برگردان به زبان ساده
عجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانی
عجب جسمی، عجب عقلی، عجب عشقی، عجب جانی
هوش مصنوعی: چه درخت زیبایی، چه چهره جذابی، چه گوهر و مرجانی نادر! چه جسم دلربایی، چه عقل شگفتانگیزی، چه عشق عمیقی و چه روحی پرشور!
عجب لطف بهاری تو، عجب میر شکاری تو
دران غمزه چه داری تو؟ به زیر لب چه میخوانی؟
هوش مصنوعی: عجب چه زیبایی و خوشسلیقگیای در بهار تو وجود دارد، و چه جذابیتی در نگاههای توست. در این خیرهکننده زندهدلی چه رازی نهفته است؟ زیر لب چه چیزی را به آرامی زمزمه میکنی؟
عجب حلوای قندی تو، امیر بیگزندی تو
عجب ماه بلندی تو، که گردون را بگردانی
هوش مصنوعی: تو چقدر شیرینی و جذابیت داری، ای امیر بیخطر! تو چقدر زیبا و برجستهای که میتوانی حتی آسمان را به چرخش درآوری.
عجبتر از عجایبها، خبیر از جمله غایبها
امان اندر نواییها، به تدبیر، و دوا دانی
هوش مصنوعی: بسیار شگفتانگیزتر از هر عجیب و غریبی، کسی که از همه مخفیها باخبر است. در این دنیای پر از نواها و صداهای مختلف، نجات و درمان با تدبیر و دانایی به دست میآید.
ز حد بیرون به شیرینی، چو عقل کل بره بینی
ز بیخشمی و بیکینی، به غفران خدا مانی
هوش مصنوعی: اگر از مرزهای عادی خارج شوی و به شیرینی و آرامش دست یابی، مانند عقل کل به نظر میرسی. وقتی که در خود بیدردی و بیکینهای داشته باشی، در آغوش رحمت و بخشش خداوند خواهی ماند.
زهی حسن خدایانه، چراغ و شمع هر خانه
زهی استاد فرزانه، زهی خورشید ربانی
هوش مصنوعی: خداوند زیباییهایی را خلق کرده که هر خانه را روشن میکند. همچنین، فردی با دانایی و فرزانگی وجود دارد که مانند خورشید، نور و روشنی را به زندگیها میآورد.
زهی پربخش، این لنگان، زهی شادی دلتنگان
همه شاهان چو سرهنگان غلامند، و توسلطانی
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف ویژگیهای خاص یک فرد یا یک شخصیت پرداخته است. شاعر به عظمت و بخشندگی او اشاره میکند و میگوید که این شخص نه تنها خود دارای مقام و قدرت است، بلکه تمامی شاهان و فرماندهان نیز در برابر او مانند سربازانی هستند که تحت فرمان او قرار دارند. بنابراین، این شخصیت به گونهای است که باعث خوشحالی و شادابی دلسردان و ناامیدان میشود و با وجود اینکه ممکن است دیگران به او دسترسی نداشته باشند، جایگاهش به او احترام و اعتبار میبخشد.
به هر چیزی که آسیبی کنی، آن چیز جان گیرد
چنان گردد که از عشقش بخیزد صد پریشانی
هوش مصنوعی: هرگاه به چیزی آسیبی برسانی، آن چیز به گونهای جان میگیرد که از عشقش، صدها پریشانی و درد را تحمل میکند.
یکی نیم جهان خندان، یکی نیم جهان گریان
ازیرا شهد پیوندی، ازیرا زهر هجرانی
هوش مصنوعی: در دنیای ما، برخی افراد با شادی و خنده زندگی میکنند و برخی دیگر در غم و گریه به سر میبرند. یکی از دلایل این تفاوت میتواند به نوع روابط و پیوندهایی که دارند، مرتبط باشد؛ چرا که برخی از پیوندها شیرین و دلپذیرند، در حالی که برخی دیگر باعث درد و بیقراری میشوند.
دهان عشق میخندد، دو چشم عشق میگرید
که حلوا سخت شیرینست و حلواییش پنهانی
هوش مصنوعی: عشق همزمان شادی و اشک به همراه دارد. در حالی که عشق لبخند میزند، چشمها به خاطر احساسات عمیق گریه میکنند. این عشق مانند حلوا، در عین شیرینیاش، غیرقابل دسترسی و پنهان است.
