برگردان به زبان ساده
همچو آن پروانه شمع افروختن
هر دمی خود را بنوعی سوختن
هوش مصنوعی: مانند پروانهای که هر لحظه در نزدیکی شمع میرقصد و میسوزد، انسان نیز با حرارت و عشق به چیزی، هر لحظه خود را فدای آن میکند.
بنگرید ای دوستان پروانه را
دادن جان در ره جانانه را
هوش مصنوعی: بنگرید دوستان، پروانه را که چگونه جانش را در راه محبوبش فدای میکند.
چونکه بیند شمع را اندر وثاق
گردد اول دور آن از اشتیاق
هوش مصنوعی: زمانی که شمع را در قید و بند میبیند، ابتدا از شوق و محبت دور میشود.
سر نهد آنگه به پایش از نیاز
هین بزن پا بر سرم ای دلنواز
هوش مصنوعی: اگر به من عشق ورزی و به پای من بر سر من بزن، چرا که من به شدت به تو نیاز دارم و آمادهام برای عشق تو.
پس گشاید بال و پر از انبساط
رقص آرد دور آن با صد نشاط
هوش مصنوعی: پس با شادی و نشاط، او خود را آزاد کرده و به رقص درمیآید و در اطرافش درخشانی و لطافت میسازد.
وانگهی خود را زند بر نار آن
جان دهد در آتش رخسار آن
هوش مصنوعی: در ادامه، خود را در آتش عشق او قرار میدهد و جانش را فدای زیباییاش میکند.
سوزد و افتد به پایش سوخته
هم پر و هم بال آن افروخته
هوش مصنوعی: میسوزد و به زمین میافتد، در حالی که هم بالها و هم پرهایش دچار سوختگی شدهاند.
نیم جان خیزد ز جا با صد شعف
خود بر آتش افکند از هر طرف
هوش مصنوعی: نیمی از جان آدمی به وجد میآید و با شادی و شور و هیجان، آتش را از هر سو میافکند.
سوزد و گوید میان انجمن
هین بسوزانم خوشا این سوختن
هوش مصنوعی: میسوزم و در جمع میگویم، ای کاش من این شعلۀ عشق را شعلهورتر کنم و از این سوختن لذت ببرم.
این نه آتش آب حیوان است این
سوختن نی زاتش جان است این
هوش مصنوعی: این، آتش عادی که از سوختن آب و حرارت به وجود میآید نیست. این سوختن ناشی از وجود جان و روح است.
سوزد و گوید به صد وجد و طرب
شد به کام من جهان ای صد عجب
هوش مصنوعی: عشق و شوقی عمیق در دل وجود دارد که همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد. در این حالت، دنیا به گونهای شگفتانگیز و عجیب به نظر میرسد و شخص حس میکند که همه چیز به نفع او میچرخد و زندگی به او شادی و سرور میبخشد.
آتش اندر وی گرفت و نار شد
نار رفت و لجه ی انوار شد
هوش مصنوعی: آتش در او شعلهور شد و به گدازش شدیدتر گشت، در نهایت تنش به دریایی از نور تبدیل شد.
سوخت پا تا سر خنک این سوختن
عاشقی باید از آن آموختن
هوش مصنوعی: عاشق، تمام وجودش را میسوزاند و از این سوختن، درسهای زیادی میتوان آموخت.
عاشقی کو ترسد از شمشیر و تیغ
عشق نبود ای دریغا ای دریغ
هوش مصنوعی: عاشقی که از چاقو و تیغ عشق بترسد، دیگر عاشق نیست. افسوس و افسوس بر این حال.
عشق از پروانه باید یاد داشت
ورنه خود از عاشقی آزاد داشت
هوش مصنوعی: عشق را باید از پروانه آموخت، وگرنه خود را از عشق رها خواهی کرد.
عاشقان را جسم و جان در کار نیست
جسم و جانشان جز برای یار نیست
هوش مصنوعی: عاشقان برای آنها بدن و روح اهمیت ندارد و وجودشان فقط برای محبوبشان است.
در ره او جسم و جان را خار کن
خویش را از جسم و جان بیزار کن
هوش مصنوعی: در راه او، باید از بدن و روح خود دل بکنی و از وابستگی به آنها آزاد شوی.
جان فروشانند در بازار عشق
از ورای عقل باشد کار عشق
هوش مصنوعی: در بازار عشق، کسانی هستند که جان خود را میفروشند و این کار فقط از طریق عشق انجام میشود، نه با خرد و عقل.
هان و هان ای دوستان باوفا
پا نهید اندر بیابان وفا
هوش مصنوعی: ای دوستان وفادار، به دشت وفا قدم بگذارید.
خویش را در راه او فانی کنید
عید قربان است قربانی کنید
هوش مصنوعی: خود را برای راه خدا فدای او کنید، این زمان جشن قربانی است، پس قربانی کنید.
تیر هرجا سینه را اسپر کنید
هر کجا تیغی بسر افسر کنید
هوش مصنوعی: هر جا که تیراندازی کنید، سینه را بیشتر هدف قرار خواهید داد و هر کجا که شمشیر بزنید، بر سر دشمن ضربه خواهید زد.
جسم و جان وقف ره جانان کنید
بهر جانان ترک جسم و جان کنید
هوش مصنوعی: بدن و روح خود را برای معشوق فدا کنید و به خاطر او از جسم و جان خود دست بکشید.
