برگردان به زبان ساده
برنشست آن شاه عشق و دام ظلمت بردرید
همچو ماه هفت و هشت و آفتاب روز عید
هوش مصنوعی: آن پادشاه عشق ظهور کرد و تاریکیها را چنان شکافت که مانند ماه در شبهای هفتم و هشتم و خورشید در روز عید نورانی شد.
اختران در خدمت او صد هزار اندر هزار
هر یکی از نور روی او مزید اندر مزید
هوش مصنوعی: ستارهها به خدمت او آمدهاند، هزاران در هزار. هر کدام به واسطه تابش نور صورت او، بر زیبایی و درخشش خود میافزایند.
چون در آن دور مبارک برجها را میگذشت
سوی برج آتشین عاشقان خود رسید
هوش مصنوعی: در آن زمان خوشایند، وقتی از کنار برجها عبور میکرد، به برج آتشین عاشقان خود رسید.
در دلش یاد من آمد هر طرف کرد التفات
مر مرا در هیچ صفی آن زمان آن جا ندید
هوش مصنوعی: در دلش یاد من زنده شد و هر جا که نگاه کرد، به یاد من بود. اما در هیچ جمعیتی آن لحظه من را ندید.
موج دریاهای رحمت از دلش در جوش شد
هم نظر میکرد هر سو هم عنان را میکشید
هوش مصنوعی: موجهای رحمت مانند دریا از دلش برمیخاست و او هم به اطراف نگاه میکرد و همزمان هدایت و کنترل را به دست میگرفت.
گفت نزدیکان خود را کان فلان غایب چراست
آن خراب عاشق حاضرمثال ناپدید
هوش مصنوعی: در جمع نزدیکان، کسی پرسید که چرا آن شخص غایب است. من که عاشق آن مکان هستم، به حاضران اشاره کردم که مانند افرادی که ناپدید شدهاند، او نیز غایب است.
آنک دیده هر شبش در سوختن مانند شمع
آنک هر صبحی که آمد نالههای او شنید
هوش مصنوعی: چشمان او مانند شمعی میسوزد و در هر صبح که فرامیرسد، نالههای او به گوش میرسد.
آنک آتشهای عالم ز آتش او کاغ کرد
تا فسون میخواند عشق و بر دل او میدمید
هوش مصنوعی: آتشهای دنیا از شعلههای او به وجود آمدهاند و او به خاطر عشق، آهنگ جادوگری را سر میدهد و بر دل دیگران میدمد.
آن یکی خاکی که چون مهتاب بر وی تافتیم
همچو مهتاب از ثری سوی ثریا میدوید
هوش مصنوعی: خاکی که زیر نور مهتاب درخشید، به گونهای که گویی از زمین به سمت آسمان میرفت.
آنک چون جرجیس اندر امتحان عشق ما
گشت او صد بار زنده کشته شد صد ره شهید
هوش مصنوعی: او همچون جرجیس در آزمون عشق ما قرار گرفت؛ بارها کشته و زنده شد و در هر بار همچون یک شهید جانفشانی کرد.
آنک حامل شد عدم از آفرینش بخت نیک
ناف او بر عشق شمس الدین تبریزی برید
هوش مصنوعی: در این بیت بیان شده است که تقدیر و سرنوشت خوبی به عشق شمسالدین تبریزی دچار آمده و این سرنوشت به نوعی از عدم یا نیستی به وجود آمده است. به عبارت دیگر، عشق شمسالدین تبریزی به عنوان یک سرنوشت نیک و خوش در زندگی فردی خاص جلوهگر شده است.