برگردان به زبان ساده
دم درکش ای ناصح که من، دارم دل دیوانهای
بگشا لب ای همدم بگو بهر خدا افسانهای
هوش مصنوعی: ای ناصح، به من نگو و دم نزن، چرا که من دل دیوانهای دارم. ای همدم، لب به سخن باز کن و برای خدا داستانی را بگو.
از شهر جانم سیر شد، کو دشت بیاندازهای
از خانه تنگ آمد دلم کو گوشهٔ ویرانهای
هوش مصنوعی: از زندگی و احوالات روحیام خسته شدم؛ جایی میخواهم که مانند دشت وسیع باشد، زیرا خانهام تنگ و در عین حال دلم میخواهد به گوشهای ویران بروم.
حرفی نه اندر مدرسه جز لا تسلم یا که لم
نشنیدم آنجا از کسی یک نالهٔ مستانهای
هوش مصنوعی: در مدرسه هیچ صحبتی جز این نیست که تسلیم نشو یا اینکه من از کسی نشنیدم که آنجا صدای ناشی از شادی و مستیای را بلند کند.
عمری شد از من مدرسه آباد و میخواهم کنون
کفارهٔ آن در حرم طرح افکنم میخانهای
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که من به ساخت و آبادانی مدرسه پرداختهام و اکنون میخواهم برای آن چه کردهام، در حرم یک میخانه بسازم.
این آشنایان سر به سر گرم نفاقند ای پسر
تنها نشین، باری اگر خواهی بجو بیگانهای
هوش مصنوعی: این افراد آشنا همه در حال فریب و نفاق هستند پسرم، اگر میخواهی آنها را بشناسی، به دنبال یک دوست واقعی و بیگانه باش.
بگذار تا من رخت خود زاینجا به جایی افکنم
کآنجا نه گل را بلبلی، نه شمع را پروانهای
هوش مصنوعی: اجازه بده تا من لباس خود را از اینجا به جایی دیگر بیندازم، جایی که نه گلی باشد که بلبلش بخواند و نه شمعی باشد که پروانهای دور آن بچرخد.
دورت گرفته دوستان، چون دور شیعی ترکمان
خیز ای «صفایی» سویشان یک حملهٔ مردانهای
هوش مصنوعی: دوستانت اطرافت جمع شدهاند، همچون دورتر شدن چادر ترکمنها. ای صفایی، به سوی آنها با یک حملهی مردانه برو.