برگردان به زبان ساده
چو خورشید با تیغ و زرین سپر
نشست از بر تخت و دیهیم زر
هوش مصنوعی: به مانند خورشید که با شمشیر و سپر طلا بر تخت و تاج زرین نشسته، او نیز به شکوه و عظمت خود ادامه میدهد.
سراسر درخشنده شد زو زمین
دو لشکر نشستند بر پشت زین
هوش مصنوعی: سراسر زمین درخشان شد و دو ارتش بر روی زین اسبها نشستهاند.
مهارک سپه را به هامون کشید
ز گرد سپه شد جهان ناپدید
هوش مصنوعی: سوار کاروان را به دشت هامون آورد و با گرد و غبار سپاه، جهان ناپدید شد.
چو رعد بهاران بغرید کوس
زمین تیره گشت و سپهر آبنوس
هوش مصنوعی: زمانی که آسمان به شکل رعد و برق در میآید، زمین به تاریکی فرو میرود و آسمان مانند چوب آبنوس (سیاه و تیره) به نظر میرسد.
دمید آتشی اندر آن کارزار
شرارش سنان بود و خنجر شرار
هوش مصنوعی: آتشی در آن میدان جنگ شعلهور شد که نیزه و خنجر موجب تشدید آن بودند.
همی گرد بر رفت مانند دود
ز آسیب رخساره مه کبود
هوش مصنوعی: مانند دود در حال پراکنده شدن، چهره زیبای ماه از آسیبهای ناشی از غم و درد کمرنگ شده است.
مهارک چنان ساخت مانند کوه
زمین بود از لشکر او ستوه
هوش مصنوعی: چنان قدرت و نیرویی از خود نشان داد که مانند کوه، زمین زیر پایش از لشکر او در رنج و زحمت بود.
بدش هفت گرد دلاور جوان
همه کار دیده چو پیل ژیان
هوش مصنوعی: بدش هفت گرد دلاور جوان به معنای این است که یک جوان شجاع و بیباک مانند یک فیل، در برابر هفت گرد و غبار یا موانع بزرگ، قرار دارد و تمام تجربههای لازم را برای رویارویی با دشواریها به دست آورده است. این تصویر، نشاندهنده قدرت و توانایی جوانی است که آماده است تا با هر چالشی روبرو شود.
به تن هر یکی همچو کوهی سیاه
به مردی فزون هر یک از صد سپاه
هوش مصنوعی: هر یک از آنها به اندازه یک کوه سیاه قدرتمند و نیرومند است و از نظر مردانگی از صد سپاه بیشتر است.
به تندی چو باد و به پویه چو برق
سراپای ایشان به پولاد غرق
هوش مصنوعی: به شدت و تندی مانند باد و با سرعت و تلاطم مانند برق، تمام وجود آنها در سختی و استحکام مانند پولاد غرق شده است.
بیاورد پیش سپه شان بداشت
پس هر یکی لشکری برگماشت
هوش مصنوعی: آنها به پیش سپه رفتند و سپس هر یک لشکری ترتیب دادند.
به پیلان بیاراست پس میمنه
پس و پشت لشکرش جای بنه
هوش مصنوعی: به فیلها زینت و آرایش بده و سپس میمنه و عقب لشکرش را آماده کن.
بیاراست چون میمنه میسره
به پیلان جنگ آزما یکسره
هوش مصنوعی: آرایش کن مانند قطار شتران، که آماده نبرد با فیلها باشد.
باستاد در قبلگه خویشتن
ابا او یکی نامدار انجمن
هوش مصنوعی: شما باید به استاد خود در محل مطالعهتان احترام بگذارید و در مقابل او خود را فردی معروف و شناختهشده معرفی کنید.
سپهبد نگه کرد و خیره بماند
به دل بر همی نام یزدان بخواند
هوش مصنوعی: سپهبد به طرف جلو نگاه کرد و حیرتزده ماند، در دل خود نام خداوند را زمزمه کرد.
همی گفت کاندر جهان کس ندید
بدین گونه لشکر نه هم کس شنید
هوش مصنوعی: او میگفت که در این جهانی که هست، کسی چنین لشکری را ندیده و هیچ کس هم دربارهاش نشنیده است.
بدو رای گفت ای جهان پهلوان
بمان تا هم اکنون به روشن روان
هوش مصنوعی: به او گفتند: ای قهرمان، بمان تا این لحظه که فکر و عقل تو در روشنی است.
