برگردان به زبان ساده
سپه را برانگیخت شیروی گرد
بر ایشان هم از گرد ره حمله برد
هوش مصنوعی: سپه را به حرکت درآورد و غباری از گرد و غبار بر روی آنها روانه کرد.
بزد بر سپاه مهارک سپاه
یکی رود خون خاست زآوردگاه
هوش مصنوعی: سپاه مهارک به سمت دشمن حمله کرد و در نتیجه، رودخانهای از خون در میدان جنگ جاری شد.
سپه را به یک حمله از جا بکند
به دروازه شهرشان درفکند
هوش مصنوعی: به راحتی میتوان سپاه را با یک حمله از جا کند و به دروازه شهرشان برساند.
فراوان ز هندو سپه کشته شد
ز کشته در شهر چون پشته شد
هوش مصنوعی: در شهر، کشتههای بیشماری از هندوها به زمین افتاده و مانند تودههای بزرگ جمع شدهاند.
مهارک چو افکند خود را به شهر
ز بیشی نمودن غم آمدش بهر
هوش مصنوعی: زمانی که او خود را به شهر رها کرد، از شدت غم و اندوهی که داشت، احساس ناراحتی و پریشانی کرد.
ببستند دروازه شهر تنگ
ز باره فراوان ببارید سنگ
هوش مصنوعی: دروازههای شهر به دلیل بارش سنگهای فراوان بسته شد و ورود و خروج به شهر محدود شد.
سپهدار شیر یل نامجوی
ندید ایستادن به دروازه روی
هوش مصنوعی: فرمانده دلاور و شجاعی به نام یل، در کنار دروازه حضور داشت و از ایستادن در آن مکان پرهیز کرد.
سپاه از در شهر بیرون کشید
بیامد سوی دشت و هامون کشید
هوش مصنوعی: ارتش از دروازهٔ شهر خارج شد و به سمت دشت و زمینهای وسیع رفت.
کس از شهر بیرون نیامد به جنگ
به مردی نجستند و هم نام و ننگ
هوش مصنوعی: هیچ کس از شهر بیرون نیامد تا بجنگد و برای شجاعت خود به سراغ نام و اعتبار نرفتند.
خردمند شیروی آزاده مرد
به سوی فرامرز یل نامه کرد
هوش مصنوعی: یک مرد عاقل و آزاد، نامهای به سوی فرامرز یل فرستاد.
نویسنده را خواند نزدیک خود
بدو گفت ای موبد پر خرد
هوش مصنوعی: نویسنده را به نزد خود احضار کرد و به او گفت: ای فرد نیکو اندیش و دانا.
چنان چون سزای جهان پهلوان
یکی نامه بنویس در دم روان
هوش مصنوعی: به مانند اینکه برای پهلوان بزرگ جهان، یک نامهای در لحظهای حساس و حیاتی بنویسید.
نخستین که بر نامه بنهاد دست
سر نامه بر نام یزدان ببست
هوش مصنوعی: نخستین کسی که آغاز به نوشتن کرد، دستش را بر روی کاغذ گذاشت و نام خدا را نوشت.
ازآن پس فراوان ستایش گرفت
فرامرز یل را نیایش گرفت
هوش مصنوعی: پس از آن، فرامرز به شدت مورد ستایش قرار گرفت و مردم برای او دعای خیر کردند.
به جنگ مهارک به روز نخست
به دروازه شهر کو راه جست
هوش مصنوعی: در نبرد مهارک، در روز اول، راهی را به سمت دروازه شهر جستجو کرد.
کنون شهر کشمیر دارد حصار
ندارد همی مایه کارزار
هوش مصنوعی: شهر کشمیر اکنون دیوار و حفاظی ندارد، اما همچنان محلی برای جنگ و نبرد است.
من ایدون در شهر دارم نشست
مگر بد سگال آیدم پیش دست
هوش مصنوعی: من در این شهر نشستهام، ولی نگرانم که ناخواسته به چیزی یا کسی که نباید برسم.
