برگردان به زبان ساده
هله نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند نه که فردات بخواند؟
نا امید نباش فکر می کنی که یار ( خداوند) تورا از خود می راند / اگر امروز در بی خبری سیر می کنی حکمتی در کار است شاید فردا روز تو باشد
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند
هوش مصنوعی: اگر در را به روی تو ببندند، ناامید نشو و کمی صبر کن. در آن مکان، پس از صبر کردن، تو را در جایگاه عالی و مهم قرار خواهد داد.
و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
هوش مصنوعی: اگر همه درهای دسترسی به تو بسته شود و راهی دیگر نماند، راهی پنهان به تو نشان خواهد داد که هیچ کس دیگری آن را نمیشناسد.
نه که قصّاب به خنجر چو سر میش ببُرّد
نهلد کشتهٔ خود را، کُشد آن گاه کشاند
در واقع کِشاند در آخر مصرع می تواند به معنی "وزن کند " باشد چون قصاب هم قبل از کشتن و هم بعد از آن وزن می کند ببیند کشته اش چقدر گوشت داشته است! به همین دلیل نیازی به علامت سوال در آخر نیست.معنی کامل: قصاب کشته ی خود را بعد از کشتن رها نمیکند بلکه وزنش میکند ببیند چقدر گوشت دارد و آن را می سنجد.
چو دم میش نمانَد ز دم خود کُنَدش پُر
تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند
زمانی که نفسی برای میش باقی نمیماند، قصاب بدن آن را از نفس خود پر کرده و آن را باد میکند. تو ببین و بیندیش که اگر خداوند از نفس خود در تو بدمد به چه مقام و جایگاهی خواهی رسید و این را گرامی بدار.
به مثَل گفتهام این را و اگر نه کرَم او
نکُشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند
من به عنوان مثال این را بیان کردم، وگرنه کَرَم و لطف او نه تنها باعث مرگ کسی نمیشود بلکه از مرگ رهایی میبخشد.
همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد
بدهد هر دو جهان را و دلی را نرماند
در عرفان، «دل» جایگاه تجلی خداست. «دلی را نرماند» یعنی: خدا حتی یک دل را از مسیرِ خودش منحرف نمیکند، نمیترساندش که از وصال بگریزد، و با بخششِ بیکرانش، آرامشِ دلها را بر هم نمیزند. او چنان میبخشد که دل، هم غرق در نعمت است، هم از ترسِ زوال، آسوده.
دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش
به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟
هوش مصنوعی: دل من در جستجوی مثالی از خود، به هر سو سفر کرد و هیچگونه نمونهای پیدا نکرد. به چه کسی باید نگاه کنم؟ به چه کسی باید اشاره کنم؟ به چه کسی باید فکر کنم؟
هله خاموش که بیگفت از این می همگان را
بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند
آگاه باش که او همه را از اين مِى مى نوشاند و دوباره مى نوشاند و بيشتر مى نوشاند. چهار مرتبه آمدن "بچشاند" در مصرع دوم به اين معناست که نوشاندن که در اينجا فهماندن معنا مى دهد به توان رسيده يعنى اول ميفهماند بعد به اين فهم عمق مى دهد و بعد عمق بيشتر و بيشتر. در پی هم آمدن کلمات خاموش و بى گفت به اين معناست که او وظيفه ربوبيت و پرورنده بودن خود را خوب مى داند و نياز به گفتن و تکرار ندارد. شاعر از تکرار در مصرع اول براى انتقال اين مفهوم که "نيازى به تکرار نيست" به زيبايى در قالب کلمات هم معنا بهره برده است.