برگردان به زبان ساده
در شهر بیش از بیست هزار مرد سپاهی باشد و گفتند سلطان آن مردی شریف بود و آن مردم را از مسلمانی بازداشته بود و گفته نماز و روزه از شما برگرفتم و دعوت کرده بود آن مردم را که مرجع شما جز با من نیست و نام او ابوسعید بوده است و چون از اهل آن شهر پرسند که چه مذهب داری گوید که ما بوسعیدی ایم.
هوش مصنوعی: در این شهر بیش از بیست هزار مرد سرباز وجود داشت و گفته میشد که سلطان آن مردی با شخصیت بوده و مردم را از پیروی اسلام بازداشته بود. او اعلام کرده بود که نماز و روزه بر شما واجب نیست و مردم را دعوت کرده بود که مرجع آنها فقط اوست و نامش ابوسعید بود. وقتی از اهالی آن شهر میپرسیدند که چه مذهبی دارند، میگفتند ما از پیروان بوسعید هستیم.
نماز نکنند و روزه ندارند و لیکن بر محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم و پیغامبری او مقرند.
هوش مصنوعی: آنها نماز نمیخوانند و روزه نمیگیرند، اما به پیامبری محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم ایمان دارند.
ابوسعید ایشان را گفته است که من باز پیش شما آیم یعنی بعد از وفات و گور او به شهر لحسا اندر است و مشهدی نیکو جهت ساختهاند و وصیت کرده است فرزندان خود را که مدام شش تن از فرزندان من این پادشاهی نگاه دارند و محافظت کنند رعیت را به عدل و داد و مخالفت یکدیگر نکنند تا من باز آیم.
هوش مصنوعی: ابوسعید به آنها گفته است که پس از وفاتش به نزدشان باز خواهد گشت و او را در شهر لحسا مدفون کردهاند. برای او مشهدی زیبا ساختهاند و وصیت کرده که شش نفر از فرزندانش باید همواره این پادشاهی را نگه دارند و از رعیت با عدل و انصاف رفتار کنند و با یکدیگر مخالفت نکنند تا او دوباره بازگردد.
اکنون ایشان را قصری عظیم است که دارالملک ایشان است و تختی که شش وزیر دارند پس این شش ملک بر یک تخت بنشینند و شش وزیر بر تختی دیگر و هرکار که باشد به کنکاج یکدیگر میسازند و ایشان را در آن وقت سی هزار بنده درم خریده زنگی و حبشی بود و کشاورزی و باغبانی میکردند و از رعیت عشر چیزی نخواستند و اگر کسی درویش شدی یا صاحب قرض، او را تعهد کردندی تا کارش نیکو شدی و اگر زری کسی را بر دیگری بودی بیش از مایه او طلب نکردندی، و هر غریب که بدان شهر افتد و صنعتی داند چندان که کفاف او باشد مایه بدادندی تا او اسباب و آلتی که در صنعت او به کار آید بخریدی و به مراد خود زر ایشان که همان قدر که ستده بودی باز دادی و اگر کسی از خداوندان ملک و اسباب را ملکی خراب شدی و قوت آبادان کردن نداشتی ایشان غلامان خود را نامزد کردندی که بشدندی و آن ملک و اسباب آبادان کردندی و از صاحب ملک هیچ نخواستندی، و آسیاها باشد در لحسا که ملک باشد به سوی رعیت غله آرد کنند که هیچ نستانند و عمارت آسیا و مزد آسیابان از مال سلطان دهند، و آن سلاطین را سادات میگفتند و وزرای ایشان را شائره، و در شهر لحسا مسجد آدینه نبود و خطبه و نماز نمی کردند الا آن که مردی عجمی آن جا مسجدی ساخته بود نام آن مرد علی بن احمد مردی مسلمان حاجی بود و متمول و حاجیان که بدان شهر رسیدندی او تعهد کردی، و در آن شهر خرید و فروخت و داد و ستد به سرب میکردند و سرب در زنبیلها بود در هر زنبیلی شش هزار درم سنگ. چون معامله کردندی زنبیل شمردندی و همچنان برگرفتندی و آن نقد کسی از آن برون نبردی. و آن جا فوطه های نیکو بافند و به بصره برند و به دیگر بلاد.
هوش مصنوعی: در حال حاضر، ایشان دارای کاخی بزرگ هستند که پایتخت آنها به حساب میآید و روی یک تخت، شش وزیر نشستهاند. این شش وزیر همگی بر روی یک تخت قرار دارند و هر کدام کارهای خود را با هم هماهنگ میکنند. در آن زمان، ایشان سی هزار بنده از زنگی و حبشی خریداری کرده بودند که به کشاورزی و باغبانی مشغول بودند و از رعیت مالیات نمیگرفتند. اگر کسی نیازمند میشد یا بدهی داشت، آنها به او کمک میکردند تا مشکلش حل شود و از او بیش از آنچه که داشت، طلب نمیکردند. همچنین اگر کسی به آن شهر میآمد و صنعتی داشت، به او کمک میکردند تا ابزار کارش را بخرد و در عوض مقداری از درآمدش را به ایشان بازمیگرداند. اگر ملکی خراب میشد و صاحبش نمیتوانست آن را تعمیر کند، ایشان بندههای خود را به کار میگماردند تا آن ملک و وسایلش را آباد کنند و از صاحب ملک چیزی طلب نمیکردند. آسیابهایی نیز در زندگانی وجود داشتند که غله را برای مردم به کار میآوردند و هیچ هزینهای از آنها نمیگرفتند، در حالی که هزینههای ساخت و کار آسیاب را از مال سلطان پرداخت میکردند. این سلاطین را سادات مینامیدند و وزرای آنها شائره خوانده میشدند. در شهر لحسا، مسجد جمعه وجود نداشت و هیچ نماز و خطبهای برگزار نمیشد مگر آنکه فردی غیرعرب به نام علی بن احمد، یک مسجد ساخته بود. او یک مسلمان و حاجی متمول بود و به حاجیان خدمت میکرد. در این شهر تبادل کالا با استفاده از سرب صورت میگرفت و سرب در زنبیلهایی قرار داشت که هرکدام شش هزار درم ارزش داشتند. هنگام معامله، زنبیلها شمرده میشدند و هیچکس نمیتوانست نقدی از آنها خارج کند. همچنین، در اینجا پارچههای خوبی بافته میشد و به بصره و دیگر شهرها منتقل میشدند.
اگر کسی نماز کند او را باز ندارند و لیکن خود نکنند.
هوش مصنوعی: اگر کسی نماز بخواند، مانع او نمیشوند، اما خودشان این کار را انجام نمیدهند.