برگردان به زبان ساده
بود با خنجر خلیل اندر عتاب
کآمد از اقلیم لاهوتش خطاب
هوش مصنوعی: خلیل با خنجر در حال سرزنش بود و از سرزمین الهی اش پیامی رسید.
کای خلیل ای جمله خوبان را امام
صدهزار احسنت صدّقتالمنام
هوش مصنوعی: ای خلیل، تو امام تمام خوبان هستی و صد هزار درود بر تو، خواب تو از همه زیباتر است.
امتثال امر ما کردی درست
ما همین فرموده بودیم از نخست
هوش مصنوعی: تو به درستی دستورات ما را اجرا کردی؛ ما از ابتدا همین را خواسته بودیم.
از برای امتحان بود و یقین
ابتلا بود ابتلایی بس متین
هوش مصنوعی: این تجربه برای آزمایش بود و حقیقتاً یک آزمایش با اهمیت و جدی محسوب میشد.
امتحان بود از برای غیر من
من نخواهم امتحان ای مؤتمن
هوش مصنوعی: این امتحان برای دیگران بود و نه برای من. من نیازی به امتحان ندارم ای شخص مورد اعتماد.
نام نیکت خواستم اندر جهان
در جهان جسم و در اقلیم جان
هوش مصنوعی: خواستم که نام نیکت را در دنیا بگویم، هم در دنیای مادی و هم در دنیای روح.
خواستم در عالم غیب و شهود
از عبادت فاش گردد آنچه بود
هوش مصنوعی: میخواستم در دنیای ناپیدا و پیدا، از طریق عبادت بفهمم که چه چیزهایی وجود دارد.
مقتضای فیض و لطف بیکران
کشف استعداد باشد از نهان
هوش مصنوعی: بخشش و لطف فراوان ایجاب میکند که استعدادهای پنهان آشکار شوند.
قوه را خواهد عتاب انکشاف
تا به فعلیت درآید در مصاف
هوش مصنوعی: قدرت باید از درون خود به بروز و ظهور برسد تا بتواند در شرایط چالشبرانگیز و رقابتی، به عمل و نتیجهگیری واقعی دست یابد.
در سویدای نهادت این سؤال
بود پنهان همچو بدری در همال
هوش مصنوعی: در عمق وجود تو، سوالی پنهان است مشابه درخششی که در دل دریایی آرام نهفته است.
از عنایت خواستم گردد عیان
تا شود از نور او روشن جهان
هوش مصنوعی: من از لطف خدا خواستم که حقیقت نمایان شود تا با نور او جهان روشن و روشنتر گردد.
تا ابد تابنده باشد نور تو
شور افتد در جهان از شور تو
هوش مصنوعی: نور تو همیشه درخشنده و پایدار خواهد بود و از این درخشش تو، سرور و شوق در جهان ایجاد خواهد شد.
شور جانبازان بود شور عجب
بحر و بر را آورد اندر طرب
هوش مصنوعی: شور و هیجان نیروهای جنگی به شدت احساس میشود و این شور و نشاط، دریا و زمین را نیز به وجد آورده است.
بلبل شوریدهای در گلستان
شور اندازد به جان بلبلان
هوش مصنوعی: پرندهای عاشق و سرمست در باغی شاداب، با نغمههای خود شوری به جان سایر پرندگان میآورد.
جمله مرغان را به فریاد آورد
عشق پنهان جمله را یاد آورد
هوش مصنوعی: عشق مخفی باعث شد تا تمام پرندگان به صدا درآیند و همه را به یادآوری وادار کرد.
سوته جانی در میان انجمن
آتش اندازد به جان مرد و زن
هوش مصنوعی: یک انسان غمگین و دلشکسته در جمع دیگران با حرفها و رفتارهایش آتش عشق و احساس را در دل مردان و زنان روشن میکند.
