برگردان به زبان ساده
صوفی چرا هُشیار شد؟ ساقی چرا بیکار شد؟
مستی اگر در خواب شد مستی دگر بیدار شد
هوش مصنوعی: صوفی چرا به حالت هوشیاری درآمد؟ ساقی چرا دیگر کاری ندارد؟ اگر مستی در خواب باشد، مستی دیگری بیدار شده است.
خورشید اگر در گور شد عالم ز تو پرنور شد
چشم خوشت مخمور شد چشم دگر خمار شد
هوش مصنوعی: هر چند خورشید در خاک پنهان شده است، اما عالم به نور تو روشن است. چشم تو مسحور و شاداب است، در حالی که چشمان دیگران پژمرده و غمگین شدهاند.
گر عیش اول پیر شد صد عیش نو توفیر شد
چون زلف تو زنجیر شد دیوانگی ناچار شد
هوش مصنوعی: اگر لذتهای اولیه به پایان برسد و لذتهای جدیدی به وجود بیاید، تفاوتی در احساس نخواهد بود. زیرا محبت تو مانند زنجیری است که انسان را به دیوانگی و جنون وادار میکند.
ای مطرب شیرین نفس عشرت نگر از پیش و پس
کس نشنود افسون کس چون واقف اسرار شد
هوش مصنوعی: ای مطرب خوش صدایی، شادی را از جلو و پشت ببین. هیچکس نمیتواند فریب کسی را بشنود، چون فقط کسی که به اسرار واقف است، میتواند آن را درک کند.
ما موسییم و تو مها، گاهی عصا، گه اژدها
ای شاهدان ارزانبها چون غارت بلغار شد
هوش مصنوعی: ما مانند موسی هستیم و تو مانند فرعون، گاهی با عصا معجزه میکنیم و گاهی به شکل اژدها ظاهر میشویم. ای شاهدان بیقیمت، همانطور که بلغارها به غارت رفتند.
لعلت شکرها کوفته چشمت ز رشک آموخته
جان، خانهٔ دل روفته، هین نوبت دیدار شد
هوش مصنوعی: چشمانت به خاطر زیباییات، شکر را به زمین کوبیده و جانم از حسادت به تو دچار مشکل شده است. حالا که دل من برای دیدن تو تنگ شده است، این زمان دیدار فرا رسیده است.
هر بار عذری مینهی وز دست مستی میجهی
ای جان! چه دفعم میدهی؟ این دفع تو بسیار شد
هوش مصنوعی: هر بار که بهانهای میآوری و از دست مستی فرار میکنی، چه نیاز داری که اینطور خودت را کنار بکشی؟ دیگر این طرز رفتار تو خیلی زیاد شده است.
ای کرده دل چون خارهای امشب نداری چارهای
تو ماه و ما استارهای، استاره با مه یار شد
هوش مصنوعی: ای دل، امشب به حال تو فکر میکنم که مانند خار بیچارهای. تو همانند ماهی در آسمان هستی که در کنار ستارهای میدرخشد.
ای ماه بیرون از افق ای ما تو را امشب قنق
چون شب جهان را شد تتق پنهانروان را کار شد
هوش مصنوعی: ای ماه که در افق میدرخشی، امشب به تو نهایت لذت را میبخشیم. چون شب به تاریکی افتاده و رازها پنهان شدهاند، روح و روان ما به سوی تو مشغول شده است.
گر زحمت از تو بردهام پنداشتی من مردهام
تو صافی و من دردهام بیصاف دردی خوار شد
هوش مصنوعی: اگر تصور کردهای که با زحمتهایی که برایت کشیدهام از پا درآمدهام، بدان که تو پاک و صاف هستی و من دردمند. بدون تو، درد من ارزشی نخواهد داشت.
از وصل همچون روز تو در هجر عالم سوز تو
در عشق مکرآموز تو بس سادهدل عیار شد
هوش مصنوعی: در پیوند با محبوبی مانند روز روشن، در غم و دوری او مانند آتش سوزان است. عشق تو پر از راز و فریب است و دل ساده من به راحتی فریب میخورد.
نی تب بُدم، نی درد سر، سر میزدم دیوار بر
کز طمع آن خوش گُلشِکر قاصد دلم بیمار شد
هوش مصنوعی: من نه تب دارم و نه درد سر، فقط سر به دیوار میزدم چون دلم به خاطر آن گل شیرین خوشبو بیمار شده است.