برگردان به زبان ساده
بر لب جویی نشسته با نشاط
پهن کرده سبزه از هر سو بساط
هوش مصنوعی: در کنار جوی آب نشسته و با شادی، سبزهای را از هر طرف گستردهاند.
روز دیگر گفت نمرود پلید
پور آذر خوش جزای خویش دید
هوش مصنوعی: روز دیگری نمرود بد ذات، پسر آذر را دید که جزای اعمال خود را میبیند.
هرکه از فرمان من پیچد سر
آتشش سوزد سر و دست و کمر
هوش مصنوعی: هر کسی که از دستورات من سرپیچی کند، دچار آتش و درد خواهد شد و عذابش را خواهد چشید.
هرکه نافرمانی ما میکند
آتشش سودای یکجا میکند
هوش مصنوعی: هرکسی که از ما سرپیچی کند، در دلش آتشی برای خود میسازد که نمیتواند در یک جا خاموشش کند.
آب و آتش جمله در فرمان ماست
هرچه هست امروز در سلطان ماست
هوش مصنوعی: همه چیز تحت کنترل ماست، حتی آب و آتش؛ هر آنچه که امروز وجود دارد، در اختیار فرمانروایی ماست.
هرکه از سلطان ما سر میکشد
سر به زیر تیغ و خنجر میکشد
هوش مصنوعی: هر کسی که از فرمانروا یا سلطانی که ما داریم سرپیچی کند، به زودی با عواقب خطرناک و خشونتآمیز روبرو خواهد شد.
میروم امروز در کوه بلند
تا ببینم حال آن مرد نژند
هوش مصنوعی: امروز به کوه بلند میروم تا حال و روز آن مرد غمگین را ببینم.
این بساط من بر آن بالا برید
جمله اسباب طرب گرد آورید
هوش مصنوعی: این وسایل و امکانات من را به بالای آنجا منتقل کنید و همه چیزهایی که برای شادی و سرگرمی لازم است را جمع کنید.
گرد آیید ای پرستاران همه
دیده بگشایید ای یاران همه
هوش مصنوعی: جمع شوید ای پرستاران، همه با هم، و چشمانتان را باز کنید، ای دوستان!
تا ببینید این عدوی جانفشان
گشته خاکستر در آن آتشوشان
هوش مصنوعی: تا ببینید که این دشمن جانفشان چگونه تبدیل به خاکستر شده است در آن شعلههای آتش.
تا نمایندم همه تحسین و زه
آفرین گوییدم از کهتان و مه
هوش مصنوعی: من میخواهم همه را به تحسین و ستایش وادارم و از زیباییها و جذابیتهای خاص با شادی صحبت کنم.
جمله گوییدم مریزاد دست تو
ای خدایی آماده پابست تو
هوش مصنوعی: به همه گفتم که ای خدا، دست تو را نباید رها کرد، زیرا تو همیشه آماده و در دسترس هستی.
این بگفتند و سوی کُه برشدند
دیده افکن جانب اخگر شدند
هوش مصنوعی: این گفتند و وقتی که به سمت آنجا رفتند، به شعلههای آتش نگاهی انداختند.
گلشنی دیدند افزون از بیان
گلستان در گلستان در گلستان
هوش مصنوعی: در باغی که گلها به وفور وجود دارند، زیبایی و شگفتیهای آن بسیار بیشتر از آن چیزی است که بتوان به زبان آورد.
اندر آن گلشن خلیل تاجدار
بر لب جویی نشسته شاهوار
هوش مصنوعی: در آن باغ زیبا و پرگل که خلیل، crown بر سر دارد، فرمانروایی بر لب جویی نشسته است.
بر سریری او نشسته شاهوش
نوجوانی پیش او زیبا و کش
هوش مصنوعی: شاه بر تختی نشسته و جوانی زیبا و کشیده در برابر او قرار دارد.
ماند نمرود و سپاهش در شگفت
در عجب انگشت بر دندان گرفت
هوش مصنوعی: نمرود و سپاهش در حیرت و شگفتی ماندند و با دندان بر انگشت خود نگریستند.
پس به ابراهیم گفت آن بیحیا
راست گویم بس بزرگستت خدا
هوش مصنوعی: ابراهیم، به تو میگویم که خداوند تو را بسیار بزرگ و با عظمت میداند.
خواهم او را من ز خود شادان کنم
گاوها از بهر او قربان کنم
هوش مصنوعی: میخواهم او را شاد و خوشحال کنم، بهطوری که حتی برای او قربانیها را تقدیم کنم.
پس بکشت و کرد بهر حق نثار
او ز گاوان ده هزار و هشت هزار
هوش مصنوعی: پس به خاطر حق، او را از کشتن بر حذر داشت و در این راستا، ده هزار و هشت هزار را به نذر قرار داد.
نیک ژاژ و کفر خود را کم نکرد
دیو نفس از ملک جانش رم نکرد
هوش مصنوعی: شیطان نفس او را از ملک و سلطنت جانش دور نکرد و از کفر و بدی خود نکاسته است.
گاوها بسیار کشت اما چه سود
گاو نفسش فربه و چالاک بود
هوش مصنوعی: تعداد زیادی گاو را کشت، اما چه فایده که نفس او چاق و قوی بود.
