برگردان به زبان ساده
بدان خرمی بازگشتند شاد
به کشتی نشستند مانند باد
هوش مصنوعی: آنها با خوشحالی بازگشتند و مانند باد، شاداب به کشتی رفتند.
سوی مرز خاور کشیدند رخت
خبر شد از ایشان بر شاه تخت
هوش مصنوعی: آنها لباس آمادهاید را به سمت مرز شرق بردند و خبر این کار به شاه ارسال شد.
بیاراست لشکر سوی کارزار
سپه بد ز زنگی فزون از شمار
هوش مصنوعی: لشکری به سوی میدان جنگ آماده شده است، سپاهیانی که از تعداد زیادشان فراتر از شمارش هستند و حالتی تلخ و تاریک دارند.
سپاهان کوشنده کوه کوه
که دیده ز دیدارشان بد ستوه
هوش مصنوعی: بسیاری از جنگجویان دلاور و سختکوش چون کوههای سر به فلک کشیده، با دیدن آنها آدمی خسته و دلزده میشود.
به بالا چو کوه و به چهره چو دیو
زبون بود در جنگشان نره دیو
هوش مصنوعی: او در بلندی مانند کوه و در چهره شبیه دیوی زشت و ترسناک است؛ در میدان نبرد مانند دیوان نر و قوی ظاهر میشود.
نبد آلت رزمشان دستگیر
نه اسب و نه جوشن نه گرز و نه تیر
هوش مصنوعی: سلاح جنگی آنها نه اسب بود، نه زره، نه گرز و نه تیر که بتوانند به کمک آنها رزم کنند.
به چنگ اندرون استخوان داشتند
که در رزم بر کوه بگذاشتند
هوش مصنوعی: در دل خود نیرویی داشتند که در نبرد بر قله کوه قرار گرفتند.
ز شمشیر و از نیزه و گرز و تیغ
نبدشان به هنگام مردی گریغ
هوش مصنوعی: در هنگام شجاعت و دلاوری، شمشیر، نیزه، گرز و تیغ تاثیرشان را از دست میدهند و به کار نمیآیند.
دمنده بدان رزمگاه آمدند
دلاور به جنگ سپاه آمدند
هوش مصنوعی: جنگجویان دلیر به میدان نبرد وارد شدند و آمادهی نبرد با دشمنان شدند.
فرامرز چون دید از آن گونه کار
برآراست لشکر یل نامدار
هوش مصنوعی: فرامرز وقتی دید که از آن نوع کارهای بزرگ و مهم انجام شده، سپاه قهرمان بزرگ را آماده کرد.
بر آن زنگیان رزم و پیکار کرد
برآورد از جان بدخواه گرد
هوش مصنوعی: او علیه دشمنان جنگ و نبردی را به پا کرد و از دل خود تنفر و کینه را بیرون ریخت.
یکی گرد برخاست از دشت جنگ
که بگرفت از روی خورشید رنگ
هوش مصنوعی: یک نفر از وسط میدان نبرد بلند شد و رنگ خورشید را بر چهرهاش گرفت.
سپهبد چنین گفت با سروران
که نه تیغ باید نه گرز گران
هوش مصنوعی: سپهبد به بزرگترها گفت که در این شرایط نیازی به سلاحهای سنگین و خطرناک نیست.
به تیر و کمان رزم جویید و بس
که یزدان بود یار و فریاد رس
هوش مصنوعی: در جستجوی نبرد، تنها به سلاحهای کمان و تیر بسنده کنید، زیرا خداوند یار و یاور شماست.
برآمد غریو و خروش از سپاه
یکی ابر بر خاست در رزمگاه
هوش مصنوعی: گروهی از سپاهیان فریاد و سر و صدا کردند و در میدانی که در حال نبرد بود، ابرهایی به وجود آمدند.
ببارید از آن ابر باران مرگ
نبد زخم جز بر تن و تار و ترگ
هوش مصنوعی: باران مرگ به زمین نبارد و تنها زخمهایی بر تن و تار و پود بر جای بگذارد.
نگون شد ز زنگی بسی سروران
نگشتند از جنگ ایران سران
هوش مصنوعی: بسیاری از بزرگان و سروران در جنگ ایران به خاک افتادند و این موضوع تأثیری بر دیگران نداشت، به گونهای که آنها همچنان به جنگ ادامه دادند.
به نزدیک ایران سپاه آمدند
پر از کینه و رزمخواه آمدند
هوش مصنوعی: سپاهیان با کینه و میل به جنگ به نزدیک ایران نزدیک شدند.
