار از رنجی که من میکشم راضی باشد، من نیز آمادهام که او مرا ببخشد.
روا دارم ار جان ز تیره تنم
برون آید و تن به خاک افکنم
هوش مصنوعی: من این را میپذیرم که اگر روح من از این بدن تاریک خارج شود، و بدنم را بر روی خاک بیفکنم، مشکل نخواهد بود.
وگرنه ببخشای ای دادگر
بدین زار بیچاره اندر نگر
هوش مصنوعی: ای دادگر، اگر نه، لطفاً به این حال زار و بیچاره من نگاهی بینداز و مرا ببخشای.
رهایی ده از بند بسته مرا
همان اندرین دشت خسته مرا
هوش مصنوعی: از این بند و قید که به من چسبیده، رهایم کن. همین جا در این دشت، که خسته و درماندهام.
بگفت این و بنشست بر پشت بور
به فر خداوند ناهید و هور
هوش مصنوعی: او این را گفت و بر پشت اسب سفید نشسته، به خاطر خدای ناهید و هور، آرام گرفت.
همانگه ز هامون یکی تیره گرد
برآمد هوا گشت ازو لاجورد
هوش مصنوعی: ناگهان از سمت هامون، یک ابر تیره برخواست و آسمان به رنگ لاجوردی درآمد.
یکی آهویی بود با تاب و تک
پس او یکی گرگ چون نره سگ
هوش مصنوعی: یک آهوی زیبا و نرم و لطیف وجود داشت که با ناز و افکت خاص خود جلب توجه میکرد، اما پس از او یک گرگ وحشی و ترسناک مانند یک سگ نر ظاهر شد.
از آن گرد تیره برون آمدند
به تیزی ندانم که چون آمدند
هوش مصنوعی: از آن غبار تیره، بیرون آمدند و نمیدانم با چه سرعتی و چگونه این کار را کردند.
بیامد دمان آهن از بیم جان
بیفکند خود را بر پهلوان
هوش مصنوعی: در زمانی که خطر جانی وجود داشت، آهن به سرعت و به شدت به سوی قهرمان پرتاب شد.
سپهبد برآورد تیر خدنگ
ز قربان کمان کیانی به چنگ
هوش مصنوعی: فرمانده بزرگ، تیر و کمانش را بالا آورد و آماده شلیک کرد.
گرفت و برو اندر آن راند تیر
بزد بر بر گرگ نخجیرگیر
هوش مصنوعی: گرفت و برو، به داخل آن برو و تیر پرتاب کن تا بر روی گرگی که در حال شکار است، بزند.
ز سینه گذر کرد و سوی جگر
ستیزنده گرگ اندر آمد به سر
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که چیزی با شدت و قدرت از سینه عبور کرده و به قلب انسان حملهور شده است، مانند گرگی که با خشم و قساوت در دل آدمی نفوذ میکند. احساسات و هیجاناتی که به عمق وجود انسان میرسند، میتوانند مانند یک موجود بیرحم و وحشی عمل کنند و تأثیر شگرفی بر روح و روان فرد داشته باشند.
بیفتاد و هم در زمان جان بداد
چنین گفت گرد سپهبد نژاد
هوش مصنوعی: به زمین افتاده و در لحظه جان سپرد. این گونه گفت سردار زاده.
که این آهوی دردمند از گزند
ز جان رست از چنگ گرگ نژند
هوش مصنوعی: این آهوی زیبا و غمگین که از درد و رنج شکایت دارد، از خطر و آسیب نجات یافته و از چنگال گرگ وحشی رهایی یافته است.
به زنهار نزدیک ما آمدست
گر از دادگر رهنما آمدست
هوش مصنوعی: به خاطر احتیاط، او به ما نزدیک شده است؛ اگرچه از شخصی دادگر و راهنمایی درستکار آمده باشد.
چو او کشته شد آهو ایمن برفت
به سوی چراگاه پویید تفت
هوش مصنوعی: وقتی او از بین رفت، آهو با خیالی آسوده به سمت چراگاه رفت و به دنبال چرا بود.
همی رفت و ایشان پس اندر دمان
برفتند تازان به ره بر کمان
هوش مصنوعی: آنها در حال حرکت بودند و سپس به سرعت از مسیر خود عبور کردند.
رسیدند جایی که از خرمی
ندیده چنان دیده آدمی
هوش مصنوعی: به جایی رسیدند که انسانها هرگز زیبایی و نشاط چنین طبیعی را ندیدهاند.
یکی مرغزاری چو خرم بهشت
تو گفتی که رضوان درو لاله کشت
هوش مصنوعی: یک مرغزاری مانند بهشت سرسبز و زیبا وجود دارد که تو گفتهای در آن باغ، لالههایی را کاشتهاند که نماد رضایت و خوشنودی است.
پر آب روان و پر از میوه دار
پر از سایه و بو و رنگ و نگار
هوش مصنوعی: جریان آبی فراوان و سرشار از میوه، همراه با سایههایی دلپذیر و عطر و رنگ و زیباییهای فراوان.
نیایش گرفتند بر کردگار
خداوند بخشنده کامکار
هوش مصنوعی: دعایی کردند به درگاه خداوند رحمتگستر و کامیاب.
که آن بندگان را از آن سخت راه
ببخشید و آمد همی نیک خواه
هوش مصنوعی: آن بندهها را از آن راه دشوار گذشت بدهید و کسی با نیت خوب به طرفشان بیاید.
چو آنجا رسیدند شب تیره بود
دل نامداران ز غم تیره بود
هوش مصنوعی: وقتی به آنجا رسیدند، شب تاریکی بود و دل مردان نامدار از غم و اندوه آکنده بود.
سه روز و سه شب بود تا گرسنه
سپهدار با ویژگان یک تنه
هوش مصنوعی: سه روز و سه شب گذشت تا سردار گرسنه به تنهایی با یکی از همراهانش روبهرو شد.
همی تاختند اندر آن دشت تار
چه بر شیب هامون چه بر کوهسار
هوش مصنوعی: در آن دشت تاریک، همگان با شتاب میدویدند، چه بر بلندیهای هامون و چه بر دامنههای کوه.
در آن مرغزاران بسی میوه بود
ز پاکی و خوبی همه نابسود
هوش مصنوعی: در آن دشتهای سرسبز، میوههای زیادی وجود داشت که نشاندهندهی پاکی و زیبایی بودند، اما هنوز نرسیده و آمادهی چیدن نبودند.
سپهبد فرود آمد از بارگی
همان نامداران به یکبارگی
هوش مصنوعی: سپهبد به همراه دلاورانش از ارتفاعات پایین میآید.
بخوردند میوه دمی برزدند
چو آسوده گشتند و ایمن شدند
هوش مصنوعی: مقداری از میوه تناول کردند و پس از آن به آرامش رسیدند و احساس امنیت کردند.
بخفتند از پیش آب روان
در اندیشه از چرخ تیره روان
هوش مصنوعی: آب جاری آرام گرفته و در این حال، افراد در فکر چرخش تاریک آسمان هستند.