برگردان به زبان ساده
عشق باشد لیک اگر نی صد مرض
در مرض هم نفس دون را صد غرض
هوش مصنوعی: اگر عشق وجود داشته باشد، اما از درد و مرض پر باشد، در این صورت حقایق نادرست و نیات ناپاک نیز پدیدار میشوند.
آنچه باشد صد غرض در آن نهان
عشق نبود آن، مرض باشد بدان
هوش مصنوعی: هر چیزی که صد هدف و مقصود در آن نهفته باشد، عشق است و آن دلیلی برای ناراحتی یا بیماری نیست.
عشق خوانی آن مرضها را عجب
شرم کو و کو حیا و کو ادب
هوش مصنوعی: عشق به این دردها چه جالب است! کجا رفته شرم، کجا رفته حیا و کجا رفته ادب؟
از چه نام حق گذاری بر وثن
این ورمها را چرا گویی سمن
هوش مصنوعی: چرا برای بتها اسم خدا را بر روی آنها میگذاری و آنها را در نظر میگیری؟ در حالی که این کار به هیچ وجه درست نیست و فقط به سادگی میتواند به گمراهی منجر شود.
عشق باشد گر حقیقت گر مجاز
از غرضها هست پاک و بی نیاز
هوش مصنوعی: عشق، چه واقعی باشد و چه نمادین، همیشه از خواستهها و انگیزههای ناپاک دور است و خالص و بینیاز به هر چیز دیگر است.
نبود اینها عشق، ناپاکی بود
خودپرستی و هوسناکی بود
هوش مصنوعی: اگر این احساسات وجود نداشت، عشق به یک نوع خودخواهی و آرزوهای بیپایه تبدیل میشد.
عشق پاکست وز ناپاکی جداست
این جهان کشتی و عشقش ناخداست
هوش مصنوعی: عشق واقعی و خالص از هر نوع آلودگی و ناپاکی دور است. در این دنیا، عشق مانند یک کشتی است و هدایت آن را ناخدای عشق بر عهده دارد.
عشق خود آلودهٔ اقذار نیست
با حقیقت یا مجازش کار نیست
هوش مصنوعی: عشق به هیچ چیز غیر واقعی یا مادی وابسته نیست و با حقیقت یا شبه حقیقت ارتباطی ندارد.
گر هوایی هم بود اندر سری
چونکه عشق آید کند سر را بری
هوش مصنوعی: اگر هم حالتی در دل باشد، زمانی که عشق وارد شود، آن حالت را از سر بیرون میبرد.
عشق باشد آتش و هرجا فتاد
پاک سازد هر پلیدی و فساد
هوش مصنوعی: عشق مانند آتش است و هر جا که بیفتد، تمامی ناپاکیها و فسادها را از بین میبرد و پاک میکند.
گر بود در جان تو سیصد مرض
یا به دل باشد تو را هفتصد غرض
هوش مصنوعی: اگر در درون تو سیصد بیماری باشد، یا به جای آن، تو را هفتصد خواسته و آرزو باشد.
چونکه عشق آید بسوزد سر به سر
از غرض نی از مرض ماند اثر
هوش مصنوعی: وقتی عشق واقعی وارد دل شود، تمام خواستهها و مقاصد دنیوی را از بین میبرد و حتی نشانهای از بیماری و رنج باقی نمیگذارد.
عشق پیشآهنگ راه جنت است
کاروانسالار ملک و دولت است
هوش مصنوعی: عشق سرآغاز و راهنمای ورود به بهشت است و رهبری کننده بر کاروان سلطنت و قدرت به حساب میآید.
هر مسافر را که عشق آمد دلیل
رخت او را میکشد تا سلسبیل
هوش مصنوعی: هر مسافری که عشق را پیدا کند، شوق و محبت او را به سوی مقصدی خوشایند و شیرین سوق میدهد.
همچنانکه آن جوان خارکن
عشق بردش تا به صدر انجمن
هوش مصنوعی: همانطور که آن جوان خارکن عشق، او را به بالاترین جایگاه مجلس برد.
عشق کردش رهنمایی از نخست
تا رسانیدش به مقصد جلد و چست
هوش مصنوعی: عشق او را از همان ابتدا به راهنمایی درآورد و با شور و شوق، او را به مقصدش رساند.
