غزل شمارهٔ ۵۱۸
مولانا
»
دیوان شمس
»
غزلیات
»
غزل شمارهٔ ۵۱۸
نفسی بهوی الحبیب فارت
لما رات الکوس دارت
مدت یدها الی رحیق
و النفس بنوره استنارت
لما شربته نفس و ترا
خفت و تصاعدت و طارت
لاقت قمرا اذا تجلی
الشمس من الحیا توارت
جادت بالروح حین لاقت
لا التفتت و لا استشارت
غزل شمارهٔ ۵۱۷: ای ز بِگَه خاسته سر مست مست
غزل شمارهٔ ۵۱۹: ای دل فرو رو در غمش کالصبر مفتاح الفرج
اطلاعات
وزن:
مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
نفسی بهوی الحبیب فارت
لما رات الکوس دارت
هوش مصنوعی: نفسی به عشق محبوبم دچار شده است، وقتی او را دیدم و نوشیدنی در دور آن به گردش درآمد.
مدت یدها الی رحیق
و النفس بنوره استنارت
هوش مصنوعی: مدتها دستها به سوی شراب پاک دراز شد و جان با نور آن روشن گردید.
لما شربته نفس و ترا
خفت و تصاعدت و طارت
هوش مصنوعی: وقتی آن را نوشیدم، جانم آرام گرفت و به اوج رفتم و پرواز کردم.
لاقت قمرا اذا تجلی
الشمس من الحیا توارت
هوش مصنوعی: وقتی خورشید می درخشد، ماه پنهان میشود.
جادت بالروح حین لاقت
لا التفتت و لا استشارت
هوش مصنوعی: زمانی که به تو رسیدم، تمام وجودم را به تو اختصاص دادم و نه به گذشته فکر کردم و نه از دیگران مشورت گرفتم.