برگردان به زبان ساده
هر زمان لطفت همی در پی رسد
ور نه کس را این تقاضا کی رسد
آنچه می رسد از لطف پی در پی و مداوم توست وگرنه اینچنین تقاضایی که ما داریم برای کسی به سادگی قابل دسترس نیست
مست عشقم دار دایم بیخمار
من نخواهم مستیی کز میرسد
از مستی می عشق هرگز من را بی نصیب مگذار ، که من مستی می عشق را با مستی شراب انگور معاوضه نخواهم کرد
ما نیستانیم و عشقش آتشیست
منتظر کان آتش اندر نی رسد
این اجسام فیزیکی و اندیشه های نفسانی و مادی ما همچون نیستانی است و ما منتظریم که آن آتش منیت سوز عشقت منیت ما را بسوزاند و ازبین ببرد
این نیستان آب ز آتش میخورد
تازه گردد ز آتشی کز وی رسد
آتش عشق تو اگر بر خرمن اندیشه روان گردد ، همانند آبی است که آبادانی ، زندگی و تولدی دوباره بدنبال خواهد داشت
تا ابد از دوست سبز و تازهایم
او بهاری نیست کو را دی رسد
از عشق دوست تا ابد سرسبز و سرزنده خواهیم بود چرا که عشق او همچون بهاری است که که هرگز به خزان یا زمستان ختم نخواهد شد ...
لا شویم از کل شیی هالک
چون هلاک و آفت اندر شیء رسد
(اشاره به آیه کلام الله مجید) از اونجاییکه تمام اشیاء و تجلیات ظاهری روزی از بین رفتنی هستند مگر ذات حضرت حق تعالی ، بنابراین ما از وابستگی های مادی به ظواهر فانی اعلام برائت میکنیم ، زیرا هیچ کدام ماندگار و جاودان نیستند
هر کی او ناچیز شد او چیز شد
هر کی مرد از کبر او در حی رسد
هر آنکس که خود را کوچک و هیچ شمرد ، تبدیل به آن چیزی میشود که استحقاقش را دارد... و هر آنکس که منیت و خود بزرگ بینی را در درون خویش کُشت و ازبین برد، تولد دوباره و حیاتی متعالی خواهد یافت