برد او را بر سر ره باز داشت
بر سر راه بت طناز داشت
هوش مصنوعی: او را در راه (برای) یک معشوق زیبا و فریبنده متوقف کرد.
بر سر ره چونکه دیدش آن نگار
از کمان ابروان کردش شکار
هوش مصنوعی: در مسیر، وقتی آن معشوق را دید، ابروانش مانند کمان او را اسیر کرد.
پس دو زلف تابدار چون کمند
با دو صد نازش به گردن درفکند
هوش مصنوعی: دو زلف پرپیچ و تاب او مانند کمند است که با صد ناز و دلربایی دور گردنش میافتد.
پس به سوی خود کشیدش بی درنگ
پس گرفتش اندر آغش تنگ تنگ
هوش مصنوعی: آنگاه او را به سرعت به خود نزدیک کرد و در آغوش تنگش گرفت.
نفحهای اندر مشام او رسید
جذبه ای آمد در آغوشش کشید
هوش مصنوعی: بویی خوش به مشام او رسید و حالتی حیرتانگیز او را در آغوش کشید.
جرعهای از خم وحدت نوش کرد
شاه و شاهی جمله را فرموش کرد
هوش مصنوعی: پادشاهی یک جرعه از شراب وحدت نوشید و به همین خاطر تمام بزرگیها و مقامهایش را فراموش کرد.
صحبت شهزادهاش از یاد رفت
ترک او کرد و پی صیاد رفت
هوش مصنوعی: صحبتهای شهزاده از یادش رفت و او ترک را رها کرد و به دنبال صیاد رفت.
باز آمد درربودش از ذباب
آب حیوان دید بگذشت از سراب
هوش مصنوعی: گوزن دوباره به سراغ آب حیات آمد و در مسیرش از روی سراب گذشت.
آفتابش سر زد از کهسار دل
شد از آن روشن در و دیوار دل
هوش مصنوعی: خورشید از کوههای دل طلوع کرد و دل، به خاطر آن، در و دیوارش روشن و نورانی شد.
خور برآمد گشت پنهان اختران
روز روشن آمد و شب شد نهان
هوش مصنوعی: خورشید طلوع کرد و شب را از چشمها پنهان کرد، روز روشن شد و شب به آرامی ناپدید گشت.
خویشتن را از جنیبت درفکند
افسر از سر جامهها از بر فکند
هوش مصنوعی: آدمی تاج و تخت خود را از سر بر میدارد و لباسهایش را از روی تنش کنار میزند.
پابرهنه جانب کهسار رفت
قطرهای شد سوی دریابار رفت
هوش مصنوعی: یک فرد با پاهای برهنه به سمت کوهستان حرکت کرد و در این مسیر، اندکی از او به سمت دریا رفت.
ماهیی شد جانب عمان دوید
ذرهای تا آفتاب جان رسید
هوش مصنوعی: ماهی به سمت عمان حرکت کرد و ذرهای تا اینکه به نور آفتاب رسید.
رفت و در، بر جملهٔ اغیار بست
دیده بر دیدار آن دلدار بست
هوش مصنوعی: او رفت و در آغوش دیگران چشمش را بر دیدار معشوقش بست.
بست در، هم خویش و هم بیگانه را
حلقه بر در زد درِ آن خانه را
هوش مصنوعی: برای درب آن خانه، همگان را به دور خود جمع کرد و به هم نزدیک شد.
بر در آن خانه روز و شب نشست
سر به سنگ آستانش میشکست
هوش مصنوعی: در برابر آن خانه، روز و شب نشستم و سرم به سنگ آستان آن میخورد و به خاطر عشق یا وابستگیام شکسته میشود.
تا گشودندش در و دادند بار
برگرفتندش به دامان و کنار
هوش مصنوعی: وقتی در را باز کردند و بار را به او دادند، او را در آغوش گرفتند و به کنار بردند.
شد از آن برتر که بتوانیم گفت
پس همان بهتر که باقی را نهفت
هوش مصنوعی: این موضوع آنقدر بالاست که نمیتوانیم به خوبی از آن سخن بگوییم، بنابراین بهتر است که در مورد آن سکوت کنیم.