برگردان به زبان ساده
شیر خدا بند گسستن گرفت
ساقی جان شیشه شکستن گرفت
هوش مصنوعی: شیر خدا (علی) به قدرت و عظمت خویش، به شکل ناگهانی و با قدرت زیاد، به میدان آمده و دست از بند و زنجیرها میکشد. ساقی که نشانه روح و زندگی است، به دلیل شدت احساسات و جوشش درونش، خویشتن را با شجاعت و اعتماد به نفس جاری میسازد و به تنهایی میتواند هرگونه سختی و مانع را از سر راه بردارد.
دزد دلم گشت گرفتار یار
دزد مرا دست ببستن گرفت
هوش مصنوعی: دل من تحت تاثیر و فریفتگی یار قرار گرفته و حالا او به گونهای من را در بند خود گرفته است.
دوش چه شب بود که در نیم شب
برق ز رخسار تو جستن گرفت
هوش مصنوعی: دیشب چه شبی بود که در نیمه شب، نوری از چهره تو درخشیدن آغاز کرد.
عشق تو آورد شراب و کباب
عقل به یک گوشه نشستن گرفت
هوش مصنوعی: عشق تو شوقی به من داد که برای لذت بردن از زندگی، عقل و خرد را به گوشهای برانم و به سراغ خوشیها بروم.
ساغر می قهقهه آغاز کرد
خابیه خونابه گرستن گرفت
هوش مصنوعی: جام می شروع به خنده کرد و حالا خواب سنگین و غمگینی بر او غلبه کرده است.
در دل خم باده چو انداخت تیر
بال و پر غصه گسستن گرفت
هوش مصنوعی: وقتی که در دل خم نوشیدنی، تیر احساسات عشق و غم به جان آدمی مینشیند، احساس آزادی و رهایی از دردها و غصهها آغاز میشود.
پیر خرد دید که سرده توی
دست ز مستان تو شستن گرفت
هوش مصنوعی: پیر دانا متوجه شد که در دست تو شراب سردی است و به همین خاطر تصمیم گرفت آن را از دست مستان پاک کند.
طفل دلم را به کرم شیر ده
چون سر پستان تو جستن گرفت
هوش مصنوعی: دل کوچک من را مثل یک کودک که به شیر مادر نیاز دارد، به لطف و محبت خود سیراب کن، زیرا به دنبال غذای روحانی و محبت تو هستم.
جان من از شیر تو شد شیرگیر
وز سگی نفس برستن گرفت
هوش مصنوعی: جان من از شیر تو پر از شجاعت و قدرت شد و از ترس سگی نفسش بند آمد.
ساقی باقی چو به جان باده داد
عمر ابد یافت و بزستن گرفت
هوش مصنوعی: ساقی، وقتی به جان من شراب داد، باعث شد که من زندگی جاودانهای پیدا کنم و از دنیا رهایی یافتم.
بیش مگو راز که دلبر به خشم
جانب من کژ نگرستن گرفت
هوش مصنوعی: زیاد راجع به رازها صحبت نکن، چون محبوبم با خشم به من یکگونه و بدبینانه نگاه میکند.