فرستم به هر گوشه ای مهتری
به هر جا که مردیست در کشوری
هوش مصنوعی: من به هر گوشهای از سرزمینم کسی را میفرستم که تنها مردان شایسته در آنجا حضور دارند.
دگر نامداران که با من بدند
کنون پیش آن بد کنش ریمن اند
هوش مصنوعی: افرادی که در گذشته با من دشمنی کردند، اکنون در برابر بدیهایی که مرتکب شدهاند، مجازات خواهند شد.
بخوانم یکایک دهم شان نوید
به گنج و به کشور به خوبی امید
هوش مصنوعی: من هر یک از آنها را میخوانم و بشارت میدهم به گنج و کشور که امید خوبی برایشان وجود دارد.
بدان تا بیایند نزدیک من
برافروزد این رای تاریک من
هوش مصنوعی: بدان که وقتی دیگران به من نزدیک شوند، افکار و اندیشههای تاریک و ناپسند من روشن خواهد شد.
سپهبد بدو گفت کاین خود مباد
که من یار خواهم ز هندو نژاد
هوش مصنوعی: سپهبد به او گفت: این خوب نیست که من از نژاد هندو یاری بخواهم.
همی چشم دارم به روز نبرد
مگر در زمانه نماندست مرد
هوش مصنوعی: من همیشه منتظر روز جنگ هستم، مگر اینکه دیگر در این دنیا مردی باقی نمانده باشد.
تو این لشکر اندک من مبین
هنر باید از مرد هنگام کین
هوش مصنوعی: در این دنیا، نباید به کم بودن نیروهای خود توجه کنی؛ زیرا هنر و مهارت واقعی در زمان جنگ و سختی به نمایش در میآید.
تو ای نامور شاه دلشاد باش
ز تیمار این لشکر آزاد باش
هوش مصنوعی: ای شاه معروف و خوشحال، از مشکلات و نگرانهای این سپاه رها باش.
دلاور بیاراست لشکرش را
گزیده سواران در خورش را
هوش مصنوعی: شجاعی لشکر خود را آماده کرده است و سوارکاران برگزیدهای را برای نبرد انتخاب کرده است.
ابر میمنه اشکش شیردل
که از خاک کردی به شمشیر گل
هوش مصنوعی: ابر خوش شانسی، اشک شیر دل را به خاکی که با شمشیر گل آمیخته شده، میسازد.
سوی میسره گرد نستور بود
ز تیغش دل دیو رنجور بود
هوش مصنوعی: به سمت مصر، نستور برمیخاست و به خاطر شمشیرش، دل دیو را ناآرام میکرد.
چو با میمنه میسره برگماشت
به قلب اندرون رای را بازداشت
هوش مصنوعی: زمانی که گروه پیروزمندی آماده شد و به سمت دشمن حرکت کرد، تصمیم عاقلانهای در درون دل خود اتخاذ کرد.
به پیش اندرون جای خود برگزید
ز آوردگه گرد کین بر دمید
هوش مصنوعی: او در درون خود جایی را انتخاب کرد و از جایگاه نبرد به دور شد.
سپاه از دو رویه کشیدند صف
همه خنجر و گرز و نیزه به کف
هوش مصنوعی: ارتش از دو طرف صف آرایی کرد، همه با خنجر، گرز و نیزه در دست.
چنان بر زدند و برآویختند
که از خاک و خون گل برانگیختند
هوش مصنوعی: به قدری شدت درگیری و مبارزه بود که از خاک و خون، زندگی و زیبایی به وجود آمد.
برون کرد از آن سپه هفت گرد
که بنماید اندر هنر دستبرد
هوش مصنوعی: او از آن سپاه هفت گرد را بیرون آورد تا نشان دهد در هنر چه استعدادی دارد.
به پیش آمدش پهلو شیردل
به دست اندرش خنجر جان گسل
هوش مصنوعی: به هنگام رویارویی با او، دل شیر را به کنارش میزنم و در دستانش خنجری دارم که میتواند جان را بگیرد.
بیاویخت آن دیو با پهلوان
خروشی برآمد ز هر دو جوان
هوش مصنوعی: بیا و آن دیو را با قهر و قدرت خود در هم بشکن، که از هر دو جوان، صدای بلندی برخواست.
خروشید هندو به کردار ابر
به دست اندرش تیغ و بر تنش گبر
هوش مصنوعی: هندو مانند ابر بر افرازنده فریاد زد و در دستش شمشیری بود و بر تنش زرهای پوشیده بود.