اگر رای بیند جهان پهلوان
سوی شهر کشمیر پیچد عنان
هوش مصنوعی: اگر خبر بیفتد که قهرمان بزرگ به سوی شهر کشمیر میرود، همه توجهها به او جلب میشود و مردم دور او جمع میشوند.
که من درگمانم که در شهر چین
پر از لشکر و پر سلاح گزین
هوش مصنوعی: من در خیال خود تصور میکنم که در شهر چین، پر از نیروهای نظامی و سلاحهای فراوان است.
بدین مایه لشکر نیاید به جنگ
همان بوم و بر از عدو هست تنگ
هوش مصنوعی: این جمله بیان میکند که با این حجم کم از نیرو و توانایی، حتی لشکری هم قادر به جنگیدن نیست و تنها به همین سرزمین خود توجه دارد، چرا که از دشمن در تنگنا است.
کنون بر هیونی بکردار باد
فرستاد زی گرد فرخ نژاد
هوش مصنوعی: اکنون بر کسی که کردار نیک دارد، باد را فرستاد از میان افرادی که خوشبخت و نیکو زاده هستند.
وز آن سو به روز چهارم پگاه
چو خورشید از گرد شد لاجورد
هوش مصنوعی: و از آن طرف، در روز چهارم صبح، هنگامی که خورشید از میان گرد و غبار برآمد، آسمان رنگ لاجوردی به خود گرفت.
برون برد از شهر مردان کار
سوی رزم شیرو ده و دو هزار
هوش مصنوعی: مردان کار، از شهر بیرون رفتند تا به جنگ با شیر و دوالهها بروند.
سپهدار شیروی با هوش و هنگ
شتابش بیامد به جای درنگ
هوش مصنوعی: سردار شیروانی با intelligence و سرعتش به سرعت آمد و درنگ نکرد.
چنان دان که سالار با هوش و تاب
کجا بازداند درنگ از شتاب
هوش مصنوعی: بدان که یک رهبر با inteligencia و استقامت، به خوبی میداند کجا باید سرعت را افزایش دهد و از درنگ جلوگیری کند.
به هوشی شکیب و جوانی خرد
سر بخت دشمن به چنگ آورد
هوش مصنوعی: با درایت و صبر و جوانی هوشمند، میتوان به موفقیت و تسلط بر دشمان دست یافت.
بدین سان همی بود شیروی گرد
سپه را به تیزی سوی کس نبرد
هوش مصنوعی: این گونه است که شیر، در دل سپاه با شجاعت و تیزی به سمت کسی حمله نمیکند.
ولیکن برابر صفی برکشید
بدان تا که دشمن به جا آورید
هوش مصنوعی: اما سدی محکم و قوی برابر آن بکشید تا بتوانید دشمن را به عقب بررانید.
نبودش مر آن رزم را آرزوی
مگر پهلوان در رسد اندروی
هوش مصنوعی: آن جنگ را آرزویی نیست مگر اینکه پهلوانی در آن حضور یابد.
وز آن سو فرامرز با رای هند
بیامد به قنوج از راه سند
هوش مصنوعی: فرامرز با تدبیر و حکمت هند از سمت دیگر به قنوج آمد و از مسیر سند حرکت کرد.
به شهر اندر آورد رای برین
چنان چون سزا بود با آفرین
هوش مصنوعی: با فکر و نظری که در شهر مطرح شد، به صورتی که شایسته و مناسب بود، مورد تشویق و تمجید قرار گرفت.
به مردیش بنشاند بر تخت عاج
نهادش به سر بر دل افروز تاج
هوش مصنوعی: او را به مقام و جایگاه بزرگی نشاند و تاجی زیبا بر سرش گذاشت که چهرهاش را درخشانتر کند.
مسخر شدش بوم هندوستان
برو راست شد ملک جادوستان
هوش مصنوعی: هندوستان به طرز عجیبی تحت تاثیر قرار گرفت و جادوگرانش به طرز غیرمنتظرهای به حقیقت پیوستند.
