برگردان به زبان ساده
هَله هُش دار که در شهرْ دو سه طَرّارند
که به تدبیرْ کُلَهْ از سَرِ مَه بردارند
مواظب و هوشیار باشید که در شهر دو سه دزد ماهر هستند که با نهایت مهارت حتی ماه آسمان را فریب میدهند. (طرار و دزد در اینجا بهمعنی دیگری استفاده شده و بار منفی ندارد یعنی دو سه شخص خاص در شهر هستند که دلها را بهتر از ماه میربایند. مولانا به اشخاص ویژهای اشاره میفرمایند. در غزلهای دیگر نیز مولانا، طرار را برای محبوب بهاین شکل استفاده فرمودهاند: کمینه لعب آن طرار ایناست)
دو سه رِندند که هُشیارْدل و سَرمستند
که فَلَک را به یکی عربده، در چرخ آرند
دو سه رند و زرنگ و هشیاردل و شاد و سرمست هستند که با یک عربده مستانه میتوانند آسمان را بهرقص بیاورند.
سَر دِهانند که تا سَر نَدِهی، سِرّ نَدِهند
ساقیانند که انگور نمیافشارند
جان میبخشند، اسرار میگویند اما تا هستی خود را نبخشی اسرار را بر تو آشکار نمیکنند؛ و ساقیانی هستند که بینیاز به باده تو را مست مینمایند.
یارِ آن صورتِ غیبند که جانْ، طالب اوست
همچو چشم خوش او خیرهکُش و بیمارند
همچون آن یار غیبی هستند که تمام جانها در طلب او هستند؛ و همچون چشمان مست آن یار غیبی، اینان نیز مست و بیباک هستند.
صورتیاند ولی، دشمن صورتهایند
در جهانند ولی، از دو جهان، بیزارند
صورت جسمانی دارند ولی از جنس صورتهای جسمی نیستند؛ ظاهرا در این جهان هستند اما ماورای عوالم هستند.
همچو شیران، بِدَرانند و به لب، میخندند
دشمن همدگرند و به حقیقتْ، یارند
همچون شیران شجاع و شرزه هستند و هرچه (غیر عوالم معنوی) را در هم میدرند و حتی بهنظر دشمن هم میرسند اما در حقیقت همدست و همراه همدیگرند.
خَرفروشانه یکی با دگری در جنگند
لیک چون وانگری، مُتَّفقِ یک کارند
این رندان همچون خرفروشان (که جنگ خرفروشی راه میاندازند) در نهایت مهارت و در ظاهر با همدیگر مشاجره میکنند اما هرکس که خوب ببیند، درمییابد که همدست هستند.
همچو خورشیدْ، همهروز، نظر میبخشند
مَثَلِ ماه و ستاره همهشب سَیّارند
این (رندان) همچون خورشید همواره بصیرت و بینایی میبخشند و شبها نیز مانند ماه و ستارگان نمیایستند و تاریکی را میزدایند.
گر به کفْ خاک بگیرند، زَرِ سرخ شود
روزْ گندم دِرَوَند اَر چه به شبْ، جو کارند
اگر به خاک بیارزش دست بزنند، آن را از کرامت و کیمیای خود به زر ناب تبدیل میکنند و اگرچه بهظاهر جو و محصولی بیارزش میکارند اما محصول کار آنها گندم مرغوب است.
دلبرانند که دل، بَر ندهد بی بَرِشان
سَروَرانند که بیرونْ ز سَر و دستارند
محبوبانی هستند که دل بدون محصول (و تخم محبت) آنها بیحاصل است؛ و خاصان و سرورانی هستند که مقامها و ظواهر دنیوی ندارند.
شِکَّرانند که در معده، نگردند تُرُش
شاکرانند و از آن یارْ، چه برخوردارند
مثل شکر، شیرین هستند اما برخلاف شکر که در معده ناخوشی میسازد اینان هیچ ناخوشی و ناسازی ندارند؛ همواره شاکر و قدردان هستند زیرا از آن یار (غیبی) برخوردار هستند.
مَردُمی کن، برو از خدمتشان، مَردُم شو
زانکه این مَردُمِ دیگر، همه مَردُمخوارند
پس تو نیز برو کاری شایسته مقام انسان کن و از خدمتشان برخوردار شو زیرا آدمهای دیگر برخلاف اینها، اشخاصی سودجو، منفعتطلب و دشمن آدمی هستند.
بَس کن و بیش مگو، گرچه دهانْ پُر سُخَنَست
زانکه این حرف و دَم و قافیه، هم اَغیارند
(خطاب به خود میفرمایند) بس کن و بیش از این درباره آنها مگو اگرچه حرفهای زیاد درباره آنها ناگفته ماندهاست؛ زیرا شعر و سخن نیز نمیتواند مقام آنها را شرح دهد.