برگردان به زبان ساده
تا عیان گردد سر پنهان تو
پرتو اندازد به عالم جان تو
هوش مصنوعی: به روشنایی جهان جان تو، راز نهفتهات آشکار خواهد شد.
تا شود آن مغز خوش پیدا ز پوست
تا شناسد خلق بیگانه ز دوست
هوش مصنوعی: شاید آن جوهر و ویژگی اصلی آشکار شود تا مردم بتوانند بیگانه را از دوست تشخیص دهند.
تا شناسد هریکی ذات از عرض
فربهی را واشناسد از مرض
هوش مصنوعی: هر فرد، باید بتواند ذات واقعی خود را از ویژگیهای ظاهری و موقتی تشخیص دهد و نیز باید بتواند بیماریها و مشکلاتی را که ممکن است به وجود بیایند، شناسایی کند.
خود همی دانست آن سلطان غیب
پاکی آن پاکزاد از شک و ریب
هوش مصنوعی: سلطان غیب که از هرگونه شک و تردید پاک است، خود آگاه بود که آن پاکزاد نیز همین حال را دارد.
پاک میدانستش از هر غل و غش
صاف میدانستش و زیبا و خَوش
هوش مصنوعی: او را با پاکی و صداقت میشناخت، بیهیچ نیرنگی، صاف و زیبا و دلنواز میدانست.
غیر مهرش را به جانش راه نیست
ره کلف را در رخ این ماه نیست
هوش مصنوعی: عشق و محبت او راهی به دل من ندارد، و هیچ نشانهی زیبایی در چهرهی این معشوق وجود ندارد.
آن یکی ماه است و ماه بی کلف
آن بود خورشید در برج شرف
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از دو تابش کننده نور است. یکی به زیبایی و درخشانی ماه تشبیه شده و دیگری به خورشید که در بهترین وضعیت خود قرار دارد. این تصویر نشاندهنده دو حالت مختلف از تابش و نور است، که یکی لطیف و آرامشبخش و دیگری قوی و پرشور است. این توصیف میتواند به جنبههای مختلف زندگی و احساسات انسانی اشاره داشته باشد.
آن یکی دریای بی پهناستی
قطرههایش لؤلؤ لالاستی
هوش مصنوعی: یک دریا وجود دارد که بیپایان است و قطرههای آن مانند مرواریدهای درخشانی هستند که هیچ صدایی ندارند.
هفت دریا پیش آن دریا نمی
روح قدسی در لباس آدمی
هوش مصنوعی: در مقابل آن دریا، هفت دریا هیچ هستند. اینجا انسان در حقیقت با روحی مقدس و فراتر از خود ظاهر شده است.
بود خورشیدی ولیکن از غمام
بود شمشیری ولیکن در نیام
هوش مصنوعی: خورشیدی وجود داشت، اما به خاطر غم و اندوه، نورش پنهان بود. شمشیری هم بود، اما در غلاف خود قرار داشت و به کار نمیرفت.
خواست تا بر عالمی پیدا شود
نور او بر عالمی رخشا شود
هوش مصنوعی: او خواست که نورش بر جهانی بتابد و روشنیاش در همه جا پخش شود.
دوستان را دوستی آرد به یاد
زامتحان بر وی دری از نو گشاد
هوش مصنوعی: دوستی باعث میشود که دوستان یکدیگر را به یاد بیاورند و در زمان سختی به هم کمک کنند.
کرده بودش امتحانها پیش ازین
خواست لیکن ابتلایی بس متین
هوش مصنوعی: او پیش از این امتحانها را انجام داده بود، اما اکنون با آزمایشی بسیار سخت و جدی مواجه شده است.
نور او در کورههای تابناک
رفته و بیرون شده زیبا و پاک
هوش مصنوعی: نور او در دل آتشهای درخشان تابیده و به زیبایی و پاکی از آن بیرون آمده است.
نقش او را اندر آتش برده بود
صافش از آتش برون آورده بود
هوش مصنوعی: نقش او را در آتش گرفته بود و سپس آن را از آتش بیرون آورده بود.
باز او را امتحان تازه خواست
در جهان او را بلند آوازه خواست
هوش مصنوعی: او دوباره خواست که او را در شرایط جدیدی آزمایش کند و در این دنیا او را به شهرت و آوازهای بلند برساند.
زرّ او را بُرد در آتش نخست
چونکه از آتش برون آمد درست
هوش مصنوعی: زر را در آتش میبرند تا خالص شود؛ چون از آتش بیرون میآید، خلوص و درستیاش نمایان میگردد.
برد او را زیر سندان بلا
سکه دولت بر او زد برملا
هوش مصنوعی: او را مشکلات به زیر کشید و ثروت و کامیابیاش را به وضوح نشان داد.
سکه زد او را به نام خویشتن
کرد سرشارش ز جام خویشتن
هوش مصنوعی: او سکهای به نام خودش زد و او را از جام خود پر کرد.