سپهبد بفرمود تا تیغ تیز
کشند و برآرند از کین ستیز
هوش مصنوعی: سردار دستور داد تا شمشیرهای تیز را از نیام بیرون بیاورند و برای نبرد آماده شوند.
کشیدند شمشیر و گرز گران
بیامیخت با هم سپاه گران
هوش مصنوعی: شمشیر و گرز سنگین را به یکدیگر زدند و سپاه بزرگ با هم درگیر شدند.
ز دیدار زنگی و گرد سپاه
چنان بود تیغ اندر آوردگاه
هوش مصنوعی: چشیدن رنگ پوست زنگی و دیدن جمعیت سپاه به گونهای بود که در میدان نبرد، تیغ به دست آمد.
که بر ابر تیره درخشنده برق
همی آمدی بر سر و یال و فرق
هوش مصنوعی: درخشش برق بر روی ابرهای تیره، به معنای زیبایی و شدت نور و انرژی است که بر سر و یال و فرق احساس میشود. این تصویر به نوعی نمایانگر قدرت و جلالی است که در دل تاریکی وجود دارد.
بسی نامداران ایران و زنگ
بدادند سر از پی نام و ننگ
هوش مصنوعی: بسیاری از معروفان و بزرگان ایران برای دستیابی به نام و افتخار از خواب بیدار شدند و به تلاش پرداختند.
سه روز و سه شب جنگ بد زین نشان
شده خنجر و استخوان سرفشان
هوش مصنوعی: بعد از سه روز و سه شب جنگ سخت، نشانههای آن مانند خنجر و استخوان نمایان شده است.
چهارم یکی باد برخاست سخت
به هامون برآورد گردی ز بخت
هوش مصنوعی: باد شدیدی به جریان افتاد و گرد و خاکی را در دشت هامون به راه انداخت که ناشی از سرنوشت و تقدیر بود.
بزد بر تن لشکر زنگیان
یکی حمله کردند ایرانیان
هوش مصنوعی: یکی از سربازان ایرانی به سوی لشکر زنگیان حمله کرد و آنها را بر تن خود زد.
سپهبد سوی خنجر آهنگ کرد
برآورد و از لشکر زنگ گرد
هوش مصنوعی: فرمانده به سمت خنجر رفت و آن را از میان لشکر زنگ بلند کرد.
سپاهش بدین سان همه هم گروی
سوی لشکر دشمنان کرد روی
هوش مصنوعی: سپاه به این شکل همه یکدل و اتحاد به سوی دشمنان خود حرکت کردند.
به شمشیر از آن لشکر نامدار
بکشتند بسیار در کارزار
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، با شمشیر، بسیاری از دشمنان قوی و معروف را به قتل رساندند.
چو دریای الماس شد کان لعل
سرکشته فرسود در زیر نعل
هوش مصنوعی: وقتی که دریا مانند الماس درخشان شد، معدن سنگ سرخ که در زیر سم اسبها در حال خرد شدن و آسیب دیدن است.
سپهبد فرامرز روشن روان
به چنگ اندرون تیغ همچون کیان
هوش مصنوعی: سرباز شجاع و دلیر فرامرز با روحی روشن و شاداب، در میدان جنگ شمشیری در دست دارد که همچون شمشیرهای پادشاهان بزرگ و قدرتمند است.
به هر زخم ده سر فکندی به دوش
ز بانگش سراسر جهان پرخروش
هوش مصنوعی: هر زخمی که به تن میزنید، صدای آن به قدری بلند است که تمام جهان را به هم میریزد.
به سیری رسید آن سپاه دلیر
گریزان برفتند بالا و زیر
هوش مصنوعی: سردار شجاع به جایی رسید که سربازانش، از ترس و وحشت، دست از نبرد کشیده و به هر سمتی فرار کردند.
چو نوگوسفندان ز چنگال گرگ
پراکنده گشت آن سپاه بزرگ
هوش مصنوعی: وقتی که گوسفندان جوان از دست گرگ فرار کردند، آن دسته بزرگ از هم پاشید.
به تاراج داد آن همه بوم زنگ
جهان بر دل زنگیان کرد تنگ
هوش مصنوعی: دنیا را به نابودی کشاند و در دل زنگیان، احساس تنگدستی و ناراحتی ایجاد کرد.
همه دشت از ایشان سر و پا و دست
به زیر پی پیل نر کشته پست
هوش مصنوعی: تمام دشت زیر پای نر است و به خاطر او، سر، پا و دست همه چیز در حال نابودی است.