برگردان به زبان ساده
ای یار گرم دار، و دلارام گرم دار
پیشآ، به دست خویش سر بندگان بخار
هوش مصنوعی: ای دوست، دل را شاد کن و آرامش را برایم به ارمغان بیاور، تا با دستان خود بیقراری و دلتنگیها را در آغوش بگیرم.
خاک تویم و تشنهٔ آب و نبات تو
در خاک خویش تخم سخا و وفا بکار
هوش مصنوعی: من از خاک تو هستم و به آب و نعمتهای تو نیازمندم. در دل خاک خود، بذر generosity و وفا بکارم.
تا بردمد ز سینه و پهنای این زمین
آن سبزهای نادر و گلهای پرنگار
هوش مصنوعی: به زودی در سطح این زمین، آن گیاهان کمیاب و گلهای زیبا و رنگارنگ خواهند رویید.
وز هر چهی برآید از عکس روی تو
سرمست یوسفی قمرین روی خوش عذار
هوش مصنوعی: از هر چیزی که به خاطر چهره زیبای تو برمیخیزد، دلم شاد است و مانند یوسف، که جمالش تابناک است، از زیباییهای چهرهات مسحور شدهام.
این قصه را رها کن تا نوبتی دگر
پیغام نو رسید، پیشآ و گوش دار
هوش مصنوعی: این داستان را کنار بگذار و منتظر پیام جدیدی باش که در راه است. آماده باش و گوش به زنگ باش.
پیری سوی من، آمد شاخ گلی به دست
گفتم که: « از کجاست » بگفتا: « از آن دیار »
هوش مصنوعی: یک مرد مسن به سمت من آمد و شاخۀ گلی در دست داشت. از او پرسیدم که این گل از کجا آمده، و او پاسخ داد که از آن سرزمین است.
گفتم: « از آن بهار به دنیا نشانه نیست
کاینجا یکی گلست و دوصد گونه زخم خار »
هوش مصنوعی: گفتم: «این بهار به دنیا نشانهای ندارد، زیرا اینجا فقط یک گل وجود دارد و صدها زخم خار به جا مانده است.»
گفتا: « نشانه هست، ولیکن تو خیره ای
کانکس که بنگ خورد، دهد مغز او دوار
هوش مصنوعی: گفت: «علامت وجود دارد، اما تو در حالتی هستی که وقتی چیزی به تو بزند، ذهن تو به هم میریزد و ناپایدار میشود.»
ز اندیشه و خیال فرو روب سینه را
سبزک بنه ز دست، و نظر کن به سبزهزار
هوش مصنوعی: از فکر و خیال فاصله بگیر و قلبت را از آنها پاک کن، به دشتهای سبز و زیبا نگاه کن.
ترجیع کن که آمد یک جام مال مال
جان نعره میزند که بیا چاشنی حلال
هوش مصنوعی: مست میزند و خوشحالی میکند که بیایید و نوشیدنی حلالی را بیاورید.
گر تو شراب باره و نری و اوستاد
چون گل مباش، کو قدحی خورد و اوفتاد
هوش مصنوعی: اگر تو در حال نوشیدن شراب هستی و در این کار استاد هستی، پس مثل گل نباش، چرا که گل فقط زیبایی دارد و ممکن است به راحتی بشکند و بیفتد.
چون دوزخی درآی و بخور هفت بحر را
تا ساقیت بگوید که: « ای شاه، نوش باد»
هوش مصنوعی: وقتی وارد دوزخ میشوی و هفت دریا را مینوشی، ساقی به تو میگوید: «ای شاه، نوش جان!»
گر گوهریست مرد، بود بحر ساغرش
دنیا چو لقمه ای شودش، چون دهان گشاد
هوش مصنوعی: اگر مرد باارزشی وجود داشته باشد، دنیا برای او همچون یک جرعه دریاچهای خواهد بود که با دهانی بزرگ آن را در بر میگیرد.
دنیا چو لقمهایست، ولیکن نه بر مگس
بر آدمست لقمه، بر آنکس کزو بزاد
هوش مصنوعی: دنیا مانند لقمهای است که مخصوص آدمهاست و نه مگسها، زیرا این دنیا به خاطر انسانها به وجود آمده و برای آنها معنی دارد.
آدم مگس نزاید، تو هم مگس مباش
جمشید باش و خسرو و سلطان و کیقباد
هوش مصنوعی: انسان باعزت و بزرگ زاده شده است، پس تو نیز باید فردی برتر و مقتدر باشی. به جای پایین آمدن به سطح موجودات کوچک، تلاش کن که مانند جمشید، خسرو و کیقباد، شخصیت و مقام والایی داشته باشی.