مروح کن دل و جان را، دل تنگ پریشان را
گلستان ساز زندان را، برین ارواح زندانی
هوش مصنوعی: دل و جان خود را آرام کن و دل پریشان و ناراحتت را به آرامشی مانند یک گلستان تبدیل کن؛ این زندان را که بر روحها سایه افکنده، به مکانی زیبا و دلنشین بدل کن.
بدین مفتاح کآوردم، گشاده گر نشد مخزن
کلیدی دیگرش سازم، به ترجیعش کنم روشن
هوش مصنوعی: من با این کلید که به همراه دارم، اگر قفل مخزن باز نشود، کلید دیگری درست میکنم و با آن، دررتی را که میخواهم، روشن میکنم.
توی پای علم جانا، به لشکرگاه زیبایی
که سلطانالسلاطینی و خوبان جمله طغرایی
هوش مصنوعی: تو در میدان علم، مانند لشکری هستی که زیبا و بینظیر است و فرمانروایی تو بر تمام زیباییها حکمفرماست.
حلاوت را تو بنیادی، که خوان عشق بنهادی
کی سازد اینچنین حلوا جز آن استاد حلوایی؟!
هوش مصنوعی: تو اصل و اساس شیرینی هستی، چرا که عشق را به زیباترین شکل به نمایش گذاشتهای. آیا غیر از آن استاد شیرینیساز، کس دیگری میتواند چنین شیرینی بیافریند؟
جهان را گر بسوزانی، فلک را گر بریزانی
جهان راضیست و میداند که صد لونش بیارایی
هوش مصنوعی: اگر تمام جهان را بسوزانی و آسمان را خراب کنی، جهان در نهایت راضی خواهد بود و میداند که میتواند با زیباییهای جدیدی زینت یابد.
شکفتهست این زمان گردون به ریحانهای گوناگون
زمین کف در حنی دارد، بدان شادی که میآیی
هوش مصنوعی: زمانه در حال شکوفایی است و زمین پر از گلها و زیباییهای مختلف است. در این لحظه باید شاد باشی و از این زیباییها بهرهمند شوی.
بیا، پهلوی من بنشین، که خندیم از طرب پیشین
که کان لذت و شادی، گرفت انوار بخشایی
هوش مصنوعی: بیا نزدیک من بنشین تا از شادیهای گذشته بخندیم؛ چرا که آن لذت و خوشی، نورهایی را از بخشش به ارمغان آورده است.
به اقبال چنین گلشن، بیاید نقد خندیدن
تو خندانروتری یا من؟ کی باشم من؟ تو مولایی
هوش مصنوعی: در این جهان با همه زیباییهایش، آیا شادی و خندهٔ تو بیشتر از من نیست؟ من کی هستم که خود را با تو مقایسه کنم؟ تو مقام بالاتری داری و در حقیقت مولای منی.
توی گلشن منم بلبل، تو حاصل بنده لایحصل
بیا کافتاد صد غلغل، به پستی و به بالایی
هوش مصنوعی: در باغ من، من مانند بلبل هستم و تو میوهای هستی که هرگز به دست نمیآید. بیا و ببین که چگونه صداها و صداها به هر سو در حال حرکتند، در پایین و بالا.
توی کامل منم ناقص، توی خالص منم مخلص
توی سور و منم راقص، من اسفل تو معلایی
هوش مصنوعی: من در تودر یک وجود کامل هستم، که خودم هنوز ناتمامم. در وجود خالص تو، من خودم را به تو کاملاً تقدیم کردهام. در شادی و جشن، من در حال رقصیدن هستم، و در عین حال، در پایینترین مرحله قرار دارم، در حالی که تو در مرتبهای عالی و والایی.
چو تو آیی، بنامیزد، دوی از پیش برخیزد
تصرفها فرو ریزد به مستی و به شیدایی
هوش مصنوعی: زمانی که تو بیایی، همه چیز به نحوی تغییر میکند و از جلوت عقب مینشینند. قدرتها و تصرفات از بین میرود و دنیا پر از شادی و خوشی میشود.
تو ما باشی مها ما تو، ندانم که منم یا تو
شکر هم تو، شکر خا تو، بخا، که خوش همی خایی
هوش مصنوعی: اگر تو باشی ما هم هستیم، نمیدانم من کی هستم یا تو. شکر برای تو و شکر برای خودت، که حقیقتاً در خوشی با هم هستیم.
وفادارست میعادت، توقف نیست در دادت
عطا و بخشش شادت، نه نسیهست و نه فردایی
هوش مصنوعی: وفادار به وعده خود است و در بخشش و عطا همیشه حاضر است؛ نه اینکه این کمکها به تعویق بیفتد و نه اینکه تنها به آینده مربوط باشد.
