برگردان به زبان ساده
عشق اکنون مهربانی میکند
جان جان امروز جانی میکند
هوش مصنوعی: عشق اکنون با لطف و محبت به سراغ ما میآید و جان ما را revitalizes و تازه میکند.
در شعاع آفتاب معرفت
ذره ذره غیب دانی میکند
هوش مصنوعی: در پرتو نور دانش، هر ذرهای از اطلاعات پنهان و ناگفته را آشکار میکند.
کیمیای کیمیاسازست عشق
خاک را گنج معانی میکند
هوش مصنوعی: عشق به مانند یک ماده باارزش و نادر است که میتواند عمیقترین معانی را از زندگی و جهان بیرون آورد و به زمین و انسانها ارزش و گنجینهای خاص ببخشد.
گاه درها میگشاید بر فلک
گه خرد را نردبانی میکند
هوش مصنوعی: گاهی اوقات درهایی به آسمان باز میشود و گاهی نیز عقل و خرد مسیر پیشرفت را برای ما هموار میکند.
گه چو صهبا بزم شادی مینهد
گه چو دریا درفشانی میکند
هوش مصنوعی: گاهی مانند شراب برای جشن و شادی، نشاط و سرور به پا میکند و گاهی مانند دریا، طوفانی و پرخروش مینماید.
گه چو روح الله طبیبی میشود
گه خلیلش میزبانی میکند
هوش مصنوعی: گاهی روحالله به عنوان پزشک عمل میکند و گاهی به عنوان میزبان خلیل (ابراهیم) ظاهر میشود.
اعتمادی دارد او بر عشق دوست
گر سماع لن ترانی میکند
هوش مصنوعی: او به محبت دوست اطمینان دارد، حتی اگر در حال شادی و رقص باشد، نمیتواند او را فراموش کند.
اندر این طوفان که خونست آب او
لطف خود را نوح ثانی میکند
هوش مصنوعی: در این طوفانی که در آن خون جریان دارد، آب محبت او همچون نوح دوم، نجاتبخش میشود.
بانگ انانستعین ما شنید
لطف و داد و مستعانی میکند
هوش مصنوعی: صدای آنها را میشنوی که به یاری و کمک طلبی دعا میکنند و در این میان، لطف و مهربانی نیز به همراه دارد.
چون قرین شد عشق او با جانها
مو به مو صاحب قرانی میکند
هوش مصنوعی: وقتی عشق او در دلها جای میگیرد، هر فردی به تدریج به او وابسته و متصل میشود.
ارمغانهای غریب آورده است
قسمت آن ارمغانی میکند
هوش مصنوعی: قسمت او هدیههای عجیب و غریبی به همراه آورده است.
هر که میبندد ره عشاق را
جاهلی و قلتبانی میکند
هوش مصنوعی: هر کسی که مانع رسیدن عاشقان به عشق و محبت میشود، نشاندهنده نادانی و ناتوانی اوست.
سرنگون اندررود در آب شور
هر که چون لنگر گرانی میکند
هوش مصنوعی: هر که مانند لنگری سنگین در آب شور سقوط کند، به زیر آب میرود و نمیتواند شنا کند.
تا چه خوردست این دهان کز ذوق آن
اقتضای بیزبانی میکند
هوش مصنوعی: این دهان چه چیزهایی را میچشد که از لذت آن، خود را بیزبان و ناتوان مییابد.