برگردان به زبان ساده
آن یکی پرسید از سلطان دین
جعفر صادق امام راستین
هوش مصنوعی: یک نفر از امام جعفر صادق، که رهبر و دانشمند واقعی دین است، سوالی پرسید.
شرح فردوس و کرامتهای آن
شمهای از وصف نعمتهای آن
هوش مصنوعی: توضیحاتی درباره بهشت و ویژگیهای خوب آن، بخشی از بیان نعمتهای آن است.
تا در او پیدا شود وجد و نشاط
هم دل پژمرده یابد انبساط
هوش مصنوعی: برای اینکه در دل انسان شور و شوق پیدا شود، باید دلهای غمگین نیز خوشی و شادی را تجربه کنند.
مشکل دنیا بر او آسان شود
مرگ پیشش سنبل و ریحان شود
هوش مصنوعی: مرگ برای او به مانند گل و گیاه خوشبویی خواهد بود و تمام سختیهای زندگی برایش راحت و آسان خواهد شد.
دل چه با آن عزّ و شوکت خو کند
اندک اندک میل خود آن سو کند
هوش مصنوعی: دل به تدریج با آن عزت و شکوه آشنا میشود و آرام آرام به سمت خواستههای خود متمایل میشود.
تا رسد میلش به حد اشتیاق
تا رسد آنجا که گرید از فراق
هوش مصنوعی: تا وقتی که تمایلش به اوج اشتیاق نرسد، به جایی نمیرسد که از دوری او گریه کند.
هرکه را جویا بود در صبح و شام
همچو کودک عاشق پستان مام
هوش مصنوعی: هر کسی که در تمام طول روز و شب به دنبال دانایی و آگاهی است، مانند کودکی که به شیر مادرش وابسته است، باید عشق و اشتیاقی عمیق به یادگیری داشته باشد.
مرگ نی دروازهٔ ملک بقا
راه شهرستان اقلیم صفا
هوش مصنوعی: مرگ، دروازهای برای ورود به جاودانگی و سرزمینی پر از آرامش و صفاست.
گفت آن حضرت که شرح آن نعم
نی بود کار زبان و نی قلم
هوش مصنوعی: آن بزرگوار فرمودند که توضیح آن نعمت، نه کار زبان است و نه قلم.
مینگنجد وصف آن در این و آن
خاصه از این خامه و از این بیان
هوش مصنوعی: این بیتی به این معناست که توصیف و وصف آن چیز خاص، با این قلم و این بیان ممکن نیست. به عبارت دیگر، به دلیل عظمت و زیبایی آن موضوع، نمیتوان به راحتی آن را با کلمات و بیانهای موجود به درستی منتقل کرد.
درخور وصفش زبان دیگر است
این زبان خاکست این نغمه زر است
هوش مصنوعی: حضور و زیبایی او را نمیتوان با این زبان خاکی توصیف کرد، چرا که این زیبایی و جذابیت فراتر از کلمات عادی است و شایسته نغمهای دلنشین و طلایی است.
خود گرفتم من توانم گفت راست
گوش هوشی در خور نعمت کهراست
هوش مصنوعی: من خود را توانستم بسازم، اگرچه حقیقت را میگویم، اما گوش شنوایی که لیاقت دریافت نعمت را داشته باشد، وجود ندارد.
لیک بشنو اینقدر ای هوشمند
شرح آن ینبوع شهد و کان قند
هوش مصنوعی: اما ای دانا، به دقت گوش بده و توضیحاتی درباره آن منبع شیرین و خوشمزه که مانند عسل و قند است، بشنو.
زان نگارستان یکی زیبا نگار
گر برافشاند ز زلف خود غبار
هوش مصنوعی: از آن باغ زیبا، یکی دختر خوشگل اگر غبار زلفش را بگستراند.
ذرهای از آن غبار مشکبار
باد افشاند بر این نیلی حصار
هوش مصنوعی: یک ذره از آن غبار خوشبو و معطر باد، بر این دیوار نیلی رنگ پاشیده است.
یا چکد یک قطره خونش در سحر
از گل رخسار او در بحر و بر
هوش مصنوعی: در صبحگاه، شاید یک قطره خون از چهرهی او بچکد و در دریا و برف، اثر او را نمایان کند.
حقه گردون عبیر افشان شود
محفل ایجاد عطرستان شود
هوش مصنوعی: با چرخش زمان، جو خاصی ایجاد میشود و فضایی خوشبو و دلنشین پدید میآید.
آهوان از نافههای خود خجل
در چمن از شرم گلها پا به گل
هوش مصنوعی: آهوان به خاطر زیبایی و جذابیت گلها در چمن احساس شرمندگی میکنند و به همین دلیل پاهایشان را به گلها میزنند.
سنبل و نسرین دهد گلشن به باد
گاو-عنبر را رود عنبر ز یاد
باغ، سنبل و نسرین را به بادمیدهد و ماهیِ عنبر، عنبر را فراموش میکند.
حُقّهٔ عود و قَرَنفُل را نگون
افکند عطار از دکان برون
عطار، ظرف عود و میخک را وارونه کرده و از دکان بیرون میاندازد.
خلق عالم مست و از خود بیخبر
بر زمین افتند از جن و بشر
هوش مصنوعی: مردم عالم در حالت مستی و غفلت به سر میبرند و از حال خود بیخبر هستند، به طوری که همچون موجودات دیوانه بر زمین میافتند.
هم اگر زآغاز و انجام جهان
هرکه آمد از کهان و از مهان
هوش مصنوعی: هر کسی که از گذشته و از بزرگترها به دنیا آمده، در هر حال و سرانجام زندگی، همچنان ارتباطی با گذشته دارد.
زآرزوهای خود از زیبا و زشت
جوید از کم پایهتر اهل بهشت
هوش مصنوعی: از آرزوهای خود، چه زیبا و چه زشت، باید از کسانی که در بهشت به مقام بالاتری دست یافتهاند، چیزهایی را بیاموزد.
جمله را بخشد نیاید ذرهای
کم ز ملکش نی ز بحرش قطرهای
هوش مصنوعی: هرگز از ملک و مملکت او چیزی کم نمیشود و از دریاهایش نیز قطرهای نخواهد کاست.