به ترجیع سوم یارا، مشرف کن دل ما را
بگردان جام صهبا را، یکی کن جمله دلها را
هوش مصنوعی: ای یار، دل ما را به نقطهای از جلوههایت هدایت کن و بگذار جام شراب به گردش بیفتد. دلهای همه را به هم پیوند بزن.
سلام علیک ای دهقان، در آن انبان چها داری؟
چنین تنها چه میگردی؟ درین صحرا چه میکاری؟
هوش مصنوعی: سلام بر تو ای کشاورز، در آن کیسه چه چیزی داری؟ چرا تنها اینجا پرسه میزنی؟ در این بیابان چه چیزی میکاری؟
زهی سلطان زیبا خد، که هرکه روی تو بیند
اگر کوه احد باشد، بپرد از سبکساری
هوش مصنوعی: چه زیباست تو ای سلطان، که هر شخصی که به چهره تو مینگرد، حتی اگر کوه احد هم باشد، از شگفتی و سبکی روح، به پرواز در میآید.
مرا گویی: « چه میگویی؟ » حدیث لطف و خوش خویی
دل مهمان خود جویی، سر مستان خود خاری
هوش مصنوعی: تو از من میپرسی: «چه میگویی؟» درباره مهربانی و محبت دلهایی که به مهمانی میآید. به دنبال پیدا کردن حال و هوای سرمستها و خوشحالها هستی.
ایا ساقی قدوسی، گهی آیی به جاسوسی
گهی رنجور را پرسی، گهی انگور افشاری
هوش مصنوعی: ای ساقی مهربان، گاهی به دیدن میآیی و حال رنجوران را میپرسی و گاهی هم انگور را به دقت میچشانی.
گهی دامن براندازی، که بر تردامنان سازی
گهی زینها بپردازی، کی داند در چه بازاری؟
هوش مصنوعی: گاهی ممکن است دامن خود را بیندازی و بر بیپردهداران مسلط شوی، و گاهی از این نشیب و فرازها بگذری؛ اما هیچ کس نمیداند که در کدام عرصه و بازار مشغول فعالیتی.
سلام علیک هر ساعت، بر آن قد و بر آن قامت
بر آن دیدار چون ماهت، بر آن یغمای هشیاری
هوش مصنوعی: درود بر تو در هر لحظه، بر زیبایی و قامت بلندت، بر ملاقات با روی ماهت، بر آن سرقتی که از آگاهی به انجام رسیده است.
سلام علیک مشتاقان! بر آن سلطان، بر آن خاقان
سلام علیک بیپایان، بر آن کرسی جباری
هوش مصنوعی: سلام بر شما، ای کسانی که مشتاقید! سلام بر آن سلطان و فرمانروا، سلامی بیپایان بر آن تخت سلطنت و قدرت.
چه شاهست آن، چه شاهست آن؟ که شادی سپاهست آن
چه ماهست آن؟ چه ماهست آن؟ برین ایوان زنگاری
هوش مصنوعی: چه چیز شگفتانگیزی است؟ آن چیزی که باعث شادی است، چه زیبایی و چه ماهیی است! بر این ایوان زنگار گرفته.
تو مهمانان نو را بین، برو دیگی بنه زرین
بپز گر پروری داری، وگر خرگوش کهساری
هوش مصنوعی: به مهمانان جدید نگاه کن، برو یک دیگ طلا را آماده کن و بپز. اگر پرورشدهندهای، باید گوشت خرگوش کوهستانی را انتخاب کنی.
وگر نبود این و آن، برو خود را بکن قربان
وگر قربان نگردی تو، یقین میدان که مرداری
هوش مصنوعی: اگر چیزی و کسی نباشد، خودت را فدای خود کن و اگر فدای خودت نشوی، مطمئن باش که بیفایده هستی و مانند مردهای.
خمش باش و فسون کم خوان، نداری لذت مستان
چرایی بینمک ای جان، نه همسایهٔ نمکساری؟
هوش مصنوعی: سکوت کن و کمتر از جادو سخن بگو، چرا که تو لذت مستی را ندارى. ای جان، چرا بیطعمی و مثل کسی نیستی که نمک دارد؟
رسیدم در بیابانی، کزو رویند هستیها
فرو بارد جزین مستی از آن اطراف مستیها
هوش مصنوعی: به جایی رسیدم که در آن، هیچ چیز جز حالت مستی و سرخوشی وجود ندارد و از آنجا هیچ چیزی نمیروید. اینجا فقط حال و هوای خوشی و خمار است.