چون مست نیستم نمکی نیست در سخن
زیرا تکلفست و ادیبی و اجتهاد
هوش مصنوعی: وقتی که حالت مستی را ندارم، در گفتارم چیز قابل توجهی نیست، چون نوشتن در این حالت سخت و تصنعی است و من هم اگر بخواهم ادبیات به خرج دهم، کار دشواری خواهد بود.
اما دهان مست چو زنبور خانهایست
زنبور جوش کرد، بهر سوی بیمراد
هوش مصنوعی: اما زبان مست شبیه خانهای برای زنبور است، وقتی زنبور به جوش بیاید، به هر سمتی میرود بدون اینکه هدف مشخصی داشته باشد.
زنبورهای مست و خراب از دهان شهد
با نوش و نیش خود، شده پران میان باد
هوش مصنوعی: زنبورهای شوقزده و سرکیف، با شهدی که از دهان خود بیرون میریزند، به همراه زهر نیششان در میان باد پرواز میکنند.
یعنی که ما ز خانهٔ شش گوشه رستهایم
زان خسروی که شربت شیرین به نحل داد
هوش مصنوعی: ما از خانهای با شش گوشه بیرون آمدهایم، به خاطر آن پادشاه که به زنبور عسل نوشیدنی شیرینی داد.
ترجیع، بندخواهد ، بر مست بند نیست
چه بند و پند گیرد ؟! چون هوشمند نیست
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که انسانهای مست و غرق در لذایذ و هیجانها، توانایی درک واقعیات و نصایح را ندارند. وقتی که کسی هوشیار نیست و در حالت بیخبری به سر میبرد، نمیتواند به خوبی از مشاورهها و راهنماییها بهرهبرداری کند. پس او به هیچ بند و پندی نخواهد توانست توجه کند.
پیش آر جام لعل، تو ای جان جان ما
ما از کجا حکایت بسیار از کجا!
هوش مصنوعی: برایمان جام سرخی بیاور، ای عزیزترین کسی که در زندگیام دارم. ما از کجا آمدهایم و از کجا نویدهای بسیار در زندگیام وجود دارد؟
بگشا دو دست خویش، کمر کن بگرد من
جام بقا بیاور و برکن ز من قبا
هوش مصنوعی: دستت را بگشا و کمربندت را برگردان، برای من جام زندگی را بیاور و این لباس را از من کنار بزن.
صد جام درکشیدی و بر لب زدی کلوخ
لیکن دو چشم مست تو در میدهد صلا
هوش مصنوعی: تو صد بار جام شراب نوشیدی و بر لب خود کلوخ گذاشتی، اما چشمهای مست و شگفتانگیز تو همچنان مرا به سوی خود میکشانند.
آن می که بوی او بدو فرسنگ میرسد
پنهان همی کنیش؟! تو دانی، بکن هلا
هوش مصنوعی: آیا میتوانی کسی را که خود را پنهان کرده است و بوی او به دورها میرسد، فراموش کنی؟ از تو میخواهم که این را انجام دهی.
از من نهان مدار، تو دانی و دیگران
زیرا که بندهٔ توم، آنگاه با وفا
هوش مصنوعی: از من پنهان نکن، تو و دیگران میدانید؛ چون من بندهٔ توام و همیشه وفادارم.
این خود نشانهایست، نهان کی شود شراب؟
پیدا شود نشانش بر روی و در قفا
هوش مصنوعی: این یک علامت است که وقتی شراب پنهان میشود، چگونه میتواند نمایان شود؟ نشانهاش بر روی صورت و در پشت سر نمایان خواهد شد.
بر اشتری نشینی و سر را فرو کشی
در شهر میروی، که مبینید مر مرا
هوش مصنوعی: اگر بر شتری نشسته باشی و سر را پایین بیندازی، در شهر راه میروی و مردم تو را نمیبینند.
تو آنچنانک دانی و آن اشتر تو مست
عف عف همی کند که ببینید هر دو را
هوش مصنوعی: تو همانطور که میدانی، آن شتری که مست است صدای عع عع میزند و هر دو را ببینید.
بازار را بهل سوی گلزار ران شتر
کانجاست جای مستان، هم جنس و هم سرا
هوش مصنوعی: به سوی گلزار برو، چرا که در بازار شتران نیست، بلکه آنجا جایگاهی است برای خوشحالان و اهل عشق، که هم در ذاتشان و هم در محلی که به سر میبرند، به هم شبیهاند.
ای صد هزار رحمت نوبر جمال تو
نیکوست حال ما که نکو باد حال تو
هوش مصنوعی: ای چیزی به وسعت صد هزار رحمت، زیبایی تو بینظیر است. حال ما خوب باشد، که حال تو هم نیکو باشد.