حواله نمود از سر گرد تیغ
سپهبد به کردار غرنده میغ
هوش مصنوعی: بیت به این معناست که سپهبد، به طور ناگهانی و سریع، در موقعیتی دشوار و خطرناک قرار میگیرد و مانند تندر میغرد و بر سر دشمنانش میریزد.
سپر بر سرآورد چون شیر نر
فرو برد چنگش به بند کمر
هوش مصنوعی: او مانند یک شیر نر، با قدرت و شجاعت، سپری بر سر میگذارد و چنگالش را به شدت بر کمر حریف میزند.
گرفت و برآورد و زد بر زمین
برو رای هندی بکرد آفرین
هوش مصنوعی: او را گرفت و بلند کرد و بر زمین انداخت و به خاطر هوش و تدبیرش به او آفرین گفت.
چو او کشته شد دیگری همچو دیو
که بود از نهیبش جهان پر غریو
هوش مصنوعی: زمانی که او کشته شد، دیگری مثل دیو ظاهر میشود که از صدایش جهان را پر از دلهره و جنجال میکند.
بیامد بر نامور پهلوان
به زین اندر افکند گرز گران
هوش مصنوعی: یک قهرمان مشهور به میدان آمد و گرز سنگینش را از زین اسب انداخت.
سنان بر سپهدار یل راست کرد
برافشاند بر چرخ گردنده گرد
هوش مصنوعی: نیزهای بر سردار نیرومند قرار گرفت و در نتیجه بر آسمان چرخان متوجه شد.
بزد نیزه بر سینه پهلوان
سوار هنرمند روشن روان
هوش مصنوعی: تیر و نیزه به سینه پهلوانی که سوار است و با هنری درخشان و روحی روشن، اصابت میکند.
به تن برش جوشن همه بردرید
فرامرز یل تیغ کین برکشید
هوش مصنوعی: فرامرز، قهرمان قوی و شجاع، تمام زرهاش را از تن بیرون کشید و با شمشیرش که از کینه پر است، آماده نبرد شد.
زهندو غمی گشته و دل دژم
بزد خنجر و نیزه کردش قلم
هوش مصنوعی: از زندگی دلزده شده و غمی در دلش ایجاد شده، پس با خنجر و نیزه به دادش رسید و مشکلاتش را به تصویر کشید.
دگر ره برآورد و زد بر سرش
به خون غرقه شد دوش و یال و برش
هوش مصنوعی: او بار دیگر مسیر جدیدی را پیش گرفت و به شدت مورد حمله قرار گرفت، به طوری که شب گذشته تمام لباس و یال او به خون آغشته شد.
یکی شادی آمد ز ایرانیان
کزآن درد بفزود بر هندوان
هوش مصنوعی: یک نفر از ایرانیان شادی و خوشحالی آورده است که این شادی بر درد و رنج هندوها افزوده است.
بیامد بر او تیغ کین کارگر
ز جای اندر آمد یل پر هنر
هوش مصنوعی: تیغ انتقام بر او نازل شد و قهرمان با استعداد از جای خود به حرکت درآمد.
بزد تیغ بر گردن نامدار
به دو نیمه شد اسب و جنگی سوار
هوش مصنوعی: با یک ضربه تند و تیز، بر گردن شخص مشهور زد و در نتیجه، اسب و سوار جنگی به دو نیم تقسیم شدند.
دگر هندوی همچو کوه سیاه
ز آهن قبا و ز آهن کلاه
هوش مصنوعی: دیگری مانند کوه سیاه، با لباسی از آهن و کلاهی از آهن است.
بیامد گرازان بر پهلوان
زمین گشته در زیر اسبش نوان
هوش مصنوعی: گرازانی به نزد پهلوان آمدند و او را در زیر پای اسبش به زمین انداختند.
به دست اندرش نیزه آهنین
دلش پر ز خشم و رخش پر ز چین
هوش مصنوعی: در دستان او نیزهای آهنی قرار دارد و دلش پر از خشم و خروش است، در حالی که اسبش از نگرانی و تنش پر از چین و چروک است.
به نیزه بر آن شیردل حمله کرد
ز گردش رخ هور شد لاجورد
هوش مصنوعی: شیر دل با نیزه به دشمن حمله کرد و از چهرهاش مانند آسمان لاجوردی میدرخشید.
