برگردان به زبان ساده
هان بیارید آن یکی فرزند من
وان یکی نوباوه دلبند من
هوش مصنوعی: بیاورید آن یکی فرزند من و همچنین آن نوزاد عزیز من.
هین بیاریدش به قربانگه برم
بهر مهمانی به سوی شه برم
هوش مصنوعی: بشتابید و او را به محل قربانی بیاورید، من نیز برای مهمانی به سوی شاه میروم.
مادرش را گر به پستان نیست شیر
شیر جوشد از دم پیکان تیر
هوش مصنوعی: اگر مادر بچهای نتواند او را شیر بدهد، در این صورت این کودک بهجای آن، از شدت گرسنگی و نیاز، مانند دمی که از پیکان تیر خارج میشود، به شدت و افسوس میافتد.
پس نهاد آن طفل بر قرپوس زین
با نشاط آمد سوی میدان کین
هوش مصنوعی: آن کودک با شوق و ذوق بر روی زین نشسته و به سمت میدان نبرد حرکت کرد.
پس به کف بگرفت آن دردانه را
سوخت هم دل خویش و هم بیگانه را
هوش مصنوعی: پس او آن محبوبه را در آغوش گرفت و هم دل خودش و هم دل دیگران را سوزاند.
شربت آبی طلب کرد از عدو
تا مگر تر سازد آن کودک گلو
هوش مصنوعی: دشمن از کودک خواست که آب بنوشد تا شاید بتواند گلوی او را نرم کند.
جانب صد تیر او را راست کرد
عشق خونریز آنچه خود میخواست کرد
هوش مصنوعی: عشق او مانند تیرهای بیرحم به دل من اصابت کرد و هر آنچه که خود میخواست، به وقوع پیوست.
شه گرفت آن طفل را بر روی دست
گرد خجلت بر رخ گردون نشست
هوش مصنوعی: فرزند کوچک را در آغوش گرفت و شرم و خجالت بر چهره آسمان نشسته بود.
با زبان حال میگفت ای خدا
در رهت آوردم این را یک فدا
هوش مصنوعی: با حالتی از دل شکستگی و پشیمانی به خدا میگوید که در راه تو، این فداکاری را به همراه آوردم.
عید قربان منست اینم منی
من خلیل عهد و اینم یک فدا
هوش مصنوعی: روز عید قربان متعلق به من است و من هم یادآور آن عهد بزرگ هستم، من ابراهیم، و اینجا فدای من نیز حاضر است.
چون پی قربانیاَش بر کف نهاد
شست دشمن از کمان تیری گشاد
هوش مصنوعی: وقتی که قربانیاش را بر زمین گذاشت، دشمن نهری را از کمان رها کرد.
هین بگیر این جرعهٔ آب زلال
دیگر از بی شیری ای کودک منال
هوش مصنوعی: ای فرزند، این گلابی از آب زلال را بگیر و از بینوشیدنی غصه نخور.
آمد آن تیر و نشستش در گلو
ای جهان دون تفو بر تو تفو
هوش مصنوعی: یک تیر به گلو نشسته و زندگی دنیا را مورد عتاب قرار دادهام. ای دنیا، بر تو نفرین میکنم!
برگرفت آن طفل خون آلود را
آن ذبیح کعبهٔ مقصود را
هوش مصنوعی: آن کودک خونین را برداشت، همان قربانی کعبه آرزوها.
طفل خون آلوده در آغوش شاه
شه عنان گرداند سوی خیمه گاه
هوش مصنوعی: کودک خونآلودی در آغوش شاه به سمت اردوگاه حرکت میکند.
کی پرستاران بگیریدش ز من
دادم از پستان پیکانش لبن
هوش مصنوعی: کی پرستاران او را میگیرند، من از پستان پیکانش، شیر او را دادم.
پس نهادش در میان کشتگان
شد پی قربانی دیگر روان
هوش مصنوعی: او جسدی را در میان کشتهشدگان قرار داد و بهسوی قربانی دیگری روانه شد.
کآمد از خرگه برون خورشیدوار
نوجوان شهزادهٔ والاتبار
هوش مصنوعی: یک جوان شاهزاده با خونگرمی و درخشش همچون خورشید از محل زندگیاش بیرون آمد.