در سر کوی بقا منزل کنید
جان خلاص از بند آب و گل کنید
هوش مصنوعی: در کوچههای جاودانگی سکونت کنید و جان را از چنگ طبیعت و مادیات آزاد نمایید.
کودکان در آب و گل بازی کنند
شیرمردان فکر سربازی کنند
هوش مصنوعی: کودکان در دنیای بیدغدغۀ خود بازی میکنند، در حالی که مردان بزرگتر به آینده و مسئولیتهای جدیتر فکر میکنند.
جان من گر عاشقی مردانه باش
پیش شمع روی او پروانه باش
هوش مصنوعی: اگر عاشق هستی، با تمام وجود و با شهامت عشق بورز. در کنار زیباییهای دوستت مانند پروانهای که به شمع نزدیک میشود، حاضر باش.
ز آب و آتش بهر او پروا مکن
ورنه رو در عاشقی پروا بکن
هوش مصنوعی: برای او نه از آب و آتش بترس، اما در عشق باید احتیاط کنی.
این ذغال تن در آن آتش فکن
تا شود روشن از آن صد انجمن
هوش مصنوعی: این ذغال را در آتش بینداز تا درخشان شود و مانند روشنایی صدها تجمع جلوه کند.
نیم جانی ده عوض صدجان بگیر
خاک و خل ده لؤلؤ و مرجان بگیر
هوش مصنوعی: اگر یک نصف جان به من بدهی، به جای آن صد جان بگیر. از خاک و کثافت چیزهای باارزشی مانند لؤلؤ و مرجان بگیر.
گر همی خواهی وصال آن نگار
پا بزن بر هر دو عالم مردوار
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به معشوق خود برسی، باید با قدرت و اراده بر هر دو جهان پا بگذاری و تلاش کنی.
جنت و دوزخ به جانان کن نثار
دوست را با جنت و دوزخ چه کار
هوش مصنوعی: به بهشت و جهنم هیچ نیازی نیست؛ زیرا عشق به محبوب، تمام ارزشها را در خود دارد.
جنت و دوزخ مرا یکسان بود
جنتش سر منزل جانان بود
هوش مصنوعی: بهشت و جهنم برای من هیچ تفاوتی ندارند؛ چرا که بهشت واقعی من در نزدیکی معشوقم قرار دارد.
دوست نبود آنکه می جوید بهشت
بلکه گلشن جست و گلخن را بهشت
هوش مصنوعی: دوست واقعی کسی نیست که تنها به دنبال بهشت باشد؛ بلکه او کسی است که باغی زیبا و آتشدان دلکش را به منزله بهشت میداند.
گلشن و گلخن بر عاشق یکیست
گلخن و گلشن نمی داند که چیست
هوش مصنوعی: باغ و آتشگاه برای عاشق فرقی ندارند. هر دو مکان برای او یکسان هستند و او به معنای آنها توجهی ندارد.
گر به گلخن جلوه ی دلدار اوست
جنت او باغ او گلزار اوست
هوش مصنوعی: اگر در گلخانه، جلوه و زیبایی معشوقش باشد، آن باغ بهشت اوست و تمام زیباییها و گلهایش نیز از آن اوست.
ای که در فکر بهشت و کوثری
دور شو تو مردک حلواخوری
هوش مصنوعی: ای کسی که فقط به دنبال لذتهای زودگذر و خوشیهای ظاهری هستی، از این آرزوهای ناپایدار فاصله بگیر و به عمق زندگی فکر کن.
باغ جنت را اگر جویاستی
جان بابا طالب خرماستی
هوش مصنوعی: اگر به دنبال بهشت هستی، بدان که جان تو همچون طالب خرماست.
دوست چیزی می نجوید غیر دوست
جسم و جان و دنیی و عقباش اوست
هوش مصنوعی: دوست از هیچ چیزی جز دوست و محبت او، نه بهدستآوردنیها و نه به دنیا و مادیات، غفلت نمیکند.
جسم و جان بخشد به یک ایمای او
هر دو کون افشاند اندر پای او
هوش مصنوعی: با یک اشاره او، هم جسم و هم جان را زنده میکند و هر دو عالم را در برابر او به زمین میریزد.
قدرتش فانی کند در قدرتش
محو سازد وصف خود در حضرتش
هوش مصنوعی: قدرت او به گونهای است که میتواند تمام تواناییها و ویژگیهای خود را در مقام والای خودش ناپدید کند.
دور اندازد ز خود این اقتدار
اختیارش هرچه کرد او اختیار
هوش مصنوعی: این سروده به این معناست که چون فردی به قدرت و اختیار خود میبالد، ممکن است خود را از دیگران و از واقعیتها دور کند، زیرا هر چه او بخواهد انجام میدهد و بر این اساس، به نظر میرسد که بر همه چیز تسلط دارد.
نی کراهت باشدش نی اقتضا
غیر ماشاء حبیبه مایشاء
هوش مصنوعی: هیچ چیز در این دنیا نمیتواند به جز خواسته معشوق بر ما تحمیل شود؛ زیرا هیچ دلیل و نارضایتی وجود ندارد که بخواهد ما را از آنچه معشوق میخواهد دور کند.
فعل و ذات و وصف خود فانی کند
در رهش این جمله قربانی کند
هوش مصنوعی: آنچه از وجود و صفات خود داریم، برای رسیدن به او فانی و از دست میدهیم و همه چیز را قربانی عشق او میکنیم.