برگردان به زبان ساده
ای رفیقان بشنوید این داستان
بشنوید این داستان از راستان
هوش مصنوعی: ای دوستان، به این داستان گوش دهید و روایت این داستان را از افرادی که اهل حقیقت هستند، بشنوید.
پادشاهی بود در ملک جهان
مالکالملک جهان و ملک جان
هوش مصنوعی: در دنیا پادشاهی وجود داشت که بر تمام سرزمینها و جانها فرمانروا بود.
جمله شاهان غاشیه گردان او
جمله را سر بر خط فرمان او
هوش مصنوعی: تمام پادشاهان و فرماندهان سپاه برابر او ایستادهاند و همه به دستور و فرمان او توجه دارند.
آستانش پادشاهان را پناه
بود او سالار و دیگرها سپاه
هوش مصنوعی: آستان او مأمن و پناگاه پادشاهان است و او رئیس و فرمانده است و دیگران به عنوان همراهان او هستند.
در گلستان بود او را طوطیی
دلگشا و نغز و زیبا طوطیی
هوش مصنوعی: در باغی زیبا و دلانگیز، طوطیای وجود داشت که بسیار شاداب و خوشرنگ بود.
طوطیی خوش لهجه و فرخ لقا
طوطیی شیربن زبان و جان فزا
هوش مصنوعی: یک طوطی خوشزبان و خوشاقبال وجود دارد که زبانش بسیار شیرین و دلنشین است و جان انسانها را شاد و خوشحال میکند.
آشیانش کنگر قصر رفیع
طوفگاهش عرصه ملک وسیع
هوش مصنوعی: خانهاش در قلهی بلند قصر است و محل زندگیاش دنیایی وسیع و پربار میباشد.
جای او گاهی گلستان ارم
گاه در دامان شاه محترم
هوش مصنوعی: گاهی او در گلستانی زیبا و دلانگیز است و گاهی در آغوش یک پادشاه بزرگ و محترم قرار دارد.
مینخوردی لقمه جز از دست شاه
جز ز دست پادشاه نیکخواه
هوش مصنوعی: غذای تو جز از دستان پادشاه نیکوکار نبوده است.
قند و شکر مینهادش بر دهان
روز و شب از دست خود آن ارسلان
هوش مصنوعی: روز و شب، ارسلان با دستان خود برای او قند و شکر میگذاشت تا به دهانش بدهد.
چونکه گشتی تشنه شاه مستطاب
دادیش از جام خاص خویش آب
هوش مصنوعی: وقتی که تو از تشنگی به شدت دردمند شدی، او با کمال محبت از جام خاص خودت به تو آب نوشاند.
درگه و بیگه انیس شاه بود
جان او با جان شه همراه بود
هوش مصنوعی: درگاه و بیگاه، مرکز محبت شاه بود و جان او همیشه در کنار جان شاه قرار داشت.
سرگذشتی تا لب طوطی نگفت
گاه خفتن دیدهٔ سلطان نخفت
هوش مصنوعی: داستانی هست که طوطی آن را به زبان نیاورده و گاهی اوقات خواب سلطان نیز تنها به خواب میرفت.
صبحدم تا نطق آن گویا نشد
چشم شه از خواب نوشین وا نشد
هوش مصنوعی: تا سپیدهدم، وقتی که صدا به وضوح بیان نشد، چشم شاه از خواب شیرین بیدار نشد.
با کسی جز شاه طوطی رام نی
شاه را بی او دمی آرام نی
هوش مصنوعی: با هیچکس جز شاه طوطی نمیتوان کنار آمد، زیرا در غیاب او هیچ لحظهای آرامش نیست.
هر دو تن در عاشقی گشته سمر
هر یکی معشوق و عاشق آن دگر
هوش مصنوعی: دو نفر در عشق به همدیگر به حالت شاد و خوشحال رسیدهاند؛ یکی از آنها معشوق است و دیگری عاشق.
جمله معشوقان عشاق ای پسر
حالشان را اینچنین دان سر به سر
هوش مصنوعی: عشق بازی و احساسات عاشقان را به دقت بشناس و درک کن، زیرا حال و روز آنها به همین شکل است.
هرکه شد معشوق عاشق نیز هست
در دل او عشق شورانگیز هست
هوش مصنوعی: هر کسی که به محبوب تبدیل میشود، خود نیز عاشق است و در دل او عشقی پرشور و هیجان وجود دارد.
عشق عاشق هم ز جذب عشق اوست
گشته پیدا وین کشاکش هم ازوست
هوش مصنوعی: عشق، عاشق را به خاطر جاذبه خود به سمت خودش میکشاند و در این کشمکش و تضاد هم، منشا همون عشق است.
کهربا عاشق بود لیک ای عمو
کاه را بنگر که آید سوی او
هوش مصنوعی: کهربا به شدت عاشق است، اما ای عمو، به کاه نگاه کن که چگونه به سمت او میآید.
این سخن را گر همی خواهی بیان
رو یحبهم و یحبونه بخوان
هوش مصنوعی: اگر میخواهی این سخن را بیان کنی، به محبت و دوستی اشاره کن؛ زیرا آنها یکدیگر را دوست دارند و محبت بینشان برقرار است.
گر نبودی حشمت سلطان حسن
وان مناعتهای بی پایان حسن
هوش مصنوعی: اگر بزرگی و عظمت سلطان حسن و ویژگیهای بینظیر او نبود،
کبر و ناز و بی نیازیهای آن
دورباش خود نماییهای آن
هوش مصنوعی: خودپسندی، تکبر و بینیازیهای آن دور از انسانیت است و جلوهگریهای آن باید کنار گذاشته شود.
خوبرویان پرده برمیداشتند
نالهها از سینه میافراشتند
هوش مصنوعی: زیباچهرگان پردهها را کنار میزدند و از دلشان نالههایی برمیخاست.
پرده بر خود میدریدندی همه
سوی عاشق میدویدندی همه
هوش مصنوعی: همه جا پردهها را کنار میزدند و عاشقان به سرعت به سمت هم حرکت میکردند.
رویشان بودی ز عاشق زردتر
آهشان از آه او پر دردتر
هوش مصنوعی: چهرههای آنها از عشق زردتر بود و نالهشان از ناله او پر از دردتر.