گاو نفسش در علفزار هوا
در چرا گر ناروا و گر روا
هوش مصنوعی: گاو در علفزار نفس میکشد و هوای آزاد را میچشد، اما اگر در جایی که نمیتواند بچراند، باشد، کارش نادرست است.
گاو نفست گر در اصطبل هواست
گاو قربان کردنت لوچ و هباست
هوش مصنوعی: اگر نفس تو در محیط سرشار از خواستهها و تمایلات باشد، به نظر میرسد که قربانی کردن تو به خاطر آن، مسخره و بیمعنی است.
گر تو کاری میکنی ای مرد هُش
گاو را بگذار و نفس خود بکش
هوش مصنوعی: اگر کاری انجام میدهی، ای مرد، بهتر است که از مشکلات و دغدغهها دور شوی و به خودت استراحت بدهی.
گاو کشتن کار قصابان بود
نفس کشتن همت سلمان بود
هوش مصنوعی: کشتن گاو وظیفه قصابان است، اما از بین بردن نفس و هوای نفس، کار کسانی همچون سلمان است که اراده و همت بالایی دارند.
مطلب از قربانی آمد ای پسر
قطع دل از عیش اسب و گاو و خر
هوش مصنوعی: موضوع از قربانی کردن بوجود میآید، پسر. باید وابستگیات به لذتهای مادی مثل اسب، گاو و الاغ را قطع کنی.
از دو گاو و میش کشتن کی شود
منقطع از جانت ای حبل مَسَد
هوش مصنوعی: اگر دو گاو و میش را بکشی، آیا میتوانی از جانت جدا شوی، ای کسی که به زنجیر استحکام وصلای؟
لیک کشتی چون تو گاو نفس خویش
کشته باشی هرچه اسب و گاو و میس
هوش مصنوعی: اما اگر کشتی تو را به خاطر نفس خود غرق کرده باشد، هر چقدر هم که اسب و گاو و نعمت داشته باشی، فایدهای نخواهد داشت.
رو بکُش این نفس کافر کیش را
ساز فارغ دیگران و خویش را
هوش مصنوعی: این نفس سرکش و ناپسند را کنار بگذار و خود را از دغدغههای دیگران و مشکلات شخصیات آزاد کن.
نی چو آن نمرود نادان کو همی
خویش پروردی و کشتی عالمی
هوش مصنوعی: مانند نمرود نادان نباش که فقط به فکر پرورش خود بود و جهانی را نابود کرد.
طاعت نادان همه زحمت بود
طاعت دانائیم رحمت بود
هوش مصنوعی: اطاعت از نادان فقط زحمت و سختی به همراه دارد، اما اطاعت از دانا و آگاه، رحمت و برکت میآورد.
طاعت عامه همه ای بوالحسن
زحمت جسم است و تحمیل بدن
هوش مصنوعی: اطاعت و بندگی عمومی از همه افراد، ای بوالحسن، کار سختی است و فشار زیادی به جسم آدمی وارد میکند.
گر نمازی میکند باشد همین
کو کند کون بر هوا سر بر زمین
هوش مصنوعی: اگر کسی نماز میخواند، باید به همان اندازه که سرش را به زمین میگذارد، به ارزش و معنا و هدف آن نیز توجه کند و خود را در آسمانها نگاه دارد.
روزهاش باشد نخوردن آب و نان
یا دو صد منت نهادن بهر آن
هوش مصنوعی: روزۀ او به معنای نداشتن آب و غذاست یا اینکه باید به خاطر آن هزاران خواهش و درخواست از دیگران بپذیرد.
گر فقیری را لب نانی دهد
گوییا صد مرده را جانی دهد
هوش مصنوعی: اگر فردی فقیر را نانی بدهد، انگار که جان تازهای به صد نفر مرده میبخشید.
گر بسازد مسجدی یا قنطره
میکند هنگامه را در هر کره
هوش مصنوعی: اگر کسی مسجدی یا پلی بسازد، در هر گوشهای از دنیا میتواند شور و هیجان ایجاد کند.
هین منم آن کس که مسجد ساختم
پل بر آن رود بزرگ انداختم
هوش مصنوعی: من همان کسی هستم که مسجدی بنا کردم و بر آن رود بزرگ پلی ایجاد کردم.
هر کجا بیند دو کس در داستان
نقل مسجد یا پل آرد در میان
هوش مصنوعی: هر جا که دو نفر ببینند که در داستانی صحبت از مسجد یا پلی است، آنجا هم یک بخشی از داستان برای آنها مهم میشود.
مایه عمر گرامی را تمام
میکند در این صلوة و آن صیام
هوش مصنوعی: زندگی ارزشمند انسان در این نماز و آن روزه به تمام میرسد.
مایه چون آید به دستت بی وقوف
این تجارت باشدش ای اوف اوف
هوش مصنوعی: وقتی که چیزی ارزنده و گرانبها به دستت میرسد، اگر نسبت به آن بیخبر باشی و ندانسته برخورد کنی، آن را به سادگی از دست میدهی و این مانند یک معامله ناکام خواهد بود.
راست ماند این عبادتها همی
با تجارات جوان دیلمی
هوش مصنوعی: این عبادتها حقیقت دارند و همواره با تجارتهای جوان دیلمی در ارتباط هستند.