برگردان به زبان ساده
چو پرداخت از جنگ نام آوران
همان شیر و آن لشکر بیکران
هوش مصنوعی: پس از پایان جنگ قهرمانان، همانند شیر و آن لشکر بیپایان، جنگ به اتمام میرسد.
سپه بر نشاند و بیامد به شهر
از آن جنگ جستن نیامدش بهر
هوش مصنوعی: سردار با لشکرش به شهر آمد و از آن جنگ نگریخت و به نبرد نپرداخت.
زبان بزرگان ابر شهریار
گشادند از بد در آن روزگار
هوش مصنوعی: در آن زمان، بزرگان و شخصیتهای بزرگ جامعه به سخن آمدند و درباره بدیهای موجود در آن روزگار صحبت کردند.
پشیمان شد از کرده خویشتن
نهفته بیامد ز راه انجمن
هوش مصنوعی: شخص از کارهایی که انجام داده، احساس پشیمانی میکند و به آرامی و بیصدا از جمع دوستانه خارج میشود.
نهانی به خانه درون رفت خوار
به چنگ اندرش خنجر آبدار
هوش مصنوعی: به طور پنهانی به درون خانه رفت و زبرای ستم و خاری که در آنجا بود، چنگی برپا کرد.
بزد بر تهیگاه و خود را بکشت
چنان بی خرد مرد بی یار و پشت
هوش مصنوعی: مردی بییار و بیپشتیبانی، در جایی خالی و بیمحافظت به خود آسیب زد و جان خود را از دست داد، به دلیل نادانی و ناآگاهیاش.
ز بدخویی و تندی خویشتن
تبه کرد خود را در آن انجمن
هوش مصنوعی: با بدخلقی و تندی رفتار خود، خود را در آن جمع به زحمت انداخت.
سپهدار آن شاه بی دین و داد
بزرگان و مردان فرخ نژاد
هوش مصنوعی: فرمانده آن پادشاهی که به دین پایبند نیست، مورد احترام بزرگان و مردان با شخصیت و نجیب قرار گرفته است.
چو آگاه گشتند برخاستند
پذیره شدن را بیاراستند
هوش مصنوعی: وقتی که از موضوع مطلع شدند، بلند شدند و برای استقبال آماده شدند.
در شهر فرغان گشادند زود
برون رفت هرکس که داننده بود
هوش مصنوعی: در شهر فرغان، هر کسی که دانشمند و آگاه بود، به سرعت از آنجا خارج شد.
پذیره بر پهلوان آمدند
شتابان چو باد دمان آمدند
هوش مصنوعی: پذیره بر پهلوان به سرعت و شتاب مانند وزش باد آمدند.
چو رفتند بردند پیشش نماز
به شهر اندر آمد گو سرفراز
هوش مصنوعی: زمانی که آنها رفتند و در پیش او نماز خواندند، او وارد شهر شد و به وضوح سرافراز به نظر میرسید.
برآسود در شهر فرغان سه ماه
گهی باده گه گوی و نخجیرگاه
هوش مصنوعی: در شهر فرغان به مدت سه ماه راحت زندگی کردم و در این مدت گاهی مشغول نوشیدن شراب بودم و گاهی به بازی و شکار میپرداختم.
وز ایشان گزین کرد یک نامدار
بزرگ و سرافراز و با گیرودار
هوش مصنوعی: از میان آنها، یک شخصیت بزرگ و برجسته را انتخاب کرد که از نفوذ و قدرت برخوردار بود.
به نام و گهر او ز چیپال بود
جوان و خردمند و با یال بود
هوش مصنوعی: با نام و ویژگیهای او جوانی توانمند و دانا و با موهای بلند وجود دارد.
بدان شهر فرغان ورا شاه کرد
یکی عهد بربست و آگاه کرد
هوش مصنوعی: در آن شهر فرغان، کسی را به عنوان شاه منصوب کرد و پیمانی بست و خبر داد.
که هر سال بدهد ز پر چرم گاو
همه زر سرخ از پی باج و ساو
هوش مصنوعی: هر سال باید از پوست گاو مقدار زیادی زر سرخ به عنوان مالیات و هزینه پرداخت شود.
از آن پس برآراست آن شیرمرد
برآورد از لشکر از راه گرد
هوش مصنوعی: پس از آن، آن شیرمرد خود را از میان لشکر بیرون آورد و به راه افتاد.
عنان کرد پیچان به راه درنگ
رسیدند نزد که قاف تنگ
هوش مصنوعی: سرداری با شجاعت و چابکی از راهی وارد شد و به مکانی رسیدند که جمعیت فشرده و فضا محدود بود.
درآن دشت مردان فراوان بدند
به رخسار چون ماه تابان بدند
هوش مصنوعی: در آن دشت مردان زیادی بودند که مانند ماه، چهرهای درخشان و جذاب داشتند.
ولیکن سر و پا و تن پر ز موی
همه سرو بالا همه ماه روی
هوش مصنوعی: اما بدن و پا و سر او پر از مو است و همه این زیباییها همچون سر بلندی دارد و مانند ماهی زیبا است.