قامتی زیبا چه سرو افراخته
عنبرین گیسو به دوش انداخته
هوش مصنوعی: دختر زیبایی با قامت خوشنما و موهای یاسمان رنگ، به شیوهای دلانگیز، گیسوانش را بر دوش انداخته است.
چهره و چهر آفتاب از آن خجل
قامتی، شمشاد پیشش پا به گِل
هوش مصنوعی: چهره و روشنی آفتاب در برابر زیبایی قامت شمشاد شرمنده است و نمیتواند خود را نشان دهد.
یوسف او را داده خط بندگی
خضر از او جویای آب زندگی
هوش مصنوعی: یوسف به او نامهای داده که نشاندهنده بندگی است، و خضر از او طلب آب زندگی میکند.
چهرهٔ او آیت حسن و جلال
از رخش ظاهر جلال ذوالجلال
هوش مصنوعی: چهره او نمایانگر زیبایی و بزرگی است و از نگاهش عظمت و جلال خداوند آشکار میشود.
در لب او معجز عیسی نهان
از رخ او نور پیغمبر عیان
هوش مصنوعی: از لب او معجزهای شبیه معجزات عیسی نهفته است و از چهرهاش نوری مثل نور پیامبر به روشنی مشخص است.
شد بلند از آسمان و از زمین
غغل احسنت و بانگ آفرین
هوش مصنوعی: از آسمان و زمین صدای تحسین و تشویق به گوش میرسد و جلوهای باشکوه به وجود آمده است.
بوسه زد سلطان دین را در رکاب
با هلالی شد قرین آفتاب
هوش مصنوعی: سلطان دین در کنار هلال، بوسهای زد و به این ترتیب همچون آفتاب درخشید.
کآمد اکنون نوبت من ای پدر
جان گشوده سوی میدان بال و پر
هوش مصنوعی: اکنون زمان من فرا رسیده است، ای پدر، دل و جانم را به سوی میدان گشودهام و آماده پرواز هستم.
سوی میدان شهادت رخصتی
از پس رخصت مرا هم همتی
هوش مصنوعی: به دنبال فرصتی هستم تا به میدان شهادت بروم و از آنجا برای خودم ارادهای پیدا کنم.
تا در این میدان کمی جولان کنم
جان شیرین در رهت قربان کنم
هوش مصنوعی: میخواهم در این میدان کمی وقت بگذرانم و جان شیرینم را به خاطر تو فدای راهت کنم.
همچو اسماعیل اینجا سر نهم
خنجر اندر ناوک خنجر نهم
هوش مصنوعی: من هم مانند اسماعیل، آمادهام تا قربانی شوم و به چنگالی که در دلم نشسته است، تسلیم شوم.
عاشقان جامِ فرح آنگه کِشند
تشنه لب در راه جانانشان کُشند
هوش مصنوعی: عاشقان وقتی که به شادی دست پیدا میکنند، با وجود تشنگی، به سوی معشوق خود میروند و در این مسیر تلاش میکنند.
تشنهٔ او را بجز او آب نیست
جز ز جام وصل او سیراب نیست
هوش مصنوعی: آن کسی که به شوق او در حسرت است، جز خود او چیزی برای سیراب کردنش وجود ندارد و فقط از پیوستگی و وصل او میتواند سیراب شود.
آب خنجر نهری از آن آبهاست
متصل آن نهر با بحر بلاست
هوش مصنوعی: آب خنجر نهر از آن آبهاست و آن نهر به دریای مصیبت پیوسته است.
ای بلا بر من تو از جان خوشتری
سلسبیل و کوثری یا خنجری
هوش مصنوعی: ای مشکل و مصیبت من، تو برایم از جان عزیزتری. چه درشتی و زیبایی داری، مانند سلسبیل و کوثر، یا مانند خنجر!
خنجرا گر خود تو کوثر نیستی
جان چرا بخشی بگو پس چیستی
هوش مصنوعی: اگر تو خود مانند کوثر پاک و دلپذیر نیستی، پس چرا به دیگران زندگی میدهی؟ پس در واقع تو چه هستی؟