برگردان به زبان ساده
ز پیر جهاندیده پرسید و گفت
که ای پیر با دانش و هوش جفت
هوش مصنوعی: از فردی که سالها تجربه و دانایی دارد پرسید و او پاسخ داد که ای فرد با دانش و فهم بالا،
از این زندگانی چه دارید رای
برهنه شب و روز مانده به جای
هوش مصنوعی: از این زندگی چه بهرهای میبرید، وقتی شب و روز در اندیشههایی بیپرده و عاری از معنا میگذرد؟
نه خورد و نه خواب و نه آرام و کام
به بی کامی اندر بدن شادکام
هوش مصنوعی: نه خوراک دارد، نه خواب میبیند، نه آرامش را احساس میکند و نه به شادی و لذت میرسد، همه اینها در بدن او با حالت ناامیدی و بیکامی همراه است.
چرا این همه رنج بر خود نهید
بدین گونه اکنون چه دارید امید
هوش مصنوعی: چرا خودتان را اینقدر ناراحت میکنید؟ اکنون چه چیزی برایتان باقی مانده است که به آن امیدوار باشید؟
جهان پر ز خوبی و پرخواسته
همه کارها گشته آراسته
هوش مصنوعی: جهان پر از زیبایی و نیکی است و همه کارها به ترتیب و نظم انجام میشوند.
چنین داد پاسخ برهمن بدوی
که ای مرد با دانش و خوب گوی
هوش مصنوعی: برهمن بدوی به مردی با دانش و eloquence پاسخ میدهد و او را مورد تحسین قرار میدهد.
چنان دان که هر کو جهان را شناخت
درو جای آرام و بودن نساخت
هوش مصنوعی: هر کس که به شناختی عمیق از جهان برسد، در دل او آرامش و جاودانگی وجود نخواهد داشت.
جهان همچو خانیست بر رهگذر
خردمند از این خانه جوید حذر
هوش مصنوعی: دنیا مانند یک خانۀ بزرگ است و انسانهای عاقل همواره باید در سفر زندگی مراقب و آگاه باشند تا از خطرات آن دور بمانند.
هر آن کس که دل بندد اندر جهان
هشیوار خواند وی از ابلهان
هوش مصنوعی: هر کسی که به این دنیا دل ببندد و وابسته شود، در حقیقت باید او را از نادانان دانست.
فراز آورد گنج و هم خواسته
مرادش همه گردد آراسته
هوش مصنوعی: گنجی به دست آورد و همه آرزوهایش به خوبی و زیبایی تحقق یافت.
ز ناگه شبیخون به سر برش مرگ
بیارد نهد بر سرش تیره ترگ
هوش مصنوعی: ناگهان مرگ به سراغ او میآید و سرنوشتش را به سرنوشت تلخی تبدیل میکند.
ز تختش سوی تیره خاک آورد
سر و تاجش اندر مغاک آورد
هوش مصنوعی: از تخت و مقامش به خاک تیره افتاد و سر و تاجش نیز به گودالی عمیق رسید.
بماند دلش بسته این سرای
خرامش نیاید به نزد خدای
هوش مصنوعی: دلش به این دنیای فانی وابسته مانده و نمیتواند به سوی خداوند نزدیک شود.
روانش بماند بدان تیرگی
همه ساله جانش پر از خیرگی
هوش مصنوعی: او همچنان زنده باشد، با وجود تاریکیهای سالهای گذشته، جانش همیشه پر از روشنایی و خیر باشد.
نه تن ماند آنجا نه گستردنی
نه آسایش و خورد و از خوردنی
هوش مصنوعی: در آنجا نه کسی باقی مانده است، نه جایی برای آرامش و استراحت، و نه چیزی برای خوردن و نوشیدن.
خردمند رنج اندرین کی برد
که بگذارد اینجا و خود بگذرد
هوش مصنوعی: انسان دانا هرگز در این دنیا رنج نمیکشد که به راحتی از آن عبور کند و خود را از آن جدا کند.
برمرگ درویش یا تاجور
یکی بود خواهد در این رهگذر
هوش مصنوعی: در این مسیر، مرگ هر دو، درویش و پادشاه، یکسان است و هیچ تفاوتی ندارد.
چه تن را همی داشت باید به رنج
به دانش بباید بیندوخت گنج
هوش مصنوعی: برای دستیابی به دانایی و توانمندی، باید با سختیها و زحمتها کنار آمد و به جستوجو و کوشش ادامه داد، تا در نهایت به گنجی ارزشمند از دانش و معرفت دست یابیم.
که چون بگذری زین سپنجی سرای
شود دستگیرت به نزد خدای
هوش مصنوعی: زمانی که از این دنیای فانی بگذری، به حقیقتی خواهی رسید که تو را به خدا نزدیک میکند و در این راه، دستگیری و یاری تو را در بر خواهد گرفت.
سبکبار شو تا توانی برید
ره دور و آسان به منزل رسید
هوش مصنوعی: سبکبار باش تا بتوانی مسیرهای طولانی را راحتتر ب پیمایی و به مقصد برسی.
برهمن چو این در معنی بسفت
رخ پهلوان همچو گل برشکفت
هوش مصنوعی: وقتی برهمن معنای این مسئله را درک کرد، چهره پهلوان مانند گلی شکوفه زد.