یک سر شوریده گر سر بر کُند
شور در صد شهر و صد ده افکند
هوش مصنوعی: اگر یک انسان دیوانه و شیدا از خود بیخود شود، شور و هیجانش میتواند در صد شهر و صد روستا پخش شود و تأثیر زیادی بر جای بگذارد.
چون شود آشفته در شهری سری
شور اندازد میان کشوری
هوش مصنوعی: وقتی که در یک شهر کسی دچار آشفتگی میشود، آن فرد میتواند ایجاد هیجان و شور و حال در عرض کشور کند.
ای خوش آن شوریدهٔ بی بال و پر
نه شناسد سر ز پا نه پا ز سر
هوش مصنوعی: ای کاش آن عاشق شوریده حال بیپر و بال را داشتم که نه فرق بین سر و پا را میشناسد و نه به تفاوت آنها توجهی دارد.
ای خوشا وقت و قبای ژندهاش
وان هوای مردهٔ جان زندهاش
هوش مصنوعی: چه خوب است زمان و پوشش ساده او و چه زیبایی در هوای خاموشی که روح را زنده میکند.
ای خوشا حال پریشانان زار
سینههای ریش و دلهای فکار
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسانی که در وضعیت سخت و نگران به سر میبرند، با دلهای پر از دغدغه و سینههایی زخمخورده.
ای خوشا دلهای گرم سوزناک
ای خوشا آن سینههای چاک چاک
هوش مصنوعی: چه خوب است دلهای گرم و پرشور و سینههای شکافدار و سرشار از احساس.
ای خدا خواهم سر شوریدهای
چشم نمناکی دل تفتیدهای
هوش مصنوعی: ای خدا، میخواهم یک سر عاشق و دیوانه داشته باشم، با چشمی پر از اشک و دلی که به شدت داغ و بی تاب است.
بوریای کهنه کنج خلوتی
با یکی شوریده حالی صحبتی
هوش مصنوعی: یک قالی کهنه در گوشهای از اتاق بگذار تا کسی که دیوانهوار فکر میکند، به تو گفتوگویی انجام دهد.
ای خدا خواهم دل دیوانهای
خلوتی در گوشهٔ ویرانهای
هوش مصنوعی: ای خدا، میخواهم دلی سرشار از عشق و دیوانگی داشته باشم، در محلی دنج و آرام، دور از شلوغی و حاشیههای زندگی.
تا به یاد دلکش جانانهای
سر کنم من نالهٔ مستانهای
هوش مصنوعی: من برای یادآوری زیبایی دلربا و محبوبم، نالهای حاکی از شوق و سرمستی سر میدهم.
گوشهای خواهم به یاد دلبری
زیر بال خود کشم یک دم سری
هوش مصنوعی: برای یادآوری محبوبی، در گوشه ای نشسته و دمی سر بر بال خود می گذارم.
ای خدا خواهم دل آشفتهای
اوف بر روی دو عالم گفتهای
هوش مصنوعی: ای خدا، خواهان دلی پریشانم، به خاطر تو که برتری بر همه موجودات جهانی.
دامن کوهی پریشان همدمی
تا بگویم از پریشانی دمی
هوش مصنوعی: در دامن کوه، جایی آرام و دلنواز برایم فراهم است تا بتوانم از دلتنگی و پریشانیهای خود بگویم.
تا توانی با پریشانان نشین
صحبت شوریدگان را برگزین
هوش مصنوعی: تا جایی که میتوانی، در جمع کسانی که در حالتی نا آرام و ناآسوده هستند بگذران و با افرادی که در حال و هوای عشق و شوق هستند، گفتگو کن.
همنشینیشان از ایشانت کند
صحبت نیکان ز نیکانت کند
هوش مصنوعی: دوستی و همنشینی با افراد خوب، انسان را به خوبیهای بیشتری دعوت میکند و رفتار و گفتار نیکو را در او تقویت میکند.
دور از این افسردگان خام شو
دور از این هنجار نافرجام شو
هوش مصنوعی: از افرادی که ناامید و افسرده هستند دوری کن و از محدودیتها و قواعدی که به نتیجه خوبی نمیانجامند فاصله بگیر.