سپهبد بیامد برش تازیان
برو راست کرده به تندی سنان
هوش مصنوعی: سردار آمد و سواران تازی به سمت او ایستاده بودند و با تندی نیزههایشان را آماده کرده بودند.
چو آمد بزد بر کمربند اوی
ز زین در ربودش به کردار گوی
هوش مصنوعی: وقتی به نزد او رسیدند، او را با ضربهای بر کمربندش زد و بهطور ناگهانی از زینش برد.
ز پشت تکاور برافراشتش
به کردار مرغی بینداختش
هوش مصنوعی: از پشت جنگجو او را بالا برد و مانند پرندهای به سمت پایین پرتابش کرد.
همه پشت و یال و برش کرد خورد
روان پلیدش به دوزخ سپرد
هوش مصنوعی: همهی وجودش را از هم جدا کردند و روح پلیدش را به جهنم فرستادند.
بیامد دگر هندوی چون هیون
لبان پر ز کف دیده ها پر ز خون
هوش مصنوعی: دختر هندویی با ظاهری زیبا و نفسگیر وارد شد، لبهایش به قدری پر و جذاب بود که چشمها را مملو از اشک کرد.
همی آتش افشاند گفتی ز ابر
خروشش بدرید گوش هژبر
هوش مصنوعی: انگار آتش به شدت میزند، مانند این که صداهای رعد و برق از ابر به گوش هژبر (شیری درنده) رسیده باشد.
یکی خشت زهرآبداده به چنگ
دمان و ژیان همچو جنگی پلنگ
هوش مصنوعی: شخصی در حال آمادهباش به چیزی خطرناک و آتشین است، مانند پلنگی در میدان نبرد. او با چنگالهایش میخواد به شکار بپردازد و نمایش قدرت و تندی میدهد.
بگردید با پهلوان دلیر
یکی باره ای همچو کوهی به زیر
هوش مصنوعی: برید با یک پهلوان شجاع به جایی که همچون کوه استوار و محکم باشد.
بینداخت رخشنده خشت گران
برآمد به بازوی شیر ژیان
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره شده است که یک شخص شجاع و قوی مانند شیر، بر روی خیابانی سخت و سنگی قدم میگذارد و نشاندهنده عزم و اراده اوست. این تصویر به ما قدرت و استواری آن فرد را منتقل میکند.
سپهبد برآشفت چون پیل مست
چو بازوش از خشت هندو بخست
هوش مصنوعی: سپهبد به شدت خشمگین شد، مانند فیل سرمستی که قدرتش را از چنگال هندو گسسته باشد.
از این گونه برداشت کوپال را
به گردون برافراشته یال را
هوش مصنوعی: از این نوع برداشت، کوپال به آسمان رفته و یال را بلند کرده است.
برآورد و زد سخت بر مغفرش
چو گو زیر پا اندر آمد سرش
هوش مصنوعی: او به شدت بر کلاه خودش ضربهای وارد کرد، مانند کسی که میگوید اگر زیر پا بیفتد، سرش برمیخیزد.
بیامد زهندو دگر سروری
به زیر اندرش بادپا اشقری
هوش مصنوعی: نادری از سرزمین زهد و تقوا میآید و در زیر سایهاش، پاهای شاد و شجاعانهای وجود دارد.
همیدون برآویخت با نامور
سرافراز با خود و درع و سپر
هوش مصنوعی: همیدون با افتخار و شهرت خودش به میدان آمد و زره و سپر را همراه داشت.
ز کینه پرند آوری برکشید
خروشید و جوشید و اندر دمید
هوش مصنوعی: از خشم و کینه، نیرویی به وجود آمد که به حرکت درآمد و فریادی سر داد و زندگی تازهای بخشید.
بزد بر سمند سپهدار گرد
سر بادپا بر زمین را سپرد
هوش مصنوعی: سوار بر اسب جنگی، به دور سر فرمانده چرخید و پاهایش را بر زمین گذاشت.
چو اسپ گرانمایه آمد به گرد
ز پشت سمند آن یل شیر مرد
هوش مصنوعی: وقتی که اسب با ارزش و گرانبها به دور آمد، از پشت سمند آن دلیر مرد، نشانهای از قدرت و شجاعت به نمایش گذاشته شد.
