برگردان به زبان ساده
سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود
چو جان بهر نظر باشد روان بینظر چه بود
هوش مصنوعی: این شعر به معنای آن است که وقتی انسان به دنبال آرزوها و تمایلات خود میرود، برای رسیدن به آنها باید از فکر و ذهن خود خالی شود. ذهنی که پر از افکار و خواستههای بیحاصل است، هیچ کارایی ندارد. همچنین وقتی روح و جان انسان هدفی را در نظر دارد، اما به آن توجه نکند، آن هدف نیز بیمعنا میشود. در واقع، توجه و تمرکز بر هدف است که ارزش و معنا به زندگی میبخشد.
نظر در روی شه باید چو آن نبود چه را شاید
سفر از خویشتن باید چو با خویشی سفر چه بود
هوش مصنوعی: باید به چهرهی پادشاه بنگری، زیرا اگر نتوانی او را ببینی، سفر کردن از خودت لازم است. اگر سفر همراه با خویشاوندی باشد، چه فایدهای دارد؟
مرا پرسید صفرایی که گر مرد شکرخایی
کمر بندم چو نی پیشت اگر گویی شکر چه بود
هوش مصنوعی: یک مرد خوشرفتار از من سؤال کرد که اگر بخواهم چیزی را تقدیم تو کنم، آیا میخواهی که همچون نی به نرمش و انصافی که در وجود من هست، آماده شویم؟ اگر تو بگویی شکر چه معنا دارد، من پاسخ را آماده میکنم.
بگفتم بهترین چیزی ولیکن پیش غیر تو
که تو ابله شکر بینی و گویی زین بتر چه بود
هوش مصنوعی: گفتم بهترین چیزها را، اما در حضور غیر از تو که تو نادان شکر را میبیینی و فکر میکنی که چیزی بهتر از این وجود ندارد.
ازیرا اصل جسم تو ز زهر قاتل افتادست
سقر بودست اصل تو نداند جز سقر چه بود
هوش مصنوعی: زیرا ریشه وجود تو از زهر کشندهای به وجود آمده است، پس فقط جهنم را میشناسی و جز جهنم چیزی نمیدانی.
جهان و عقل کلی را ز عقل جزو چون بینی
در آن دریای خون آشام عقل مختصر چه بود
هوش مصنوعی: وقتی جهان و عقل کلی را با عقل جزئی مقایسه میکنی، در آن صورت، عقل جزئی مانند قطرهای در دریای بیپایان و خونی است که در مقایسه با گسترهی وسیع عقل کل، بسیار کوچک و محدود به نظر میرسد.
دو سه سطرست که میخوانی ز سر تا پا و پا تا سر
دگر کاری نداری تو وگر نه پا و سر چه بود
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که فقط چند خط از متن را مطالعه میکنی و از اول تا آخر آن را میخوانی. در واقع، تو کار دیگری نداری و فقط به همین مقدار اکتفا میکنی. اگر غیر از این بود، تفاوتی بین شروع و پایان متن وجود نداشت.
چو کور افتاد چشم دل چو گوش از ثقل شد پرگل
به غیر خانه وسواس جای کور و کر چه بود
هوش مصنوعی: وقتی دل همچون کور میافتد، بیناییاش را از دست میدهد و احساساتش سنگین و بیحال میشوند. در این حالت، روح به طرز عجیبی در جستجوی چیزهای دیگر میگردد. برای کسی که نمیتواند ببیند و بشنود، جای دیگری جز خانهی دل و افکار پریشان وجود ندارد.