صحبت تنبل تو را تنبل کند
همسری با کل سرت را کل کند
هم سخنی با تنبل تو را تنبل میکند و همنشینی با کچل، سرت را کچل.
گر روی گرمابه با گر، گر شوی
مدتی با خر نشینی خر شوی
اگر همراه گَر، به گرمابه بروی، گر میشوی و اگر مدتی با خر بنشینی، خر!
ور نیابی سوتهجانی در جهان
رو ازین افسرده جانان شو نهان
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا نتوانی کسی را پیدا کنی که تو را درک کند، بهتر است از این افراد ناامید و افسرده بگریزی و خود را پنهان کنی.
دور شو از این گروه دیوسار
زین نفس سردان خدایا الفرار
هوش مصنوعی: از این گروه که مانند دیوان به نظر میرسند، دوری کن و از این نفسهای سرد و بیروح فرار کن، کاش خداوند کمک کند.
از خدا میخواه توفیق طلب
تا تو را اندر طلب بخشد طرب
هوش مصنوعی: از خدا بخواه که به تو توفیق دهد تا در جستجوی او، خوشحالی و شادابی را نصیبت کند.
آتشی بر خار و خاشاکت زند
خنجری بر سینهٔ چاکت زند
هوش مصنوعی: آتش به علفهای خشک و بیفایدهات میزند و همچنین خنجری بر سینهات فرود میآورد.
نار او پا تا به سر نورت کند
زخمهایش حی دیهورت کند
هوش مصنوعی: آتش عشق تو تا پایم میسوزد و زخمهایش به شدت مرا آزرده خاطر میکند.
خنجری بی زخم و بی رنج و شکنج
بهر اسماعیل شد دریای گنج
هوش مصنوعی: خنجری که نه زخم میزند و نه درد و رنجی به همراه دارد، برای اسماعیل تبدیل به دریایی از گنج و ثروت شده است.
تا ابد نامش ذبیحالله شد
شاه آدم بلکه شاهنشاه شد
هوش مصنوعی: تا ابد نام او، که ذبیحالله است، در تاریخ باقی خواهد ماند و او به عنوان شاه آدمیان و حتی شاهنشاه شناخته میشود.
در تبارش شاهی و پیغمبری
شد مخلد تا به روز داوری
هوش مصنوعی: او از خانوادهای سرشناس و بزرگ به دنیا آمده و به همین خاطر در روز قیامت و در زمان حسابرسی به مقام جاویدان خواهد رسید.
زخمی ار بودی نمیدانم چه بود
وه چه در بر روزگارش میگشود
هوش مصنوعی: اگر زخمی وجود داشت، نمیدانم چه وضعیتی به او میرسید و چه دورانی را تجربه میکرد.
هیچ رنجی در رهش بی گنج نیست
بی نصیب آنکس که او را رنج نیست
هوش مصنوعی: هیچ دردی در مسیر او بی پاداش نیست و کسی که از تلاش و زحمت دوری کند، به پاداشی نخواهد رسید.
نیش بی صد نوش در این راه نیست
نیست خاری کش گلی همراه نیست
هوش مصنوعی: در این مسیر، خوشی بدون رنج پیدا نمیشود و در آنجا که گل وجود دارد، خار هم هست.
بی عطا هرگز گدا ز اینجا نرفت
دزد از این خانه بی کالا نرفت
هوش مصنوعی: هیچ گدا هرگز بدون دریافت هدیه و بخشش از این جا نرفته است، و دزد نیز هرگز بدون به سرقت بردن چیزی از این خانه بیرون نرفته است.
صورت خدمت کنی مزد آورند
ناروا جنس آوری نیکو خرند
هوش مصنوعی: اگر کسی در خدمت به دیگران باشد، مزد او را به ناحق نمیدهند و جنس خوب را به درستی میخرند.