بجست و دم اسب هندو گرفت
بگرداند و زد بر زمین ای شگفت
هوش مصنوعی: اسب هندو به سرعت دوید و دمش را گرفت و آن را به دور چرخاند و بر زمین کوبید، چه کار شگفتانگیزی!
چنان زد که شد خورد در کارزار
همان اسب جنگی و نامی سوار
هوش مصنوعی: او به قدری محکم ضربه زد که در میانه نبرد، همان اسب جنگی و معروف، به زمین افتاد.
پیاده چو دیدند ایرانیان
فرامرز را همچو شیر ژیان
هوش مصنوعی: وقتی ایرانیان فرامرز را به صورت پیاده دیدند، او را مانند شیری نیرومند و قوی مشاهده کردند.
ببردند یک خنگ پولاد سم
خروشید با نای رویینه خم
هوش مصنوعی: یک اسب نر بیقید و کنترل به شدت جستوخیز کرد و صدایش مثل نای آهنی به گوش رسید.
نشست از بر اسب و پولاد تیغ
گرفت و بیامد چو غرنده میغ
هوش مصنوعی: او از روی اسب پایین آمد و تیغی از جنس فولاد برداشت و به سمت جلو حرکت کرد، مانند ابر رعدآسا.
برآن لشکر هندوان حمله کرد
بزرگش نبود هیچ پیدا نه خورد
هوش مصنوعی: در اینجا به جنگ بزرگ لشکر هندوان اشاره شده است، اما هیچ چیز از آن پیدا نیست و کسی چیزی نمیخورد. درواقع، گویا اوضاع به گونهای است که همه چیز مبهم و نامشخص به نظر میرسد.
ز تیغش زمین گشت دریای خون
پس سروران اوفتاده نگون
هوش مصنوعی: از ضربههای او زمین پر از خون شد و بزرگان و سروران بر زمین افتادند.
به هفتم دگر هندوی سرفراز
به دست اندرش خنجر جان گداز
هوش مصنوعی: در هفتمین روز، هندوئی با شکوه و افتخار به دست دارد خنجری که جان را به شدت میآزارد.
بیامد بغرید چون دیو زوش
گرانمایه خنجر نهاده به دوش
هوش مصنوعی: به نظر میرسد فردی قوی و مصمم به میدان آمده و مانند دیو، با صدای رعدآسا و نگرشی تهدیدآمیز، شمشیری گرانبها بر دوش دارد. او با این مشخصات خود نشاندهنده قدرت و خطر است.
بزد خنجر آبگون بر سرش
به دو نیمه شد کتف و یال و برش
هوش مصنوعی: با خنجر قرمزرنگی بر سر او ضربه زد و بدنش به دو نیم تقسیم شد، کتف و یال و بدنش از هم جدا شد.
چو از هفت سرور بینداخت سر
سپاهش ابر هندوان گشت فر
هوش مصنوعی: وقتی سپاهی از هفت سرور به میدان رزم میآید، ابرهای هندو مانند دود پراکنده میشوند.
به جنگ اندر آمد سراسر سپاه
برآمد همه خاک آوردگاه
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، تمامی سپاه به مقابله پرداختند و خاک میدان جنگ به شدت جابهجا شد.
وز آن سو مهارک بزد کوس و نای
بجنبید و برداشت لشکر ز جای
هوش مصنوعی: از طرف دیگر، مهارک را به صدا درآورد و نای نواخت و لشکر را از جا حرکت داد.
به پیش اندر آورد پیلان مست
کجا زیر پیشان شدی کوه پست
هوش مصنوعی: به جلو برو و فیلهای شاداب را به حرکت درآور، جایی که زیر پیشانی تو کوهی کوتاه قرار دارد.
به ایران سپه برفکندند پیل
ز گرد سپه شد هوا همچو نیل
هوش مصنوعی: به ایران لشکری فرستادند و جنگجویان مانند فیل به میدان آمدند. گرد و غبار ناشی از این لشکرکشی هوا را مانند رنگ نیل کرد.
دلاور سواران ایرانیان
کمان بر زه و تنگ بسته میان
هوش مصنوعی: مردان شجاع و دلیر ایرانی با کمانهای خود آماده حرکت هستند و در وضعیت آمادهای در حال نشستن هستند.
یکی تیره باران بکردند سخت
تو گفتی فروریخت شاخ درخت
هوش مصنوعی: بارانی شدید و سیاه به پا شد و به قدری بیرحم بود که گویی درختان در حال شکستن و افتادن هستند.