به رامش نشستند با فرهی
برآراسته بزم شاهنشهی
هوش مصنوعی: در یک جشن و میهمانی باشکوه، همه در کنار هم نشستهاند و با شادی و خوشحالی از زیباییها و ظرافتهای آن محیط لذت میبرند.
شب و روز با گور و نخجیر و می
همه شادمانی فکندند پی
هوش مصنوعی: در شب و روز، با شادی و خوشی، زندگی را در کنار مرگ و شکار و نوشیدنی سپری کردند.
فرستاده ای کرد شیرو به شب
به نزد فرامرز شد با ادب
هوش مصنوعی: شیرو فرستادهای را به سمت فرامرز فرستاد و او با ادب و احترام به او برخورد کرد.
چو آن نامه را بر فرامرز داد
سپهبد روانی به خواننده داد
هوش مصنوعی: وقتی آن نامه را به فرامرز داد، سپهبد یک روحیه و احساس خاصی به خواننده منتقل کرد.
ز شیرو چو آگاه شد پهلوان
ز رامش سوی جنگ شد در زمان
هوش مصنوعی: وقتی پهلوان از شیرو باخبر شد، به سمت جنگ رفت و آماده نبرد شد.
نباید که با رامش و رود و می
نشیند ورا دشمن آید ز پی
هوش مصنوعی: نباید کسی که در حال لذت و خوشی است، برآشفته شود؛ زیرا دشمن ممکن است از این آرامش سوءاستفاده کند.
بدان گه نشین خرم و شادمان
که نبود ز گیتی به دشمن نشان
هوش مصنوعی: زمانی را در نظر بگیر که با خوشحالی و آرامش زندگی میکنی، چرا که در دنیا نشانهای از دشمنی وجود ندارد.
همانگه بفرمود تا کوس جنگ
ببستند بر اسب و بر پیل تنگ
هوش مصنوعی: در همان لحظه فرمان داد تا طبل جنگ را بزنند و جنگجویان بر اسب و فیل ها سوار شوند.
چو آمد به گوش سپه بانگ کوس
شد از گرد رخسار مهر آبنوس
هوش مصنوعی: هنگامی که صدای طبل به گوش رسید، از زیبایی چهرهاش مانند چهرهی ماه، نشانهای نمایان شد.
چو شبرنگ مه لعل در زین کشید
در ابرو ز خشم اندرون چین کشید
هوش مصنوعی: زمانی که شبرنگ (اسب) مانند مه درخشان و لعل (جواهر قرمز) در زین خود را زیبا میسازد، ابرویش را به خاطر خشم به طرز خاصی چیندار میکند.
همی راند روز و شبان با شتاب
چو اندر هوا مرغ و ماهی در آب
هوش مصنوعی: روز و شب با سرعت در حال گذر هستند، مانند پرندهای که در آسمان پرواز میکند و ماهیای که در آب شنا میکند.
ز منزل شبانگه چو برداشتی
دو منزل ز یک روز بگذاشتی
هوش مصنوعی: هنگامی که از خانه در شب خارج میشوی، به سرعت میتوانی مسافتی طولانی را در یک روز طی کنی و به مقصد برسی.
چنان در شب تیره کردی گذر
که از نامده روز رفتی به در
هوش مصنوعی: تو به قدری در دل شب تاریکی پیش رفتی که حتی روز هم نتوانست تو را ببیند و از تو عبور کرد.
همی تاخت زین گونه شیر ژیان
نخورد و نیاسود روز و شبان
هوش مصنوعی: او با قدرت و شجاعت همچون شیری بیمانند، نه در آرامش استراحت میکند و نه در طول شبانهروز آرامش را میشناسد.
چو تنگ اندر آمد به شیروی گرد
هم از گرد ره بر عدو حمله برد
هوش مصنوعی: زمانی که ایجاد فشار و تنگنایی به وجود بیاید، همگان در کنار هم جمع میشوند تا به تسخیر دشمن بپردازند.