برگردان به زبان ساده
همچو آن دیو رجیم کشتنی
کو گذشت از حد خود از رهزنی
هوش مصنوعی: شبیه آن دیو خطرناک و کشنده است که از مرز خود گذشته و به تجاوز و آزار دیگران پرداخته است.
پا ز حد خویش بالاتر نهاد
راه و رسم بندگی از دست داد
هوش مصنوعی: انسان وقتی از مرزهای خود عبور کند و به غرور یا خودخواهی دچار شود، دیگر نمیتواند به درستی به وظایف و تعهداتش عمل کند.
شعلهٔ غیرت سراپایش بسوخت
آتش لعنت به جانش برفروخت
هوش مصنوعی: به خاطر غیرت و شرافتش، همه وجودش در آتش حسرت و لعنت میسوزد.
رانده شد از عالم کروبیان
در زمین افتاد خوار و مستهان
هوش مصنوعی: از دنیای ملائک طرد شد و در زمین به ذلت و حقارت افتاد.
سالهای بیشمار اندر سپهر
آن به قامت بُد قرین ماه و مهر
هوش مصنوعی: سالهای زیادی در آسمان گذشته است، و در واقع قامت او با ماه و خورشید در تضاد است.
بر فراز آسمان پرچم زدی
با ملایک بال و پر بر هم زدی
هوش مصنوعی: تو به توانی که داری، به آسمان پرچم توحید را برافراشتهای و با فرشتگان، از قدرت و عظمت خود سخن گفتهای.
چون نکرد او سجدهٔ آدم قبول
کوکب بختش فتاد اندر افول
هوش مصنوعی: چون او سجدهی آدم را نپذیرفت، ستارهی خوشبختیاش به تدریج در حال افول و سقوط است.
خوار و زار و راندهٔ درگاه شد
از فراز مَه به قعر چاه شد
هوش مصنوعی: از مقام بلند و احترام به جایگاه پایین و ذلت رسید و به وضعیتی بسیار نابسامان افتاد.
عزّ و تمکینش همه بر باد رفت
علمهایش سر به سر از یاد رفت
هوش مصنوعی: عزتش و مقامش همه از بین رفت و علم و دانشش کاملاً فراموش شد.
آری آری ظلمت و دود گناه
خانهٔ دل را کند تار و سیاه
هوش مصنوعی: بله، گناهان همچون تاریکی و دود، دل انسان را تیره و آلوده میکنند.
در قفا هر ظلمتی را ظلمتیست
هر گنه نساجِ پرده غفلتیست
در پس پرده، هر سیاهی پیآور سیاهی دیگری است و هر گناه، پرده سازِ غفلتی دیگر.
علم را در دل مَلَک میآورد
چون سیه شد کی مَلَک داخل شود
هوش مصنوعی: علم، زمانی به دل پادشاه (ملک) راه مییابد و در او جا میگیرد که دل او از سیاهی و ناامیدی پاک شود. در واقع، برای پذیرش علم و دانش، نیاز است که انسان از کدورتها و نیکیها دوری کند.
دل تو را آیینهٔ نورانی است
وز خدای عالم ربانی است
هوش مصنوعی: دل تو مانند یک آینه درخشان است و از خداوندی که عالم را پرورش میدهد، نشئت میگیرد.
دل چو مرآت است و صورتهای غیب
منعکس گردد در آن بی شک و ریب
هوش مصنوعی: دل همچون آینهای است که تصاویر دنیای نامرئی در آن بازتاب مییابد، بدون هیچ تردیدی.
لیک تا آیینه زنگاری بُوَد
کی در آنجا صورتی ساری بُوَد
هوش مصنوعی: اما تا زمانی که آینه کثیف و زنگ زده باشد، در آن نمیتواند تصویری زیبا و واضح نمایان شود.
پاک کن آیینهٔ دل را ز زنگ
عکسها بنگر در آن پس رنگ رنگ
هوش مصنوعی: دل خود را از آثار و کدورتها پاک کن و به عمق وجودت نگاه کن تا زیباییها و واقعیتهای خالص را ببینی، نه تصاویری که مانع درک درست میشوند.
پاک کن از روی دل زنگار را
کن تماشا عالم اسرار را
هوش مصنوعی: دل خود را از آلودگیها پاک کن تا بتوانی به اسرار و حقیقتهای پنهان جهان نگاه کنی.
زنگ از دل ای برادر دور کن
وانگهی سیر جهان نور کن
هوش مصنوعی: برادر، از دل خود کینه و غم را دور کن و سپس دنیا را پر از نور و روشنی بساز.
دل اگرچه زندهٔ آب و گل است
جانب چپ زین ره او را منزل است
هوش مصنوعی: دل اگرچه از مواد اولیه یعنی آب و گل ساخته شده، اما قسمت چپ آن به مسیری خاص و منزلگاهی ویژه راه دارد.
چون یمین زیبندهتر بود از یسار
شد در اقلیم یمین آنجا قرار
هوش مصنوعی: چون راستدستی برتر و زیباتر از چپدستی بود، در سرزمین راستدستها سکونت گزید.
سینه را هست از یمین راهی نهان
سوی ملک نور و شهر لامکان
هوش مصنوعی: سینه همچون راهی است که به طور پنهانی به سرزمین نور و شهری فراتر از مکان میرسد.
لحظهای گر شرح صدری دیدهای
آنچه من گفتم نکو فهمیدهای
هوش مصنوعی: اگر لحظهای به عمق احساسات من توجه کرده باشی، آنچه را که من بیان کردم به خوبی درک کردهای.
آنچه میبینی ز نور انبساط
جمله را اندر یمین بینی بساط
هوش مصنوعی: آنچه که میبینی، همه از نور و روشنایی است که در سمت راست، گسترده شده و وجود دارد.