زمین شد ز باران تیر خدنگ
ابر پیل و بر پیلبان تار و تنگ
هوش مصنوعی: زمین به خاطر بارش باران مانند تیرهایی که از چله کمان رها شدهاند، پر از آب و رطوبت شده است. ابرها مانند فیل بزرگی روی آن سنگینی میکنند و حالتی سنگین و فشرده به فضا بخشیدهاند.
بدوزید خرطوم پیلان به تیر
شد از تیر روی زمین آبگیر
هوش مصنوعی: شاخکهای فیلها را به تیرک بزنید، چون بر اثر تیراندازی، آب در زمین جمع میشود.
ز تیر یلان روی برگاشتند
همه رزمگه خوار بگذاشتند
هوش مصنوعی: همه شجاعان از حمله دشمن فاصله گرفتند و میدان نبرد را ترک کردند.
سپردند لشکر همه زیر پای
ز هندو نماندند لشکر به جای
هوش مصنوعی: تمام لشکر را زیر پا قرار دادند و از هندو دیگر لشکری باقی نماند.
فکندند و گشتند و خستند شان
گرفتند و بردند و بستندشان
هوش مصنوعی: آنها را به زمین انداختند، به دورشان گشتند و خسته شدند، سپس آنها را گرفتند و بردند و به بند کشیدند.
از ایشان بسی خواسته یافتند
چو در جستن نام بشتافتند
هوش مصنوعی: از آنها خواستههای بسیاری یافتند، چون به دنبال نامشان آمدند.
ز اسب و ز دیبا و در و گهر
ز پیل و ز تخت و ز تاج و کمر
هوش مصنوعی: از اسب و پارچههای گرانبها و در و جواهرات، از فیل و تخت و تاج و کمربند.
به غارت هر آن چیز هر کس که داشت
فرامرز یکسر به ایشان گذاشت
هوش مصنوعی: فرامرز تمام اموال و داراییهای هر کسی را که در دست داشت، بهطور کامل به آنها واگذار کرد.
شب آمد به خرم دلی بازگشت
ابا بخت فرخنده دمساز گشت
هوش مصنوعی: شب فرارسید و دلی شاد و خوشحال دوباره به سمت خوشبختی و خوشنامی برگشت و با آن همدم و همراه شد.
چنین است آیین جنگ و نبرد
سری بر سپهر و سری زیر گرد
هوش مصنوعی: این گونه است روش جنگ و نبرد: یک سر به آسمان بلند است و سر دیگر در خاک پایین.
گهی شادکامی دهد گاه رنج
بود شادی و رنج هر دو سپنج
هوش مصنوعی: زندگی گاهی خوشی و شادابی به ما میدهد و گاهی درد و رنج. هر دو حالت، چه شادی و چه رنج، جزو تجربههای زندگی هستند و ما را تحت تأثیر قرار میدهند.
چو بر مرد سر خواهد آمد زمان
نخواهد به گیتی بدن جاودان
هوش مصنوعی: وقتی تقدیر بر سر انسان میافتد، دیگر نمیتوان در دنیا بدنی همیشگی داشت.
همان به که با نام نیکو رود
به مردی ز گیتی بی آهو رود
هوش مصنوعی: بهتر است که با نامی نیک و خوب به زندگیات ادامه دهی و به سمت مردانگی و سرافرازی بروی، تا اینکه در این دنیا به سادگی و بیهدف زندگی کنی.
وز آن سو چو هندو سپه بر شکست
کس از نامداران هندو نرست
هوش مصنوعی: از طرف دیگر، زمانی که سپاه هندو شکست خورد، هیچیک از سربازان نامدار هندو نتوانستند از میان شکستخوردگان نجات یابند.
بزرگی ابا سی هزار از سران
ابا پیل و با تیغ و گرز و کمان
هوش مصنوعی: این بیت به مفهوم این است که بزرگی و عظمت یک شخص یا ویژگیهای او به اندازهای است که حتی با وجود دشمنان بزرگ و قوی، مانند فیل و تجهیزات جنگی سنگین، نتوانند به او آسیب بزنند. این نشاندهنده قدرت و ارادهای است که بر موانع غلبه میکند و برتری را در شرایط دشوار نشان میدهد.
گریزان شد از مهرک بد نژاد
بیامد بر رای نیکو نهاد
هوش مصنوعی: از عشق شخصی که ذات بدی دارد دوری جسته و به اندیشهای نیکو روی آورده است.