برگردان به زبان ساده
جان علوی پر زند بر هم همی
تا مگر پرّد به بالاتر همی
هوش مصنوعی: روح علوی در تلاش است که به آسمانها پرواز کند و به مقامات بالا برسد.
سوی بالا بیند و گردن کشد
بال و پر افشاند و بر خود تپد
هوش مصنوعی: به سمت بالا نگاه میکند و با افتخار گردن را میافرازد، بال و پر خود را پخش میکند و بر خود میبالد.
تن ولی چفسیده بر پاهای او
پایهای آسمان پیمای او
هوش مصنوعی: تن او همچون پایهایی است که به آسمان میرسد، به خوبی به زمین متصل شده است.
پایهایش را گرفته با دو دست
میکشد او را به قوَت سوی پست
هوش مصنوعی: او با دو دست پایهایش را گرفته و به شدت او را به سمت پایین میکشد.
جان زند پر سوی علیین پاک
تن ز پا تا سر فرو رفته به خاک
هوش مصنوعی: روح زندگی به سوی عرش میرود و بدن پاک از سر تا پا در خاک فرو رفته است.
جان همی گوید خدا را ای بدن
دست بردار از من و از پای من
هوش مصنوعی: جان میگوید به خداوند: ای جسم، از من دست بردار و من را رها کن.
تا به سوی عالم بالا رویم
بر فراز کرسی اعلا رویم
هوش مصنوعی: برای اینکه به سوی دنیاهای بالاتر برویم، باید بر روی بالاترین مقام و مرتبه قرار بگیریم.
عرشیَم در عرش دارم آشیان
آشیانهایم به فرق لامکان
هوش مصنوعی: من در آسمانها سکنی دارم و در عرش الهی جا و جایگاهی دارم که فراتر از تمامی مکانهاست.
سست کن یک لحظه بال و پر مرا
پس ببین از نُه فلک برتر مرا
هوش مصنوعی: لحظهای اوج پرواز من را رها کن تا ببینی که چقدر بالاتر از همهی آسمانها میروم.
میزنندم قدسیان هر دم صفیر
گرچه در دام بلا ماندم اسیر
هوش مصنوعی: فرشتگان هر لحظه به من ناله میزنند، هرچند که من در دام مشکلات گرفتار شدهام.
هر ستاره میزند چشمک مرا
یعنی ای روشن روان بالاتَرا
هوش مصنوعی: هر ستاره به من اشاره میکند و میگوید که تو ای روح روشن، بالاتر از همه هستی.
بهر من خود را بهشت آراسته
گلشنش از خار و خس پیراسته
هوش مصنوعی: برای من بهشتی زیبا و دلانگیز درست کردهاند که فضای آن از خار و علفهای هرز پاک شده است.
حوریان بر کف گرفته جامها
منتظر در بامها و شامها
هوش مصنوعی: حوریان با جامهای در دست، در انتظار مهمانان بر بامها و در شبها نشستهاند.
قدسیان در راه من در انتظار
زلف حوران رُفته از راهم غبار
هوش مصنوعی: فرشتگان در مسیر من به امید زیباییهای حوریان هستند و از آه من غباری بر چهره دارند.
سوی خود میخواندم شاه ازل
شرمی آور ای تن دزد دغل
هوش مصنوعی: به سوی خود میطلبیدم که ای صوت ابدی، شرم کن، ای جسمی که در دزدی و فریبکاری گرفتار شدهای.
تن همی گوید که ای یار عزیز
ای که از دستم همی جویی گریز
هوش مصنوعی: بدن من به آرامی میگوید: ای دوست گرامی، تو که همیشه در جستجوی من هستی، از من دوری کن.
میگریزی از چه رو از دست من
از چه میخواهی همی اشکست من
هوش مصنوعی: چرا از من دور میشوی؟ چه دلیلی دارد که میخواهی قلبم را بشکنی؟
خوان ببین بنهاده از هر سو بلیس
کاسهٔ آن را بیا با من بلیس
هوش مصنوعی: در اطراف تو سفرهای گسترده شده است، بیایید کاسهاش را با من بیاورید.
هین بیا پس ماندهٔ شیطان خوریم
هین بیا از خوان شیطان نان خوریم
هوش مصنوعی: بیایید از باقیماندههای شیطان بهره ببریم و از سفرهی او نان بخوریم.
بهر ما بنهاده است این مائده
تا از آن گیریم هر دم فایده
هوش مصنوعی: این سفره نعمت برای ما قرار داده شده است تا هر لحظه از آن بهره ببریم و استفاده کنیم.
گر بیالایم به خوانش دست و دل
میشوم هم شرمسار و هم خجل
هوش مصنوعی: اگر به مهمانی بروم، دست و دلم به هم میلرزد و هم شرمنده میشوم و هم دچار خجالت.
آن جلب را بین که بگشوده ازار
چون پسندی پیش آیم شرمسار
هوش مصنوعی: به آن معشوق نگاه کن که لباسش را کنار زده است. چگونه میخواهی که من با شرم و حجاب به نزدت بیایم؟
بین که آن قحبه مرا خواند به خویش
چون توان دیدن دلش افکار و ریش
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که چگونه آن زن فریبنده مرا به خود دعوت کرد. چگونه میتوانم دل او را ببینم در حالی که پر از افکار پیچیده و رازهایش است؟
بین که همبزمان همه در کذب و لاغ
شرمم آید گر مرا باشد فراغ
هوش مصنوعی: در زمانی که همه به دروغ و فریب مشغول هستند، من شرم میکنم اگر فرصتی برای خود بیابم.
بین که خاتونِ سرا خواهد ز من
اطلس و دیبا و زربفت ختن
هوش مصنوعی: ببین که چطور بانوی سرزمینم از من پارچههای لطیف و باارزش میخواهد؛ مانند ابریشم، دیبا و زربفت ختن.
گر نیارم، خاطرش گردد نژند
هم نباشد پیش یاران سربلند
هوش مصنوعی: اگر نتوانم دل او را به خود جلب کنم، فکر من ناراحت خواهد بود و در کنار دوستان خود هم احساس سربلندی نخواهم داشت.
خانه را باید از این به ساختن
سقف و دیوارش به زر پرداختن
هوش مصنوعی: برای ساختن یک خانه، باید از همان ابتدا به بودجه و کیفیت مصالحی که برای سقف و دیوارش استفاده میشود، توجه کرد و هزینه لازم را صرف کرد.
تا نباشد کمتر از همسایگان
تا خجالت نکْشم از همپایگان
هوش مصنوعی: من باید از همسایگانم بهتر باشم تا از هم رزمانم خجالت نکشم.
گوید از اینگون سخنهای لطیف
آنچه آن جلاد گفتی با حریف
هوش مصنوعی: او میگوید از اینگونه گفتارهای زیبا، همانگونه که آن جلاد با رفیق خود سخن گفته است.