به تک تیزرو همچو باد دمان
گریزان ز مردم چو تیر از کمان
هوش مصنوعی: انسانی شجاع و سریع مانند باد، از جمعیت دوری میکند و مانند تیر از کمان به سرعت میگذرد.
از آن نامداران ایران سپاه
بر اسبان تازی و پوینده راه
هوش مصنوعی: از دلاوران ایران، گروهی با اسبهای تندرو و شجاع به میدان جنگ آمدهاند.
که هنگام رفتار پران عقاب
نرفت از پی اسبشان در شتاب
هوش مصنوعی: در حین حرکت پران، عقاب به دنبال اسبها نرفت و از آنها سبقت نگرفت.
بسی با کمند و کمان تاختند
بسی بند و نیرنگ ها ساختند
هوش مصنوعی: زیاد به کمک دام و ترفند در کار بودند و تدبیرها و فریبهایی برای دستیابی به اهدافشان ترتیب دادند.
کزیشان یکی را به بند آورند
بر پهلوان بلند آورند
هوش مصنوعی: از میان آنها یکی را به زنجیر میکشند و بر قهرمانان بلندمرتبه تسلط پیدا میکنند.
ز هامون برآمد یکی تیره دود
نیامد از آن تاختن هیچ سود
هوش مصنوعی: از هامون، دودی سیاه برخاست، اما از آن حرکت هیچ فایدهای حاصل نشد.
همه مانده گشتند و بازآمدند
پر از درد و رنج و گداز آمدند
هوش مصنوعی: همه افراد گرفتار و دچار مشکلات شدند و دوباره به سراغ زندگی بازگشتند، ولی این بار با احساس درد و رنج و ناراحتی.
بخندید گرد جهان پهلوان
چنین گفت با مهتران و گوان
هوش مصنوعی: جهانپهلوان با بزرگان و سرآمدان صحبت کرد و به آنها لبخند زد.
که این مردمان را به خم کمند
جهان دیده هرگز نیارد به بند
هوش مصنوعی: این مردم را به دام جهان نمیتوان گرفتار کرد، زیرا آنها درک عمیقی از زندگی و ماهیت امور دارند.
شما رنجه گشتید و خود با ستور
نه عزم ژیانست یا نره گور
هوش مصنوعی: شما زحمت کشیدهاید و خود را در رنج قرار دادهاید، اما آیا واقعاً در مسیر زندگی درست حرکت میکنید یا فقط در حال تلاش بیهدف هستید؟
شنیدم که این مردمان را به نام
بزرگان و دارای گسترده کام
هوش مصنوعی: شنیدم که این مردم را به خاطر بزرگان و افرادی با خواستههای زیاد میشناسند.
بدانند و نسناس خوانند شان
همان مردم دیو دانندشان
هوش مصنوعی: این مردم را میشناسند و به آنها لقب "نسناس" میدهند، زیرا دیگران آنها را مانند دیوان تصور میکنند.
بگفت این و بگرفت راه دراز
بیامد به نزدیک دریا فراز
هوش مصنوعی: او این حرف را گفت و سپس به راهی طولانی رفت. در نهایت به نزدیکی دریا رسید.
ز یک دست دریا ز یک دست کوه
شده دیو از آن کوه و دریا ستوه
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به تضادها و تفاوتهای بزرگ طبیعت وجود دارد. دریا و کوه هر کدام نمایانگر ویژگیهای خاصی هستند. نتیجه این تنوع و تضادها، موجودی یا حالتی به نام دیو به وجود آمده است که در واقع نمادی از آشفتگی یا سختیهای ناشی از این تفاوتهاست. به طور کلی، این بیت به بیان چالشها و تناقضات زندگی اشاره دارد.
دو مه بر لب ژرف دریا بماند
ز هر گوشه ای کاروانان بخواند
هوش مصنوعی: دو ماه بر روی دریا در حال تماشا ایستادهاند و از هر طرف کاروانها را به خود جلب میکنند.
به ده ماه کشتی فراوان بساخت
به دریا درون بادبان برفراخت
هوش مصنوعی: در مدت ده ماه، کشتیهای زیادی ساخته شد و به دریا فرستاده شدند و بادبانهای آنها بر افراشته شد.
روان کرد کشتی به دریای تند
درو باد با وی نکرد هیچ کند
هوش مصنوعی: کشتی را به دریاهای طوفانی روانه کرد، اما بادی که همراهش بود، هیچ تلاشی برای کند کردن آن نکرد.
برآمد به خوبی و با فرهی
از آن ژرف دریا به تخت مهی
هوش مصنوعی: از عمق دریا، کسی با زیبایی و نیکویی به سمت آرامش و عظمت آمد.
بیاورد تخت از بر لاله زار
نشست از بر رود با میگسار
هوش مصنوعی: او تخت و تاجی را به لالهزار آورد و در کنار رودخانه با شرابنوشان نشسته است.
بخورد و بخفت و برآمد فراز
به دل خرم از رنج راه دراز
هوش مصنوعی: او از شدت خستگی و سختی راه خوابش برد و وقتی بیدار شد، دلش شاد بود و رنج سفر را فراموش کرده بود.