برگردان به زبان ساده
پس آن عریان کتاب های من بر شتر نهادند و برادرم را به شتر نشاندند و من پیاده برفتم روی به مطلع بنات النعش، زمینی هموار بود بی کوه و پشته. هر کجا زمین سخت تر بود آب باران در او ایستاده بود و شب و روز میرفتند که هیچ جا اثر راه پدید نبود الا بر سمع میرفتند و عجب آن که بی هیچ نشانی ناگاه به سرچاهی رسیدندی که آب بود. القصه به چهار شبانه روز به یمامه آمدیم.
هوش مصنوعی: کتابهای من را روی شتر گذاشتند و برادرم سوار شتر شد و من پیاده به سمت مطلع بناتالنعش حرکت کردم. زمین صاف و همواری بود بدون کوه و تپه. هر جا که زمین سختتر بود، آب باران جمع شده بود و روز و شب میگذشتند، بدون اینکه اثری از راه در آنجا دیده شود، فقط صداها به گوش میرسید. جالب این که بدون هیچ نشانی ناگهان به یک چاه آب رسیدیم. در نهایت، پس از چهار شبانه روز به یمامه رسیدیم.