برگردان به زبان ساده
همچو اختر روز کاندر آسمان
نی ز جرم و نی ز نور آن نشان
هوش مصنوعی: مانند ستارهای در روز که در آسمان نه از جرمش و نه از نورش نشانی نیست.
گفت با کیوان یکی ایوان نشین
کای در ایوان فلک مسند گزین
هوش مصنوعی: کسی به کیوان میگوید که ایواننشین است و بر صندلی آسمان نشستهای.
ای ز نورت چرخ هفتم راضیا
هفت گردون از بهایت بابها
هوش مصنوعی: ای کسی که نورت موجب خرسندی آسمان هفتم است، هفت گردون به خاطر ارزش تو، به تو احترام میگذارند.
بینمت شبها در این نیلی حصار
نور افکن از یمین و از یسار
هوش مصنوعی: هر شب در این محیط رنگی تو را میبینم که نور میپاشی از سمت راست و چپ.
اندرین میدان به جولان و طرید
در امان از لیت لیت و کید کید
هوش مصنوعی: در این عرصه، آزادانه فعالیت کن و از ترفندها و نقشههای دشمنان در امان باش.
گاه می تازی ز مغرب سوی شرق
گاه کشتی می کنی در غرب غرق
هوش مصنوعی: گاهی از سمت مغرب به سوی شرق میشتابی و گاه در غرب به درون دریا غرق میشوی.
گاه با بهرام سفاکی به جنگ
گه در آغوش آوری ناهید تنگ
هوش مصنوعی: گاهی با بهرام، که شخصیتی سخت و بیرحم دارد، به جنگ میروی و گاهی هم در آغوش ناهید، که نماد عشق و زیبایی است، آرام میگیری.
گاه با ماهی به مهر و گه به خشم
گاه در چشمک زدن هر سو به چشم
هوش مصنوعی: گاهی با محبت و دوستی، و گاهی با خشم و غضب، و گاهی هم با اشارههای گاهبهگاه به اطراف، در حال ارتباط با دیگران هستم.
خور ز خاور چون برون آورد سر
نی ز تو ماند نشانی نی اثر
هوش مصنوعی: خورشید مانند نی که از سمت شرق طلوع میکند، سر خود را بیرون میآورد، و از تو نشانی باقی میماند، مانند اثر و نشانهای که نی از خود به جا میگذارد.
نی تو پیدا در سمک نی در سما
می ندانم می گریزی تا کجا
هوش مصنوعی: تو را در اینجا نمیبینم، نه در آب و نه در هوا؛ نمیدانم کجا میگریزی و از من دور میشوی.
یا شوی در روز فانی ای عجب
بسته گویا جان تو با جان شب
هوش مصنوعی: شاید روزی با مرگ روبرو شوی، اما جالب است که به نظر میرسد وجود تو به طور عجیبی به شب و تاریکی وابسته است.
یا بود خورشید عزرائیل تو
یا تو هابیلی و آن قابیل تو
هوش مصنوعی: این جا دو حالت مطرح شده است: یا تو خود همان کسی هستی که جانها را میگیرد (عزرائیل) و یا اینکه تو مانند هابیل هستی و آن شخص مقابلت قابیل است. این مفاهیم به تضاد میان زندگی و مرگ و نیز روابط انسانی اشاره دارد.
گفت نی نی من همان هستم که شب
در فلک بودم به صد شور و طرب
هوش مصنوعی: من همان کسی هستم که شب در آسمان با صدایی شاد و مرفه حضور داشتم.
نی گریزم نی شوم فانی و نیست
نی ز خورشیدم گله نی داوری ست
هوش مصنوعی: من نه فرار میکنم و نه به نابودی میرسم و نیستی را تجربه میکنم، نه از خورشید گلهمندم و نه قضاوتی وجود دارد.
لیک پیش هست او من نیستم
او اگر خود هست پس من چیستم
هوش مصنوعی: اما او هست و من نیستم. اگر او خودش وجود دارد، پس من چه کسی هستم؟
پیش نور او نتابد نور من
دیده ها گردند ازین رو کور من
هوش مصنوعی: در حضور نور او، نور من هیچ تاثیری ندارد و چشمانم به همین خاطر نابینا میشوند.
دیده ای کان نور را بینا شود
کی دگر بر چهره ی من وا شود
هوش مصنوعی: آیا تا به حال دیدهای که چشمی با نور آشنا شود و دیگر نتواند به چهرهام نگاه کند؟
هر که دید آن نور با صد زیب و فر
نور من کی دید او را در نظر
هوش مصنوعی: هر کسی که آن نور را با صدای زیبا و زیبایی اش دید، کیست که او را در نظر بگیرد؟
قطره را بینی اگر تنها بود
چون به بحر افتاد کی پیدا بود
هوش مصنوعی: اگر یک قطره را ببینی، وقتی تنهاست به نظر میرسد کوچک و بیاهمیت است، اما وقتی به دریا میپیوندد، دیگر قابل تشخیص نیست و وجودش در آن حجم بزرگ گم میشود.